ور بشکنم این عهد، غرامت بکشم

ور بشکنم این عهد، غرامت بکشم
12 اردیبهشت 1402
31 بازدید

ایشان سبک‌بال بودند. یک روز در خیابان پاسداران دیدم­شان که با یک جوانی تصادف کرده بودند. ایستادم و پرسیدم: «چه شده؟» دیدم ماشینی هست و در اثر تصادف با اتومبیل اخوی، یک خط کوچکی بر آن افتاده. گفتم: «برادر، این با پنج تا تک‌تومانی و یک پولیش زدن درست می­شود.» اما شهید شاه‌آبادی چندین برابر […]

ایشان سبک‌بال بودند. یک روز در خیابان پاسداران دیدم­شان که با یک جوانی تصادف کرده بودند. ایستادم و پرسیدم: «چه شده؟» دیدم ماشینی هست و در اثر تصادف با اتومبیل اخوی، یک خط کوچکی بر آن افتاده. گفتم: «برادر، این با پنج تا تک‌تومانی و یک پولیش زدن درست می­شود.» اما شهید شاه‌آبادی چندین برابر به آن جوان غرامت دادند تا راضی شود، تا جایی که من ناراحت شدم و گفتم: «برای چه؟ آخر ماشینش که این­قدر نمی­ارزد..!»

راوی: برادر شهید- آیت‌الله نورالله شاه‌آبادی

برچسب‌ها:, ,