یاد شهید

ارادت ویژه شهید آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی نسبت به مجاهدان راه خدا

یکی از خصوصیات شهید شاه‌آبادی این بود که نسبت به کسی که برای خدا قدم برمی‌داشت عاطفه‌ای خاص پیدا می‌کردند؛ جوری که می‌خواستند خودشان را فدای فرد کنند. در جنگ هم این افراد زیاد شده بودند؛ کسانی که به جبهه می‌رفتند و خودشان را آماده چنین مقامی می‌کردند. ایشان آن‌ها را خیلی دوست داشتند و به آن‌ها محبت می‌کردند و دوست داشتند که به خانواده‌های آن‌ها سر بزنند. به بیمارستان‌ها می‌رفتند و به مجروحان رسیدگی می‌کردند. زمانی هم که در مجلس بودند، حتماً به جبهه می‌رفتند و برای تک‌تک رزمنده‌ها هدیه می‌بردند و حتماً باید آن‌ها را می‌بوسیدند. در زمان ناهار، شام و... در سنگر در کنار آن‌ها بودند.

بیشتر بخوانید
علت دوری از اسراف

روحیه اقتصادی ایشان طوری بود که نمی‌توان گفت در چه حدی است، اما خیلی مقید بودند که به بهترین وجه از یک چیز استفاده کنند. اگر از غذا چیزی باقی مانده باشد، نباید غذای جدید مصرف شود. اول غذای قبلی را می‌خوردند، بعد غذای جدید را می‌خوردند. می‌گفتند: «اگر این کار را نکنیم، چند تُن غذا در سطل‌ها ریخته می‌‌شود. این باعث می‌شود که وابستگی ما به  دنیا بیشتر شود.»

 

راوی: همسر شهید

بیشتر بخوانید
برشی از روزگار مبارزه مخفی شهید آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی

فی‌الواقع آن زمان[۱] موقع رشد ایشان بود. آقای حاج شیخ مهدی شاه‌آبادی، مرد بسیار فکور و توداری بود و کسی نمی‌­توانست بفهمد كه ایشان در بطن مبارزه قرار دارد، اما همان خاصیت «موتور العلما[۲]» را ایشان در مدتی به عهده داشت. شهید شاه‌آبادی جنبه­‌های فرهنگی و اجتماعی­‌اش خیلی قوی بود و با نسل جوان روابط عمومی بسیار خوبی داشت، به طوری که نسل جوان پاسخ سؤالات­‌شان را می­‌توانستند از ایشان بپرسند.

بیشتر بخوانید
چالاکی و بی‌باکی شهید آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی

پدر بسیار شجاع و بی‌باک بودند. یک بار در جزیره مینو به جایی رسیدیم که فوق‌العاده ترسناک بود و می‌شد عراقی‌ها را با چشم غیرمسلح هم دید. پدر با لباس سفید روحانیت جوری از روی نهرها می‌پریدند که ما که جوان‌تر بودیم، نمی‌توانستیم! ایشان با چالاکی عجیبی حرکت می‌کردند و سنگر به سنگر می‌رفتند، حال رزمنده‌ها را می‌پرسیدند و جویا می‌شدند که آیا کم و کسری دارند یا نه. خیلی‌ها انتقاد می‌کردند حضور ایشان در خط مقدم خطرناک است و ضرورت ندارد، ولی پدر می‌گفتند: «رزمندگان نیاز به روحیه دارند و اتفاقاً در خط مقدم ضرورت بیشتری برای حضور روحانیون هست.»

 

بیشتر بخوانید
آرام ننشستن شهید آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی در تبعید

حاج شیخ مهدی شاه‌آبادی به عنوان یک چهره انقلابی و روحانی بسیار پرموج و آماده هر گونه خدمات رزمی و انقلابی، با این بینش در سال ۱۳۵۵ به شهر بانه تبعید شد. کار او در این شهر که یکی از مراکز اهل تسنن است، این بود که نماز را در خانه نمی‌خواند. مقید بود که به ۱۴ مسجد بانه برود و نمازهای فریضه هر دفعه در یکی از این مساجد به آن امام جماعت اهل تسنن اقتدا کند، برای حفظ وحدت اسلامی؛ حتی روی پیروان او هم اثر بگذارد. و این کار خیلی خوب آن شهید بزرگوار در آن دوران بود.

 

راوی: حجت‌الاسلام علی دوانی

بیشتر بخوانید
تواضع و فروتنی شهید آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی

ویژگی دیگر پدر تواضع و فروتنی بیش از حد ایشان بود. خیلی وقت‌ها موقعیت پیش می‌آمد که خود ایشان سخنرانی کنند، ولی اگر فردی همراه‌شان بود، حتی اگر مردم او را نمی‌شناختند، پدرم او را برای سخنرانی معرفی می‌کردند.

 

راوی: حمید شاه آبادی

بیشتر بخوانید
بخشی از فعالیت‌های شهید آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی در روزگار تبعید به بانه از نگاه ساواک

از  اهدافی که ساواک داشته برای تبعید ایشان، این بوده که از فعالیت‌های ایشان جلوگیری بکند؛ به لحاظ اینکه مردمی که در آن دیار بودند، سنی‌مذهب بودند و فکر می‌کردند افکارشان نمی‌تواند در آن منطقه نفوذ داشته باشد. ولی بعد از مدتی که می‌گذرد، ساواک عکس مطلبی که جزء هدف‌هایش بوده می‌رسد. می‌بیند بسیاری از علما و توده مردم کُرد و سنی به سوی امام و انقلاب گرایش پیدا کردند. یک سندی هست که اینجا خدمت‌تان می‌خوانم. این از آن مواردی بوده است که اعترافات ساواک در این قضیه بوده  است:

بیشتر بخوانید
حفظ اتحاد در مسجد با گفت‌وگوی دوستانه و تواضع

فعالیت در مسجد رستم‌آباد قدرت وحدت‌آفرینی شهید شاه‌آبادی را بار دیگر نمایش داد. در آن ایام، آقاجون توانسته بودند پیر و جوان را به هم نزدیک کنند و هر دو طرف طیف را حفظ بکنند. کار آسانی هم نبود. فعالیت‌های انقلابی‌شان را نیز شروع کرده بودند و خیلی هم تند بودند. مثلاً فرض کنید که عَلم راه انداختن که هنوز هم قبحی ندارد و مردم هنوز هم عَلم‌کشی   می‌کنند. ایشان آن سال‌هایی که هنوز هیچی به هیچی بود، می‌گفتند این عَلم هیچ‌گونه شأنی ندارد و نباید راه بیفتد. در حالی که خود آن چهار نفر مردم مسجدی هم خودشان دو دسته شده بودند و آقاجون باید همین حرکت را هم جا می‌انداختند.

بیشتر بخوانید
زیرکی و هوشیاری شهید آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی در مواجهه با بازجویی‌های ساواک

فعاليت‌ها و مبارزات شهيد آیت‌الله شاه‌آبادی را تا روز سوم بهمن ۵۷ در زندان نگه می‌دارند. یک هفته مانده به تشریف‌فرمایی امام ایشان آزاد می‌شوند. در مرحله مبارزه مخفی و غیرعلنی مطالبی هم که در ساواک و هنگام بازجویی پاسخ می‌دادند به این شکل بود که همه مسائل را عنوان نمی‌کردند و از خیلی مسائل اظهار بی‌اطلاعی مي‌كردند .چند نمونه از گزارش‌های ساواک را خدمت‌تان عرض  می‌کنم.

سؤال بازجو این بوده: «به هر حال، شما متهم به تبلیغ هستید. به عنوان آخرین دفاع، هر مطلبی را که به حال خود مفید می‌دانید بنویسید.»

بیشتر بخوانید
بی‌رحمی و نادانی عوامل رژیم پهلوی در برخورد با شهید آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی

خیلی رژیم سفاک بود. بابت همه‌چیز می‌زدند. آقاجون چند بار شناسنامه المثنی‌شان گم شده بود و شناسنامه دیگری گرفته بودند. مأمور داخل خانه آمده بود و میان کتاب‌ها شناسنامه را پیدا کرده بود. طرف آن‌قدر بی‌سواد بود، پدرم را می‌زد و می‌گفت: «تو چرا چند تا شناسنامه المثنی داری؟!» پدرم می‌گفت: «خب گم شده بود. رفتم شناسنامه المثنی گرفتم. الآن شما آمدی و پیدا کردی.» مأمور می‌گفت: «نه! بعدی‌اش می‌شود المثلث! بعدی می‌شود المربع! چند تا المثنی نمی‌شود!» پدرم را کتک می‌زد و این حرف‌ها را می‌زد. کتاب شیخ بهایی را جلوی چشم ما از خانه بردند.

بیشتر بخوانید

صفحه‌ها