یاد شهید

نماز جماعت و وحدت مسلمانان

ایشان عازم بیت‌الله بودند یا در کشور سوریه، در جوار حضرت زینب سلام‌الله‌علیها، آن‌قدر معاشرت‌شان با برادران اهل تسنن زیاد بود که اگر ما می‌آمدیم نماز فُرادا بخوانیم، باید طوری می‌خواندیم که ایشان متوجه نشوند. من كه پسرشان هستم، گاهی نماز صبح برايم سنگين بود و سختم بود که به مسجد بروم. در دمشق، مسجد تا منزل ما فاصله زیادی داشت. گاهی می‌آمدم که در شرکت در نماز صبح زود اهمال کنم، ایشان بی‌اندازه عصبانی می‌شدند و می‌گفتند: «ما آمدیم یک کشور سنی‌نشین که وحدتمان را به دنیا اعلام بکنیم، بعد در خانه نماز بخوانیم؟!»

بیشتر بخوانید

حاج‌آقا مهدی در میان ما یک موقعیتی داشت که از همان کودکی، اهل جار و جنجال­‌های كودكانه و در يك كلام، شلوغ و اهل شیطنت بود. درواقع یک فاصله‌­ای بین ­ما بود که می‌­خواست آن فاصله را از بین ببرد و به‌نوعی خودش را بزرگ‌تر از سنش نشان دهد، می‌­خواست از کسی کم نياورد! آن موقع، رابطه بزرگ‌تری-کوچک‌تری به معنای واقعی، بين برادرها حاكم بود و در حکم رابطه پدر-پسری بود؛ حتی اگر برادری سنش فقط يك سال از آن يكی بيشتر بود. البته ما نيز صد در صد نسبت به برادر بزرگ‌ترمان همین‌طور بودیم و نمی‌­خواستیم خودمان را کمتر از او بدانیم. به همين ترتيب، آقا مهدی هم که کوچک‌تر از ما بود، یک حالت جنجال‌آفرینی را با خود داشت.

بیشتر بخوانید
اخلاص شهید شاه‌آبادی

 

شهید شاه‌آبادی خودشان نمی‌پسندیدند كه در جامعه خيلی شناخته شوند. کارهایشان را هم مخفیانه انجام می‌دادند. یا زمانی که عکس و فیلم‌برداری در کار بود، ایشان خودشان را پنهان می‌کردند. به‌ندرت کسی ایشان را در حالت فعالیت می‌دید. وقت نماز که می‌شد یا جاهای دیگری که مشغول کاری بودند، جایی می‌رفتند که مشخص نباشند. اصلاً هدفشان ارائه و نشان دادن خودشان به مردم نبود، بلکه هدفشان تنها خدمت بود. از اول عمرشان همین‌طوری بودند، نه فقط در زمان انقلاب. اصلاً گِل وجودشان به این شکل بود.

 

راوی: همسر شهید

بیشتر بخوانید

آیت‌الله حاج آقا مهدی شاه‌آبادی واقعاً در دوران مبارزه، یک مبارز ایثارگر و کاملاً از خود گذشته، فداکار، شجاع و پرتحرک بود. بعد از پیروزی انقلاب هم، همه چیز را در خدمت انقلاب گرفته بود و همیشه در جاهای پرخطر حضور داشت. ما در مجلس شورای اسلامی، با وجود ایشان یک همکار نیرومندی داشتیم و نمونۀ عظمت روحی ایشان و شجاعت و فداکاری‌شان، همین شیوۀ شهادت ایشان است.

بیشتر بخوانید
روحیۀ شهید شاه‌آبادی در بازگشت از زندان

دوستی خانوادۀ ما با مرحوم شاه‌آبادی از سال ۴۹ یا ۵۰ توسط شوهر خواهرم، جناب آقای طباطبایی، آغاز شد. آقای طباطبایی از وقتی که شهید شاه‌آبادی به مسجد رستم‌آباد آمدند، هر روز ایشان را از خانه به مسجد می‌آوردند. خانۀ ایشان خیلی دور بود. ما با خانوادة ایشان آشنا شده بودیم. ایشان تازه از زندان آزاد شده بودند و فعالیت‌های خیلی زیادی داشتند. درست مثل اینکه از یک سفری که خیلی خوش گذشته باشد آمده بودند! با یک نیروی تازه، دوباره مشغول به کار شدند. ما هم به این دوستی افتخار می‌کردیم، سعی می‌کردیم با ایشان همکاری داشته باشیم و حداقل ایشان را یاری بدهیم.

بیشتر بخوانید
خاطره آیت‌الله نصرالله شاه‌آبادی از خستگی‌ناپذیری شهید آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی

یک روزی که در قضیۀ بنیاد مستضعفان امام ناراحتی پیدا کردند، به نٌه نفر برای رسیدگی به آنجا مأموریت دادند که از جملۀ آن‌‌ها اخوی ما بود. دورۀ اول نمایندگی مجلس‌‌شان بود و این مأموریت را هم پیدا کرد. وقتی به منزل ما آمد، به داداش گفتم که چرا این کار را قبول کردی؟ گفت: «چرا قبول نکنم‌؟» گفتم که نمی‌­رسی، با یک دست که نمی‌­توانی شش هندوانه برداری! گفت: «چرا، می‌­رسم.»

بیشتر بخوانید
خاطره آیت‌الله نورالله شاه‌آبادی از آغاز تحصیلات شهید آیت‌الله شاه‌آبادی

با هم به مدرسه می‌­رفتیم و همۀ اخوان، یعنی آقایان حاج محمد، حاج حسن، بنده، حاج روح‌‌الله، حاج مهدی، حاج نصرالله و اخوی‌­زاد­ه‌­های هم‌­سن ما در مدرسه بودند. دوران دبستان که تمام شد، موقعیت سنی ما نزدیک به سن تکلیف می‌‌شد. زمانی که مرحوم ابوی تشخیص دادند ما به دورۀ تکلیف رسیده‌­ایم، امکاناتی را که هر خانواده‌­ای برای ادامۀ زندگی به فرزندانش اختصاص می‌­دهد، قطع کردند. برای اینکه ایشان می‌­گفتند: «شما دیگر مکلف هستید. اگر در سلک خدمت­‌گزاران ساحت مقدس آقا امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) هستید، منِ روحانی خرج‌­تان را می‌­دهم. اما اگر نیستید، خودتان باید خرجی‌­تان را به دست آورید.»

بیشتر بخوانید
سبک زندگی شهید شاه‌آبادی در خانه

معمولاً وقتی مردها گرفتاری پیدا می‌کنند، مخصوصاً کارهای دولتی، دیگر وقت یا حوصله‌ای ندارند که به دیگران کمکی کنند یا توجهی به آن‌ها داشته باشند. می‌گویند روال عادی زندگی در حال گذشتن است. اما حاج‌آقای شاه‌آبادی برعکس همۀ این افراد، وقتی گرفتاری‌شان زیادتر می ‌شد هیچ کوتاهی در باقی کارها نمی‌کردند. وقتی به منزل می‌آمدند دوست داشتند از ساعت‌هایی که در منزل نبودند مطلع باشند. می‌پرسیدند که چه کار کردید، چطور زندگی کردید، این بچه‌ها کجاها رفته‌اند، چه کار کرده‌اند و از این قبیل. تلاش می‌کردند که متوجه شوند و کمک کنند.

بیشتر بخوانید
هنرمندی شهید شاه‌آبادی در حل مشکلات شرعی و اجتماعی خانم‌ها

سالی كه خاله‌ام تازه وارد دانشگاه شده بودند، مرتباً‌ آموزش‌های موثری در حضور ایشان در دانشگاه داشتند تا با دوستانشان ارتباط ارزشمندی داشته باشند. در همانجا ارتباطات عمیق‌تری پیدا شد. من با اینكه دانش‌آموز بودم، اما در خیلی از برنامه‌های دانشجویی كه می‌گذاشتند شركت می‌كردم. در كوه‌پیمایی‌ها و مراسم‌ها نمایندۀ كوچكی از طرف پدرم بودم. خانمی هم در یک پایگاهی تحت عنوان خیریه، از طرف ایشان مأموریت داشت تا در آن خیریه و مجموعه‌های دیگر فعالیت کند. این‌چنین تأثیر می‌گذاشتند و هدایتگر بودند.

بیشتر بخوانید
چالاکی و نشاط شهید شاه‌آبادی

اولین ویژگی ایشان چالاکی و نشاط بود، به‌طوری که این ویژگی زبانزد خاص و عام بود. هر وقت دربارۀ جبهه کسی ایشان را دعوت می‌کرد، حاج‌آقا اصلاً برای‌شان فرق نمی‌کرد کیست و از کجا زنگ زده است. اگر وقت داشتند، بلافاصله راهی جبهه می‌شدند! آنجا هم که می‌رفتند، اصلاً یک‌جا بند نمی‌شدند و از تمام پادگان‌ها و قرارگاه‌ها بازدید و برای گروه‌های مختلف رزمندگان سخنرانی و اقامۀ نماز جماعت می‌کردند.

بیشتر بخوانید

صفحه‌ها