یاد شهید

آشنایی با روحیات جوانان و قدرت جذب آن‌ها

راه ما به ایشان دور بود. ما جنوب شهر بودیم و ایشان رستم‌آباد بودند. گاهی در این جلسات خدمت ایشان می‌رسیدیم، ولیکن از فعالیت‌های ایشان بی‌اطلاع نبودیم. ایشان همان اول کمیته شمیران را تشکیل دادند. در این زمینه روحیه‌ای سازگار با جوانان داشتند. ساختن با جوانان و بسیجیان خودش یک فنی است. هر کسی و هر روحانی این فن و خصوصیت را ندارد که بتواند با جوانان بسازد و آن‌ها را تربیت کند. آن اخلاق و بیان ایشان کاملاً مناسب این کار بود. در این زمینه خیلی خصوصیات بالایی داشتند که با جوانان بسازند و با زبان آن‌ها صحبت کنند؛ چون اخلاق ایشان طوری بود که جذب می‌کرد.

بیشتر بخوانید
رسیدگی به مجروحان با وجود مشغله‌های فراوان

آشنایی ما با شهید شاه‌آبادی از سال‌های قبل و سال‌های ابتدای انقلاب شروع شد. البته من از مسجد رستم‌آباد ایشان را شناختم. تشریف می‌آوردند و پیش‌نماز بودند. ما خدمت‌شان می‌رسیدیم و با ایشان آشنایی داشتیم. چون در سال‌های ابتدای انقلاب من چند ماهی در تهران نبودم، لذا این ارتباط برای مدت کوتاهی قطع شد. در سال ۵۹ که به تهران برگشتم، مجدداً با ایشان در ارتباط بودیم. ایشان در آن موقع هم نمایندگی مجلس را داشتند و هم مسئول یکی از کمیته‌های انقلاب بودند. بنده هم در بیمارستان اختر افتخار خدمت داشتم.

بیشتر بخوانید
شهادت شهید آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی در کتاب خاطرات روزانه آیت‌الله هاشمی رفسنجانی

اول وقت، آقای [جلال] ساداتیان [رئیس دفتر]، اطلاع داد که آقای مهدی شاه‌آبادی، نماینده مجلس، در جزیره مجنون با ترکش انفجار گلوله‌‏های توپ عراقی شهید شده است. برای کیفیت اعلان خبر شهادت و تشییع جنازه، مشورت نمود. قرار شد فردا صبح تشییع و فردا عصر، جلسه فاتحه باشد. خیلی متأثر شدم. آقای مهدوی کنی هم تلفن کردند و در همین مورد مذاکره کردیم.

 

منبع: خاطرات روزانه آیت‌الله هاشمی رفسنجانی، جمعه ۷ اردیبهشت ۱۳۶۳

بیشتر بخوانید
رفتار با روی گشاده

من خاطرم می‌آید در جایی ما اردویی داشتیم. ایشان دیدند پسر بزرگ‌شان برای نماز ایستادند. نماز ظهر تمام شده بود و نماز عصر مانده بود. به‌قدری ایشان با ملاطفت با این موضوع برخورد کردند، هنوز که هنوز است من نماز جماعت می‌خوانم به یادم می‌افتد؛ عبای خودشان را درآوردند و روی دوش ایشان انداختند و گفتند: «باز پیش‌نماز تو هستی، بایست و نمازت را بخوان.» و نماز عصر را پشت سر ایشان ایستادند و خواندند.

بیشتر بخوانید

در انتخابات دور اول مجلس شورای اسلامی، شهید شاه‌آبادی به عنوان نماینده مردم تهران وارد مجلس می‌شوند و فعالیت‌های خودشان را در این سنگر جدید ادامه می‌دهند. به گفته یکی از همکاران ایشان در مجلس اول، نقش ایشان در کمیسیون قضایی مجلس بسیار برجسته بوده و نظرات و پیشنهادهایی که ایشان می‌دادند، در آن زمان بسیار راهگشا بوده است.

بیشتر بخوانید

ایشان در سال ۱۳۵۰ یا ۱۳۵۱ به عنوان امام جماعت به مسجد رستم‌آباد تشریف آوردند. چند ماه قبل از اینکه ایشان بیایند، مرحوم آشیخ محمدتقی رستم‌آبادی نوه مرحوم حاج آخوند رستم‌آبادی، که سال­‌ها امام جماعت مسجد رستم‌‌آباد بودند، فوت کردند. بعد از فوت ایشان، با توجه به اینکه مردم در بحبوحه مبارزات اسلامی بودند و بودیم، ما یک عده از جوان­‌های آن زمان رستم‌‌آباد، به دنبال این بودیم که جانشین مرحوم رستم‌‌آبادی کسی باشد که اهل مبارزه باشد.

بیشتر بخوانید
گزارشی از لحظه شهادت شهید شاه‌آبادی و رسیدن به آرزوی همیشگی‌شان

ایشان اصرار داشتند که حتماً به خط مقدم بروند و برادران سپاه که هنوز خط مقدم را خطرناک می‌دیدند، به ما آهسته گفتند: «صلاح نیست چنین شخصیت ارزنده‌ای را به خط مقدم ببریم، چون چندان مورد اطمینان نیست. از ایشان خواهش کنید که امشب به خط مقدم نروند.» رزمنده‌ها برای اینکه ایشان را از رفتن بازبدارند، مطلبی را مطرح کردند که پریروز یک توپولف دشمن را در اینجا، بچه‌های همین جزیره با ضدهوایی زدند که لاشه هواپیما هنوز در حال سوختن است. ایشان اصرار کردند کنار لاشه هواپیما برویم تا هواپیما را ببینیم.

بیشتر بخوانید
زندگی در سطح پایین با وجود امکانات و اختیارات بالا

مادر حاج‌آقا، یومّاخانم، خانه‌ای داشتند که می‌گفتند: «این منزل باید به دست اولاد ذکور باشد و من تا زنده هستم باید از آن استفاده کنند.» حاج‌آقا منزل را اجاره می‌دادند. اجاره‌اش خیلی ناچیز بود. خرج‌مان را فقط از اینجا تأمین می‌کردند و هیچ منبع مالی دیگری نداشتیم. اصلاً اجازه نمی‌دادند امکانات در منزل بیاید. در همان حدی هم که در اختیارمان بود، خیلی استفاده نمی‌کردیم. از نظر مالی هم سطح بالا نبودیم. حتی سهم امام را هم قبول نمی‌کردند. چیزی هم به آن صورت نداشتند. می‌خواستند زندگی‌شان مقتصدانه باشد.

بیشتر بخوانید
شهید آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی تکیه‌گاهی مطمئن در تلاطم‌های سیاسی‌عقیدتی روزهای انقلاب

یادم می‌‌آید قبل از انقلاب به همراه دوستان‌مان یک گروه سیاسی ایجاد کرده بودیم که در راه روحانیت و پیرو امام بود و شاید علت اصلی آشنایی بنده با شهید شاه‌آبادی همین بود. آن زمان که این گروه را ایجاد کرده بودیم، جوان بودم و سن من کمتر از ۲۰ سال بود. احساس من این بود که در آن وضعیت ناهنجار که به وجود آمده بود (به‌خصوص در سال ۵۴ که مجاهدین خلق به انحراف کشیده شدند)، دنبال یک نقطه اتکای مطمئن می‌‌گشتیم. تصور ما این بود که اگر بین ما و امام رابطه وجود داشته باشد و با جریان سالم و درست روحانیت در ارتباط باشیم، می‌‌توانیم به‌نوعی مصونیت داشته باشیم.

بیشتر بخوانید
خدمت به اسلام، تنها نیت شهید شاه‌آبادی از حضور در منصب‌های مختلف

واقعاً خودشان نمی‌خواستند نماینده شوند. این را مردم خواستند و از ایشان تقاضا کردند. اولاً مردم بدون هیچ چیزی به ایشان رأی می‌دادند؛ بعد هم مقام معظم رهبری، حضرت آیت‌‌الله خامنه‌ای و دیگر آقایان تقاضا کردند که شما قبول کنید. وگرنه، فقط می‌خواستند به اسلام خدمت کنند. یعنی می‌گفتند این هم یک خدمتی است. اخوی از همان اول نمایندگی‌شان یک لحظه از خدمت به مردم فارغ نشدند. با وجود داشتن خانواده، مرتباً به جبهه می‌رفتند و همیشه بر امر سفر به جبهه و بودن در كنار فرزندان این مرز و بوم تأكید می‌كردند.

 

راوی: حشمت‌الشریعه شاه‌آبادی – خواهر شهید

بیشتر بخوانید

صفحه‌ها