یاد شهید

اعتقاد و تشویق شهید آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی به فعالیت‌های اجتماعی زنان

ایشان معتقد بودند حتی شاید زیرساخت هدایت مردان نیز در این دوران به هدایت خانم‌ها ارتباط پیدا می‌كند. من و مادرم به تشویق ایشان در تظاهرات شركت می‌كردیم. حتی من با اینكه آن موقع دانش‌آموز بودم، در تظاهرات دانشجویی شركت می‌كردم و از طریق بستگان دانشجو باخبر می‌شدیم و با جریانات دانشجویی همگام بودیم. در تظاهرات روز سیزده آبان در دانشگاه تهران حضور داشتم و این‌ها همه با علاقه و  پیگیری شهید شاه‌آبادی همراه بود.

 

راوی: دختر شهید

بیشتر بخوانید
آشنایی عروس خانواده شهید آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی با ایشان

بنده از سن ۱۴ـ۱۵ سالگی با خانواده ایشان، شهید شاه‌آبادی، توسط دخترشان زهرا خانم آشنایی پیدا کردم. من با دختر خانمشان اول دبیرستان هم‌درس بودیم. من در مدرسه معمولی درس می‌خواندم که مدرسه‌مان اسلامی نبود و خانم زهرا شاه‌آبادی از مدرسه اسلامی آمده بودند و برای من خیلی جالب بود. تا به آن زمان با شخصی مثل ایشان آشنا نشده بودم. همه دوستانم خوب و معمولی بودند، ولی مذهبی نبودند؛ اما من یک تیپ مذهبی بودم و در یک خانواده مذهبی بزرگ شده بودم روی این حساب ایشان برای من جاذبه زیادی داشت.

بیشتر بخوانید
مبارزه علنی شهید آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی در برهه پایانی حکومت پهلوی

ایشان در سال‌ها و ماه‌های پایانی، یک مبارزه علنی و رودررو داشتند، اعلامیه چاپ می‌کردند و توزیع می‌کردند؛ در یک جلسه‌ای که روحانیان حضور داشتند، می‌خندیدند و می‌گفتند: «ما این اعلامیه‌ها را پخش کرده‌ایم.» در آن زمان اعلامیه یک پدیده خیلی خطرناکی بود که اگر می‌گرفتند، برای آن شخص ماه‌ها و سال‌ها زندان می‌بریدند؛ می‌گفتند: «من یک جایی این اعلامیه‌ها را توزیع کرده‌ام؛ برخی از افراد این اعلامیه‌ها را برمی‌داشتند و دستشان به اعلامیه می‌خورد، و این خودش یک قدم برای ما بود.»

 

راوی: داماد شهید - عبدالعلی علی‌عسکری

بیشتر بخوانید
روایت مسعود شاه‌آبادی از سفر شهادت پدر، شهید آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی

آن روز، پنجم اردیبهشت سال ۶۳، روز پنج‌شنبه‌ای بود که بنا بود آقاجون بعد از نماز مغرب و عشا، در آخرین سنگر خط مقدم جبهه سخنرانی و دعای کمیل داشته باشند. قبل از اینکه بخواهیم به آن مجلس برسیم، خود عصر بود که مسیری را در جزیرۀ جنوبی مجنون باید می‌رفتیم. نیزارهای بلند و طویلی بود که به اتفاق جناب حاج آقای چمران، آقای تاتاری نمایندۀ زاهدان، حاج‌آقای ودادی، جناب آقای تقوی و کلاً دوازده نفر بودیم که  این مسیر را می‌رفتیم.

بیشتر بخوانید
رفتار انقلابی آیت‌الله نصرالله شاه‌آبادی در برخورد با مأموران زندان شهید آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی

یادم است در سفری که از نجف اشرف برمی‌‌گشتیم اینجا بودم و مدتی بود ممنوع‌‌الخروج شده بودیم. من هم ممنوع‌‌الخروج شدم. سال ۵۷ بود که رفع ممنوعیت من را اعلام کردند و ارفاقی کردند. در آن زمان آقا سعید، آقازاده اخوی شهید ما را  گرفته بودند و در زندان بود. این ارفاق در حق آقایان روحانیان ممنوع‌‌الخروجی، از جمله شهید محلاتی و چند نفر دیگر از آقایان و ما، باعث رفع ممنوعیت شد و ما رفتیم به مکه و عمره را به جا آوردیم. موقع برگشتن در روزنامه‌‌ها در هواپیما دیدم که بله، آقا سعید آزاد شده ولی پدرش که مرحوم شهید باشد را گرفته‌‌اند.

بیشتر بخوانید
روایت آیت‌الله نصرالله شاه‌آبادی از سیر زندگی شهید آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی

در رابطه با مرحوم اخوی، آقای حجت‌الاسلام والمسلمین شیخ مهدی اعلی الله مقامه الشریف، باید بگویم  ما سه برادر بودیم که در فاصله چهار ماه خداوند سبحان به مرحوم پدر ما عنایت فرمود. مرحوم شهید حدوداً چهل روز از من کوچک‌تر بود. اخوی دیگرمان، حاج آقا روح‌الله حدوداً سه ماه از من بزرگ‌تر هستند. در سال ۱۳۵۰ قمری، من در ۲۸ شعبان به دنیا آمدم. مرحوم شهید تقریبا در۷ یا ۸ شوال همان سال ۵۰ و آقا روح‌الله حدوداً در ماه رجب یا در جمادی‌الاولی متولد شد.

بیشتر بخوانید
استفاده چندگانه شهید آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی از ارتباط با انسان‌ها

افرادی که با آن‌ها در زمینه خیریه کار می‌کردند، با خانم‌هایی که توانمند مالی بودند (همسرانشان هم با پدرم ارتباط داشتند)، به وسیله مجموعه‌هایی که راه می‌انداختند با پدرم ارتباط ویژه نیز داشتند. مثلاً زیر نظر پدرم صندوق قرض‌الحسنه راه می‌انداختند و تازه ظاهراً این‌ها خیریه یا صندوق قرض‌الحسنه بود، شاید بیشتر از هر چیزی مرکز یک آموزش و ارتباط اجتماعی بود و در هدایت خانم‌ها، ‌برای شرکت در تظاهرات و راهپیمایی‌ها به‌شدت تأثیرگذار بود. همچنین در تشکیلات و باندهایی که بیشتر جهت‌گیری فرعی داشت، به محض اینکه نیازی را احساس می‌کردند، خطی را از آقا می‌گرفتند و آن را پیاده می‌کردند.

بیشتر بخوانید
نوشتن مقاله‌ای علیه حکومت پهلوی توسط آیت‌الله نورالله شاه‌آبادی با تشویق شهید آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی

هر کدام از ما برادران، یک مایه اصیل مبارزاتی را تا حدودی از پدرمان به ارث برده بودیم. نهایتاً مقتضیات بروز این مایه فرق می‌­کرد. مثلاً خود من حدود ۲۷ سال از عمرم را در فرهنگ این مملکت گذراندم. به همین منوال، برای شهید شاه‌آبادی نیز جنبه‌­های ابزاری از جهاتی در قم بود. مثل اینکه همراه با حضرت امام بود و در درس معظمٌ له حاضر می‌­شد. در نتیجه، آن مایه مبارزاتی در ایشان بیشتر رشد کرد و باور کرد که راه امام، راه درستی است و به دنبال حضرت امام به راه افتاد.

بیشتر بخوانید
اتکال و اعتماد شهید آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی به خداوند متعال از زبان برادر

ما در سال ۶۲ با شهید شاه‌آبادی در مکه بودیم. یعنی بین ۱۵ شهریور ۶۲ تا ۱۹ مهر ۶۲ با هم در مکه بودیم. همشیره‌ها و اخوی دیگر، حاج آقا نصرالله، نیز حضور داشتند. بعد از این، آن‌طوری که به یاد دارم، یک مرتبه در کمیته رستم‌آباد برای کاری خدمت ایشان رسیدم. یک مرتبه هم در منزل خودشان خدمتشان رسیدم و بحث‌هایی کردم. گفتم که شما مرتب به جبهه می‌روید، نکند مشکلی برای شما به وجود بیاید. گفت: «من علاقه دارم به اینکه به این رزمندگان سر بزنم و رزمندگان را برای جنگ با دشمن شارژ کنم. البته ما با تمام دنیا می‌جنگیم و وظیفه‌ام ایجاب می‌کند که به هر صورتی شده به جبهه بروم.

بیشتر بخوانید
مزاح آیت‌الله موحدی ساوجی و استفاده شهید آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی

اصلاً از شهادت استقبال می‌کرد و در تمام زندگی‌اش آماده بود برای شهادت. تمام تلاش‌ها و فعالیت‌هایی که می‌کرد، نشان می‌داد که تا مرز شهادت هم پیش می‌رود. درواقع برايش مسئله‌ای است که به آن اشتیاق دارد و هیچ نگرانی و واهمه‌ای از این مسئله ندارد. این است که این خاطرات درواقع مؤید همین نکته‌ای است که به نظرم می‌آيد.

بیشتر بخوانید

صفحه‌ها