یاد شهید

مهمان‌نوازی و مردم‌داری مادر شهید شاه‌آبادی
در دورانی که در قم بودم و شهید شاه‌آبادی هم آنجا حضور داشتند، مرتب شب‌های پنچ‌شنبه منزل ایشان می‌رفتم. والده‌ معظمه‌ ایشان، مرحوم یومّا خانم، که بانوی فاضله و عابده و پرهیزکاری بودند، به این جهت كه احساس می‌کردند من خجالت می‌کشم مرتب خدمت آقای شهید شاه‌آبادی باشم، قسم یاد می‌کردند که شما برای من با مهدی فرقی ندارید و شما مهدی‌ها برای من یکسان هستید. شهید شاه‌آبادی به‌خصوص نسبت به مادر علاقه‌ی خاصی داشتند. در واقع همانند یک غلام، مطیع فرمان مادر بودند و برای ایشان ارزش و احترام بسیاری قائل بودند.

 

راوی: حجت‌الاسلام مهدی قریشی

بیشتر بخوانید
تربیت دینی و درسی فرزند در تبعید

زمانی كه ایشان را به بانه تبعید كردند، بعد از رفتن ایشان به بانه، تصور می‌كنم حدود یك ماه بعد من با خانواده خدمت ایشان رسیدیم. قرار شد كه من منزل پدرم در بانه بمانم و بقیه برگردند. یعنی مدتی من با ایشان در بانه تنها بودیم، حدود بیش از یك ماه. در مدت برخوردهای ایشان با توجه به اینكه من تنها فردی بودم كه هم‌خانۀ ایشان بودم، برخوردهای پدر بسیار به‌یادماندنی، محبت‌آمیز و دلنشین و از طرفی سازنده و رشددهنده بود. بسیار تلاش می‌كردند. هرچند خیلی كار داشتند، خیلی با اهل تسنن ارتباط داشتند. ارتباط‌شان وقت‌گیر بود و تا نیمه‌های شب، شاید تا صبح با افراد ارتباط داشتند.

بیشتر بخوانید
کوشش برای وحدت میان نیروهای انقلابی

در آن دورانی که به نمایندگی مجلس منصوب گردید و رأی بسیار بالایی آورد، مخصوصاً در رفع مشکلات مسلمین و حل مسائل آنان کوشا بود. مردم شریف منطقه‌ رستم‌آباد، که مسجدی که ایشان در آن نماز جماعت اقامه می‌فرمودند در آنجا قرار داشت، علاقه و عشق وافری به این شهید داشتند. یکی از خدمات ارزشمندی که شهید شاه‌آبادی نسبت به جامعه‌ روحانیت مبارز و جامعه‌ی وعّاظ داشتند، متحد كردن این دو با هم بود. هدف شهید این بود که وحدتی بین جامعه‌ روجانیت مبارز و جامعه‌ وعّاظ به وجود بیاید و جلسات مشترکی هم داشته باشند.

بیشتر بخوانید
تسلط ذهنی و روانی شهید آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی در خواب

به هر حال ما موفق شدیم بعد از اینکه ایشان از تبعید برگشتند، کلاس‌مان را شروع کنیم. خیلی خسته بودند. سر کلاس اول می‌گفتند شما بخوانید. خواندن درس به این نحو بود که اول باید متن را می‌خواندیم، بعد ایشان توضیح متن را می‌دادند. در حالی که می‌خواستیم متن را بخوانیم، وسط متن خواب‌شان می‌برد. خیلی جالب بود. اگر ما اشتباهی می‌کردیم، در همان خواب فوراً بلند می‌شدند و ایراد عربی ما را حتی در خواب می‌گرفتند. تمام راستی‌ها و درستی‌ها ملکه ذهن‌شان بود و نمی‌گذاشتند هیچ ایراد و چیزی از زیر نظرشان بگذرد.

 

راوی: خانم خسروی – عروس شهید

بیشتر بخوانید
ماجرای ازدواج دختر شهید آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی

حقیقتاٌ اولین جایی بود كه خواستگاری می‌رفتم و غیر از ایشان به هیچ كس دیگری مراجعه نكرده بودم و موردی در ذهنم نبود. اصولاٌ با  اینكه ما سالیان قبل از انقلاب و بعد از انقلاب با ایشان ارتباط داشتیم، من حقیقتاٌ هیچ اطلاعی نداشتم كه ایشان دختری دارند یا ندارند. یك روز كه ما در لانه جاسوسی بودیم (چون من از آن دانشجوهایی بودم كه در لانه جاسوسی بودند) وقتی امام ناراحتی قلبی پیدا كردند و در محلی در بالای تجریش اقامت فرمودند، بنا شد كه در آن منزل در قالب یك جمعی مراجعه كنند و برای ایشان دعا كنند. من هم آنجا رفتم و به طور اتفاقی ایشان را آنجا زیارت كردیم.

بیشتر بخوانید
گرایش به علم و مبارزه بر اساس تأثیرها و آموزش‌های پدر و امام خمینی

حضرت ابوی از علاقه‌­مندان به مبارزه بودند، چون موقعیت پدرم از نظر علمی یک مسئله است و از نظر مبارزاتی هم نمونه‌‌­ای است که در زمان خودش وجود نداشت. اگر مثلاً مرحوم آیت‌‌الله کاشانی مبارزاتی با دستگاه داشت، بیشتر، شخصیتی سیاسی داشت تا علمی و آن مبارزات، بیشتر از روی جنبه‌­های سیاسی انجام می­شد. اما متأسفانه به جنبه‌­های مبارزاتی پدر ما، آن‌‌چنان که باید و شاید، پرداخته نشده است. در آن برهه، حاج‌‌آقا مهدی به قم مشرف می‌­شوند و از محضر دانشمندانی که آنجا بودند بهره­‌مند می­گردند. دیگر در آن اواخر بود كه متصل به حضرت امام خمینی (ره) می‌­شوند و از درس ایشان هم استفاده می‌­کنند.

بیشتر بخوانید
استفاده از حداکثر ابزارها برای مبارزه

شهید شاه آبادی از شهدای شاخص انقلاب و دفاع مقدس است و من نیز همواره شیفته حرکات و سکنات این مرد بزرگ بودم و هستم. باور کنید آقای شاه‌آبادی آن­چنان فعال و کوشا بود که آدم یقین می­کرد او اصلاً خورد و خوراك سرش نمی‌­شود. دائم در فکر مبارزه بود. یک فولکس واگن قورباغه­‌ای داشت که طبق معمولِ این­گونه اتومبیل­‌ها، صندوقش جلو ماشین قرار داشت. ایشان صندوق ماشینش را از نوارهای حضرت امام و کسانی که قبل از انقلاب سخنرانی‌­های داغ می­‌کردند پر می­‌كرد و دائماً به راه بود. مرتباً با دستگاه تکثیر كار می­‌کرد و باور کنید كمتر فرصت می­‌كرد تا به خانواده‌­اش برسد؛ این‌­قدر فعال بود.

بیشتر بخوانید
ثبات اخلاقی و رفتاری با وقوع انقلاب

بعد از پیروزی انقلاب و اوایل برقراری نظام جمهوری اسلامی، من كه تازه دخترم ازدواج كرده بود، یك روز جمعه گفتم: «برادر جان، از نماز جمعه به منزل ما تشریف بیاورید.» ایشان گفتند: «من به شرطی می‌­آیم که شما فقط عدس‌پلو بپزید.» من هم دوست داشتم از مهمانانم و عزیزانم پذیرایی خوبی کنم، ولی گفتم ممکن است ایشان ناراحت شوند، چون اخلاق‌­شان را می­دانستم. به همین خاطر برای سفره فقط همان عدس‌پلو و ماست و سبزی و سوپ را درست کردم. حاج آقا مهدی با خانواده اینجا آمدند.

بیشتر بخوانید
توجه به درس‌آموزی در سخت‌ترین وضعیت

آخرین باری که آزاد شده بودند برای ما تعریف می‌کردند كه در زندان، از حداقل امکانات برای آموزش و ارتقاء دانش دینی هم‌سلول‌ها و هم‌بندی‌های خود استفاده می‌کردند. تدریس دروس ادبیات عرب، دروس اسلامی و تفسیر قرآن را برای دوستان‌شان شروع کرده بودند. در آن جوّ اختناق زندان سلحشوری و شجاعتی که ایشان داشتند، همه‌ عوامل باز دارنده را تحت شعاع قرار می‌داد و تمام آن‌ها را هیچ و پوچ می‌ساخت. استقامت و تلاش ایشان درحقیقت دشمن را مستأصل كرده بود و آن‌ها نمی‌دانستند با ایشان چگونه باید رفتار کنند.

 

راوی: حجت‌الاسلام هاشمی دماوندی – شاگرد شهید

بیشتر بخوانید
نزدیک و اسوه بودن برای جوانان

نكته بعدی درك درست شهید از مقتضیات سن جوانی بود. به این معنا كه خوب می‌فهمیدند كه جوان در اوج جوانی نیاز به تفریح دارد، آن هم تفریح سالم؛ نیاز به گفتگو دارد، ‌نیاز به پرسش و پاسخ دارد. تمام این فضاها را ایجاد می‌كردند. با اینكه سن خودشان با اطرافیان و جوانانی كه با ایشان مأنوس بودند یك فاصله ۲۵–۲۰ساله بود، اما در عمل دقیقاً مانند جوان‌ها فكر می‌كردند و عمل می‌كردند.

بیشتر بخوانید

صفحه‌ها