کم‌خوابی

رفتار با روی گشاده

من خاطرم می‌آید در جایی ما اردویی داشتیم. ایشان دیدند پسر بزرگ‌شان برای نماز ایستادند. نماز ظهر تمام شده بود و نماز عصر مانده بود. به‌قدری ایشان با ملاطفت با این موضوع برخورد کردند، هنوز که هنوز است من نماز جماعت می‌خوانم به یادم می‌افتد؛ عبای خودشان را درآوردند و روی دوش ایشان انداختند و گفتند: «باز پیش‌نماز تو هستی، بایست و نمازت را بخوان.» و نماز عصر را پشت سر ایشان ایستادند و خواندند.

بیشتر بخوانید

ایشان در سال ۱۳۵۰ یا ۱۳۵۱ به عنوان امام جماعت به مسجد رستم‌آباد تشریف آوردند. چند ماه قبل از اینکه ایشان بیایند، مرحوم آشیخ محمدتقی رستم‌آبادی نوه مرحوم حاج آخوند رستم‌آبادی، که سال­‌ها امام جماعت مسجد رستم‌‌آباد بودند، فوت کردند. بعد از فوت ایشان، با توجه به اینکه مردم در بحبوحه مبارزات اسلامی بودند و بودیم، ما یک عده از جوان­‌های آن زمان رستم‌‌آباد، به دنبال این بودیم که جانشین مرحوم رستم‌‌آبادی کسی باشد که اهل مبارزه باشد.

بیشتر بخوانید
استفاده از تمام لحظات حتی در اوج خستگی

من آن قسمتی که در رابطه با زحمت‌های شبانه‌روزی ایشان بود یادم نمی‌رود. بعضی اوقات ما در حرم حضرت عبدالعظیم (علیه‌السلام) در شهر ری، ساعت ۱۲ شب به بعد قرار می‌گذاشتیم جلسه‌ای داشتیم که برای کارهایمان تنظیم می‌کردیم. دیگر اواخر جلسه، ایشان سرشان را روی زانوی من گذاشتند و گفتند این کتاب را برای من بخوانید. یک کتاب انقلابی در آن زمان بود. من صفحه اول کتاب را خواندم، دیدم ایشان خوابشان برده. همیشه در ذهن من آن صحنه وجود دارد.

بیشتر بخوانید
شهید آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی زیبنده شهادت بود

يک روزی بنده در خدمت ایشان بودم و با یکی دو نفر از دوستان از تهران به قم می‌رفتیم. یادم نیست سر چه موضوعی و برای چه می‌رفتیم، اما با هم می‌رفتیم. بین راه ایشان بر اثر کم‌خوابی و ناخوابی خسته شده بود و طوری کمبود و کسری ناخوابی شب قبلشان زیاد بود که قبل از رسیدن به حرم چشم‌هايش را روی هم می‌گذاشت.

بیشتر بخوانید
رفتار عاطفی، تربیتی و قرآنی شهید آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی با فرزندان

من چون به دلایلی ارتباطات خانوادگی هم با این شهید داشتم، می‌دیدم با فرزندان خودش هم مثل جوانان جامعه رفتار عاطفی، تربیتی و قرآنی دارد. هر شب كه شهید می‌خواستند استراحت كنند، یكی از فرزندانشان مسئولیت داشت كه در كنار ایشان بنشیند و آن‌قدر قرآن تلاوت كند تا شهید با صدای قرآن خوابشان ببرد. بعد از بیدار شدن برای نماز صبح و اقامه جماعت با همان فرزندان و خانواده،‌ اجازه نمی‌دادند بچه‌ها و نوجوان‌ها و فرزندانشان بعد از نماز و طلوع فجر بخوابند. می‌فرمودند اگر مطالعه نمی‌كنید، اگر ورزش نمی‌كنید، اگر هیچ كاری ندارید، یك گوشه بنشینید، ولی بیدار باشید.

بیشتر بخوانید
فعالیت فراوان شهید آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی

من از کمیته ناحیه دو با ایشان شروع به کار کردم و تمام آن چیزهایی را که می‌گفتند، همه را به چشم خودم ديدم. بحث خواب که اصلاً در وجود این بزرگوار نبود؛ یعنی آن‌قدر دلش برای نظام می‌‌سوخت و دوست داشت به این جامعه و به این انقلاب خدمت کند، اصلاً بحث خواب وجود نداشت. برای نمونه، یک روز ساعت یک یا یک‌‌ونیم يا دو، این حدودها بود که ایشان را به منزل بردم و بلافاصله دوباره ساعت پنج باید در ناحیه کنار ایشان مستقر مي‌‌شدم؛ چرا كه سرپرستی آنجا به عهده حاج‌آقا شهید شاه‌‌آبادی بود و دوستان پرونده‌‌هایی را که در طول روز جزئی بود، در كميته حل می‌کردند.

بیشتر بخوانید
عشق به کمک به انقلاب اسلامی

یک روز به حاج‌آقا مهدی گفتم: «برادر، شما با این‌همه مسئولیتی که دارید به­ كارها نمی­‌رسید؛ یعنی هم باید به مجلس بروید، هم به کمیته و هم در الغدیر باشید. این­‌طوری ­كه نمی­‌شود. بهتر است مقداری از بار كاری‌­تان كم كنید.» منظور تبیین مسئولیت‌پذیری شهید شاه‌آبادی است. در جوابم گفتند: «عمرم را می­‌گذارم به عشق اینکه بتوانم به این انقلاب کمک کنم.»

بیشتر بخوانید
شهید شاه‌آبادی و مسجد

مسجد به عنوان اصلی‌ترین سنگر مبارزاتی و عبادتگاه مسلمانان، از نقشی اساسی در زندگی برخوردار است. توجه ویژه و وابستگی خاص شهید آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی به مسجد، در تار و پود حیات ایشان نمایان است. در این مقاله، بیست روایت از ارتباط ایشان با مسجد و فعالیت درونی و ضمنی مسجدی آمده است تا گویای بخش کوچکی از اهتمام آن شهید بزرگوار به خانۀ خداوند و سنگر مسلمانان باشد.

بیشتر بخوانید
سبک زندگی شهید شاه‌آبادی

زمان انقلاب حاج‌آقا خیلی تلاش می‌كردند و نسبت به رزمنده‌ها حساس بودند و برابرشان احساس شرم و مسئوليت می‌كردند، جوری كه آدم متحير می‌شد. ايشان در شبانه‌روز يكی دو ساعت می‌خوابيدند و در خانه تلفنی هميشه در دسترس بقيه بودند. مثلاً می‌خواستيم با هم غذا بخوريم اما تلفن اجازه نمی‌داد، يک‌بند زنگ می‌زد.

بیشتر بخوانید
سختکوشی شهید شاه‌آبادی در درس

با مختصر غذایی در ماه مبارک رمضان افطار می‌کردم و به مطالعه می‌نشستم و هنوز جابجا نشده بودم که صدا می‌زدند و می‌گفتند دیر شده و نزدیک اذان است. به‌سرعت چیزی می‌خوردم و به نماز مشغول می‌شدم. طی چند سال متمادی ایام تحصیل، اتفاق نیفتاد که در شبانه‌روز بیش از چهار ساعت بخوابم، حتی پنج دقیقه هم بیشتر نمی‌شد...

بیشتر بخوانید

صفحه‌ها

مطالب مرتبط