همسر شهید

ویژه بودن در خانواده و مشتاق مهمان بودن شهید شاه‌آبادی

خانواده شوهرم خیلی ساده و بی‌آلایش و خوش‌قلب و خوش‌فکر بودند. الآن هروقت آن‌ها را می‌بینم دلم شاد می‌شود و فکر می‌کنم خواهر ایشان خواهر خودم هستند. خیلی ساده و بی‌تشریفات و بدون هيچ تجملاتی هستند. کلاً خانوادۀ ایشان یک خانواده روحانی حقیقی بودند؛ خیلی ساده و مهمان‌دوست. و ایشان از بقیه افراد خانواده سر بودند. در زندگی و هر جایی که من می‌رفتم می‌دیدم که ایشان جایگاه بالایی دارند.

بیشتر بخوانید
تربیت فرزندان آبدیده

عقیده‌شان بر اين بود كه چه نيازي است كه از آب گرم استفاده کنید. می‌گفتند: «بچه‌ها را به آب گرم عادت ندهید، چون لوس و ضعیف بار می‌آیند! بچه‌ها را شجاع بار بياوريد.» در قم، در سرمای زمستان می‌گفتند: «بگذارید بچه‌ها با آب سرد دست‌هایشان را بشویند.» از ما می‌خواستند زیاد لباس تن بچه‌ها نکنیم که ضعیف و بی‌عرضه باقی بمانند! باید قوی شوند تا به درد جامعه بخورند.

 

راوی: همسر شهید

بیشتر بخوانید
توجه کامل به رعایت صرفه‌جویی و پرهیز از هر گونه اسراف

برای وضو گرفتن چند بار شیر آب را می‌بستند و باز می‌کردند. می‌گفتند: «اگر این کار را نکنیم، اسراف کردیم. نه‌تنها مال خدا را حرام کردیم، بلکه این کار وابستگی ما را بیشتر می‌کند. باید دست‌به‌دست هم بدهیم و خودمان را تأمین کنیم، نه اینکه محتاج‌تر شویم.» اگر زیر گلدان‌های ما ظرف بود، می‌گفتند: «ایرادی ندارد. گل خوب است. گلدان هم خوب است. اما شلنگ آب را روی آن نگیرید که هر قدر خواست مصرف شود و باقی بیرون برود. باید ظرف زیر گلدان باشد و با دست آب در گلدان بریزید تا آب زیاد مصرف نشود.»

 

راوی: همسر شهید

بیشتر بخوانید
پرهیز از اسراف کاغذ

فکر می‌کردیم برای همه عادت است که کاغذ را در سطل زباله بریزند و این کار مسئله‌ای ندارد. اما ایشان می‌گفتند: «این کاغذ است. آشغال نیست که در سطل زباله بریزیم.» جای مخصوصی را برای کاغذ قرار می‌دادند و می‌گفتند همه را در آن جمع کنید. حتی می‌گفتند تکه‌های سفید کاغذ باید استفاده شود. خودشان کارهای دم‌دستی را روی آن کاغذها انجام می‌دادند. به بقیه هم سفارش می‌کردند که این کار را کنند و می‌گفتند: «این‌ها را از کاغذهای باطله جدا کنید.» کاغذهای باطله را جمع می‌کردند و به مجلس می‌بردند که خمیر می‌شد و دوباره تبدیل به کاغذ می‌‌شد.

 

راوی: همسر شهید

بیشتر بخوانید
توجه و رسیدگی به زندانیان و مجرمان

بعضی وقت‌‌ها شهید شاه‌آبادی عده‌ای را می‌آوردند و می‌گفتند: «برای شناخت این‌ها وقت نیاز است و باید آزمایش شوند. شما این‌ها را زیر نظر بگیرید، ببینید چه کار می‌کنند. این فرد را به عنوان یک منحرف گرفتند، در صورتی که من تشخیص دادم این فرد واقعاً منحرف نیست. این گرفتار بوده و یک اشتباهی کرده است، اما شما نمی‌توانید تشخیص بدهید که قضیه چه بوده است.»

بیشتر بخوانید
زندگی در سطح پایین با وجود امکانات و اختیارات بالا

مادر حاج‌آقا، یومّاخانم، خانه‌ای داشتند که می‌گفتند: «این منزل باید به دست اولاد ذکور باشد و من تا زنده هستم باید از آن استفاده کنند.» حاج‌آقا منزل را اجاره می‌دادند. اجاره‌اش خیلی ناچیز بود. خرج‌مان را فقط از اینجا تأمین می‌کردند و هیچ منبع مالی دیگری نداشتیم. اصلاً اجازه نمی‌دادند امکانات در منزل بیاید. در همان حدی هم که در اختیارمان بود، خیلی استفاده نمی‌کردیم. از نظر مالی هم سطح بالا نبودیم. حتی سهم امام را هم قبول نمی‌کردند. چیزی هم به آن صورت نداشتند. می‌خواستند زندگی‌شان مقتصدانه باشد.

بیشتر بخوانید
خودداری از دریافت حقوق طلبگی و نمایندگی مجلس

شهید شاه‌آبادی اصلاً درآمد طلبگی را نمی‌گرفتند. به هیچ وجه نمی‌گرفتند. فقط مجلس که رفته بودند، حقوق مجلس را می‌ریختند در صندوق. یک‌وقت متوجه شدیم مستطیع شده‌اند. آن را گرفتند، رفتند مکه. من را هم بردند مکه. از سفر هم که بازگشتند حقوق طلبگی را نمی‌گرفتند. هیچ‌چیزی نمی‌گرفتند. می‌گفتند: «پول امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) است. ما اگر بگیریم، مسئولیت‌مان خیلی بزرگ می‌شود، نمی‌توانیم مسئولیت را جواب بدهیم.»

 

راوی: همسر شهید

بیشتر بخوانید
شوق زیارت خانه خدا و مخالفت با سفر مرفه

مکه اول را با مجلس رفتند. هر کدام اتاق جدا و امكانات ديگری داشتند. ایشان از آن سفر مرفه ناراحت بودند. می‌گفتند: «این مکه آمدن نیست.» خودشان را از بقیه جدا می‌کردند و مرتباً می‌رفتند حرم و عمره به جا می‌آوردند. شب‌ها غسل می‌کردند و به حرم می‌رفتند. اصلاً در جمع نبودند که با آن‌ها بروند و بیایند. خودشان به عرفات می‌رفتند. زمانی که برمی‌گشتند، در راه گفتند: «ان‌شاءالله از این به بعد همه‌ساله می‌آیم، حتی اگر اینجا بیایم توالت بشویم. اما تا سال دیگر چطور صبر کنم؟!»

 

راوی: همسر شهید

بیشتر بخوانید
ارادت ویژه شهید آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی نسبت به مجاهدان راه خدا

یکی از خصوصیات شهید شاه‌آبادی این بود که نسبت به کسی که برای خدا قدم برمی‌داشت عاطفه‌ای خاص پیدا می‌کردند؛ جوری که می‌خواستند خودشان را فدای فرد کنند. در جنگ هم این افراد زیاد شده بودند؛ کسانی که به جبهه می‌رفتند و خودشان را آماده چنین مقامی می‌کردند. ایشان آن‌ها را خیلی دوست داشتند و به آن‌ها محبت می‌کردند و دوست داشتند که به خانواده‌های آن‌ها سر بزنند. به بیمارستان‌ها می‌رفتند و به مجروحان رسیدگی می‌کردند. زمانی هم که در مجلس بودند، حتماً به جبهه می‌رفتند و برای تک‌تک رزمنده‌ها هدیه می‌بردند و حتماً باید آن‌ها را می‌بوسیدند. در زمان ناهار، شام و... در سنگر در کنار آن‌ها بودند.

بیشتر بخوانید
علت دوری از اسراف

روحیه اقتصادی ایشان طوری بود که نمی‌توان گفت در چه حدی است، اما خیلی مقید بودند که به بهترین وجه از یک چیز استفاده کنند. اگر از غذا چیزی باقی مانده باشد، نباید غذای جدید مصرف شود. اول غذای قبلی را می‌خوردند، بعد غذای جدید را می‌خوردند. می‌گفتند: «اگر این کار را نکنیم، چند تُن غذا در سطل‌ها ریخته می‌‌شود. این باعث می‌شود که وابستگی ما به  دنیا بیشتر شود.»

 

راوی: همسر شهید

بیشتر بخوانید

صفحه‌ها

مطالب مرتبط