نماینده مجلس

کوشش برای وحدت میان نیروهای انقلابی

در آن دورانی که به نمایندگی مجلس منصوب گردید و رأی بسیار بالایی آورد، مخصوصاً در رفع مشکلات مسلمین و حل مسائل آنان کوشا بود. مردم شریف منطقه‌ رستم‌آباد، که مسجدی که ایشان در آن نماز جماعت اقامه می‌فرمودند در آنجا قرار داشت، علاقه و عشق وافری به این شهید داشتند. یکی از خدمات ارزشمندی که شهید شاه‌آبادی نسبت به جامعه‌ روحانیت مبارز و جامعه‌ی وعّاظ داشتند، متحد كردن این دو با هم بود. هدف شهید این بود که وحدتی بین جامعه‌ روجانیت مبارز و جامعه‌ وعّاظ به وجود بیاید و جلسات مشترکی هم داشته باشند.

بیشتر بخوانید
رسیدگی به مجروحان با وجود مشغله‌های فراوان

آشنایی ما با شهید شاه‌آبادی از سال‌های قبل و سال‌های ابتدای انقلاب شروع شد. البته من از مسجد رستم‌آباد ایشان را شناختم. تشریف می‌آوردند و پیش‌نماز بودند. ما خدمت‌شان می‌رسیدیم و با ایشان آشنایی داشتیم. چون در سال‌های ابتدای انقلاب من چند ماهی در تهران نبودم، لذا این ارتباط برای مدت کوتاهی قطع شد. در سال ۵۹ که به تهران برگشتم، مجدداً با ایشان در ارتباط بودیم. ایشان در آن موقع هم نمایندگی مجلس را داشتند و هم مسئول یکی از کمیته‌های انقلاب بودند. بنده هم در بیمارستان اختر افتخار خدمت داشتم.

بیشتر بخوانید
خدمت به اسلام، تنها نیت شهید شاه‌آبادی از حضور در منصب‌های مختلف

واقعاً خودشان نمی‌خواستند نماینده شوند. این را مردم خواستند و از ایشان تقاضا کردند. اولاً مردم بدون هیچ چیزی به ایشان رأی می‌دادند؛ بعد هم مقام معظم رهبری، حضرت آیت‌‌الله خامنه‌ای و دیگر آقایان تقاضا کردند که شما قبول کنید. وگرنه، فقط می‌خواستند به اسلام خدمت کنند. یعنی می‌گفتند این هم یک خدمتی است. اخوی از همان اول نمایندگی‌شان یک لحظه از خدمت به مردم فارغ نشدند. با وجود داشتن خانواده، مرتباً به جبهه می‌رفتند و همیشه بر امر سفر به جبهه و بودن در كنار فرزندان این مرز و بوم تأكید می‌كردند.

 

راوی: حشمت‌الشریعه شاه‌آبادی – خواهر شهید

بیشتر بخوانید
سفارش شهید آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی نسبت به انتخابات مجلس خبرگان، پیش از سفر شهادت

شب تأسیس صندوق قرض‌الحسنه، منزل حاج‌آقا نیساری بودیم. شب آخر هم که ایشان می‌خواستند به جبهه مشرف شوند و شهید شوند، جلسه در منزل حاج‌آقا حیدری بود. آن جلسه طولانی شد و ما می‌خواستیم جلسه را تمام کنیم که حاج‌آقا گفتند: «بنشینید! بنشینید! من کار دارم!» و ظاهراً در انتخاب مجلس شورای اسلامی خودشان وکیل شده بودند، اما انتخابات شورای نگهبان مانده بود. به آقایان سفارش می‌کرد که حتماً در انتخابات شرکت کنید و می‌گفتند ممکن است من دیگر برنگردم. روز سه‌شنبه به جبهه مشرف شدند و در شب پنج‌شنبه به شهادت رسیدند.

 

راوی: محمدابراهیم ودادی

بیشتر بخوانید
خودداری از دریافت حقوق طلبگی و نمایندگی مجلس

شهید شاه‌آبادی اصلاً درآمد طلبگی را نمی‌گرفتند. به هیچ وجه نمی‌گرفتند. فقط مجلس که رفته بودند، حقوق مجلس را می‌ریختند در صندوق. یک‌وقت متوجه شدیم مستطیع شده‌اند. آن را گرفتند، رفتند مکه. من را هم بردند مکه. از سفر هم که بازگشتند حقوق طلبگی را نمی‌گرفتند. هیچ‌چیزی نمی‌گرفتند. می‌گفتند: «پول امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) است. ما اگر بگیریم، مسئولیت‌مان خیلی بزرگ می‌شود، نمی‌توانیم مسئولیت را جواب بدهیم.»

 

راوی: همسر شهید

بیشتر بخوانید
شوق زیارت خانه خدا و مخالفت با سفر مرفه

مکه اول را با مجلس رفتند. هر کدام اتاق جدا و امكانات ديگری داشتند. ایشان از آن سفر مرفه ناراحت بودند. می‌گفتند: «این مکه آمدن نیست.» خودشان را از بقیه جدا می‌کردند و مرتباً می‌رفتند حرم و عمره به جا می‌آوردند. شب‌ها غسل می‌کردند و به حرم می‌رفتند. اصلاً در جمع نبودند که با آن‌ها بروند و بیایند. خودشان به عرفات می‌رفتند. زمانی که برمی‌گشتند، در راه گفتند: «ان‌شاءالله از این به بعد همه‌ساله می‌آیم، حتی اگر اینجا بیایم توالت بشویم. اما تا سال دیگر چطور صبر کنم؟!»

 

راوی: همسر شهید

بیشتر بخوانید
مردم‌داری و ارتباط مستمر و بی‌واسطه شهید آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی با مردم

خودشان با یک پژوی آبی رانندگی می‌کردند و ما به عنوان سرنشین کنار ایشان می‌نشستیم. بعد رفتیم مجلس و دیگر رانندگی را من به عهده گرفتم. مدت چهار سال و نیم راننده ایشان بودم. کار ما به این صورت بود که به مجلس می‌رفتیم. بعد از مجلس، مسجد اختیاریه رستم‌آباد می‌رفتیم که ایشان نماز جماعت آنجا را عهده‌دار بودند. بلافاصله بعد از مجلس، حرکت می‌کردیم، غروب می‌رفتیم مسجد. مسجد هم که برنامه نماز بود و بعد از نماز هم چند تا مسئله ایشان می‌گفت. سپس ارباب رجوع می‌آمدند دم در مسجد. وظیفه ما این بود که این آقایان را بگردیم و بفرستیم خدمت آقا.

بیشتر بخوانید
روایت مسعود شاه‌آبادی از سفر شهادت پدر، شهید آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی

آن روز، پنجم اردیبهشت سال ۶۳، روز پنج‌شنبه‌ای بود که بنا بود آقاجون بعد از نماز مغرب و عشا، در آخرین سنگر خط مقدم جبهه سخنرانی و دعای کمیل داشته باشند. قبل از اینکه بخواهیم به آن مجلس برسیم، خود عصر بود که مسیری را در جزیرۀ جنوبی مجنون باید می‌رفتیم. نیزارهای بلند و طویلی بود که به اتفاق جناب حاج آقای چمران، آقای تاتاری نمایندۀ زاهدان، حاج‌آقای ودادی، جناب آقای تقوی و کلاً دوازده نفر بودیم که  این مسیر را می‌رفتیم.

بیشتر بخوانید

ایشان در بین خواص بسیار نفوذ داشتند. وقتی از ایشان می‌پرسیدیم: «چرا در مجلس درباره لوایح صحبت نمی‌کنید»، می‌خندیدند و می‌گفتند: «آقایان هستند و حرف می‌زنند!» واقعیت این بود که خیلی‌ها، از جمله مرحوم موحدی ساوجی، بسیار به پدر ارادت داشتند و معمولاً ابتدا با ایشان مشورت و بعد از موافقت یا مخالفت ایشان با لایحه‌ای صحبت می‌کردند، لذا نیازی به سخنرانی آقاجان نبود. در مسائل کلان سیاسی هم اغلب نزد پدر می‌آمدند و می‌گفتند: «آقا!

بیشتر بخوانید

شروع مبارزات سیاسی-مذهبی شیخ مهدی به سال ۱۳۳۲ش، پس از کودتای ۲۸ مرداد بازمی‌گردد، که برای نخستین‌بار دستگیر و زندانی شد، اما پس از  مدتی آزاد گشت.[۱] وی به مبارزه علیه رژیم سفاک پهلوی، از طرق گوناگون هم‌چنان ادامه داد. یکی از برنامه‌های او در جهت آگاهی و تنویر افکار مردم مناطق محروم و دورافتاده کشور، سفرهای تبلیغی به این مناطق بود. شیخ مهدی در ایام محرم، رمضان و تعطیلات حوزه، به شهرها و روستاهای دوردست با هدف معرفی اسلام واقعی، مبارزه با خرافات، مبارزه با رژیم پهلوی، معرفی مرجعیت حضرت امام و... می‌رفت.

بیشتر بخوانید

صفحه‌ها