مهندس مهدی چمران

فعالیت مسجد شهید آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی در روزگار شهید

فعالیت‌های مبارزاتی شهید شاه‌آبادی به طور جدی در پایگاه مسجد رستم‌آباد اختیاریه مشهود است. واقعاً مسجد ایشان از مسجدهای بسیار فعال بود که منطقۀ بسیار وسیعی از شمیران و شرق شمیران را تحت تأثیر خودش قرار داده بود. جمع کردن جوان‌های منطقه که بسیاری از آن‌ها بعداً جزء شخصیت‌های خوب و مؤثر انقلاب اسلامی شدند، از کارهای ایشان بود.

بیشتر بخوانید
تواضع و فروتنی شهید شاه‌آبادی

خیلی از موقعیت‌ها پیش می‌آمد که فضایی بود برای صحبت کردن خودشان، اما اگر کسی همراهشان بود حتی اگر جماعت وی را نمی‌شناختند، او را برای سخنرانی معرفی می‌کرد. مثلاً در یکی از همین سفرها ما با آقای چمران که رئیس شورای شهر شدند بودیم. خب، جماعت که ایشان را نمی‌شناخت، ولی پدر یک شب پنج دقیقه صحبت می‌کردند و آقای چمران را به عنوان برادر شهید چمران معرفی می‌کردند.

 

راوی: حمید شاه‌آبادی

بیشتر بخوانید
آمادگی شهید برای جان‌فشانی و خدمت

در زندگی افراد، هر کدام از مسائل با خصوصیات روحی­‌شان هماهنگ و عجین است و نمی‌­توان آن‌­ها را تفکیک کرد. شهید شاه‌‌آبادی هیچ­‌وقت نمی‌­گذاشت کار امروزش به فردا بکشد. در حساب خانوادگی رفیق خانواده بود. در حساب انقلاب، فدایی انقلاب و امام بود. در کارها تا آخرین لحظه پایداری می‌­کرد. در دین­‌داری زبانزد بود. در آخرین لحظات زندگی، سخنرانی‌­اش درباره شهادت است، از خدا می‌­خواهد: «خدایا ما را جزء شهدا قرار بده.» بعد هم شهادت نصیبش می‌­شود.

بیشتر بخوانید
خاطره آیت‌الله هاشمی رفسنجانی از تشییع پیکر شهید آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی

برای تشییع جنازه شهید مهدی شاه‏‌آبادی، به سالن مجلس رفتم. جمعیت زیادی آمده بود. جنازه را دیدیم؛ ترکش کوچکی به چشم خورده و به مغز صدمه زده بود. همراهانش از جمله مهندس [مهدی] چمران و [محمدعلی] تاتاری [نماینده زاهدان] گفتند از تماشای هواپیمای ساقط شده عراق در جزیره مجنون برمی‌‏گشتیم که گلوله توپی در هشت متری ما به زمین خورد و فقط یک ترکش به ایشان اصابت کرد. قبل از تشییع پیکر شهید، من و آقای مهدوی کنی سخنرانی کردیم.

 

منبع: خاطرات روزانه آیت‌الله هاشمی رفسنجانی، شنبه ۸ اردیبهشت ۱۳۶۳

بیشتر بخوانید
گزارشی از لحظه شهادت شهید شاه‌آبادی و رسیدن به آرزوی همیشگی‌شان

ایشان اصرار داشتند که حتماً به خط مقدم بروند و برادران سپاه که هنوز خط مقدم را خطرناک می‌دیدند، به ما آهسته گفتند: «صلاح نیست چنین شخصیت ارزنده‌ای را به خط مقدم ببریم، چون چندان مورد اطمینان نیست. از ایشان خواهش کنید که امشب به خط مقدم نروند.» رزمنده‌ها برای اینکه ایشان را از رفتن بازبدارند، مطلبی را مطرح کردند که پریروز یک توپولف دشمن را در اینجا، بچه‌های همین جزیره با ضدهوایی زدند که لاشه هواپیما هنوز در حال سوختن است. ایشان اصرار کردند کنار لاشه هواپیما برویم تا هواپیما را ببینیم.

بیشتر بخوانید
گم شدن همراهان شهید شاه‌آبادی پس از شهادت ایشان در میان نیزارها

در تنگنای غروب و با وجود صدای غرش توپ‌های دشمن که در اطراف ما به زمین می‌خورد، صحنه‌ای ایجاد شد که بد نیست در این خاطرات ضبط شود. وقتی ایشان را در عبا گذاشتند، یک طرف را آقای چمران و طرف دیگر را فرزندشان گرفتند و حرکت کردیم. تقریباً هوا تاریک بود و خیلی ناراحت بودیم. با اینکه از برادرهای پاسدار دو نفر همراه ما بودند، ما راه را گم کردیم و در میان نیزارها نمی‌دانستیم به کدام جهت باید حرکت کنیم. گلوله‌های توپ هم گاه و بی‌گاه به کنارمان می‌خورد که اجباراً مجبور شدیم یکی دو بار جسد را روی زمین بگذاریم و روی زمین بیفتیم.

بیشتر بخوانید
حضور شهید شاه‌آبادی در جزیره مجنون و آخرین دعای کمیل پیش از شهادت

من چند بار به اتفاق ایشان به جبهه رفته بودم. ایشان از همه جا بازدید می‌کردند و آن عشق و شور را داشتند که حتماً به جبهه‌ها بیایند و با همه گرفتاری که داشتند، با برادرهایی که در جبهه بودند صحبت کنند و آن‌ها را ببوسند. آخرین بار ایشان با فرصت دو روزه‌ای که از مجلس گرفته بودند و مرخصی داشتند، به جبهه رفتند و آن زمانی بود که جزیره مجنون تقریباً ثباتی پیدا کرده بود و به دست رزمنده‌ها اداره می‌شد. شب در مسجد اعلام کردند: «ما می‌خواهیم با مهندس چمران و یکی از آقایان نمایندگان آقای تاتاری به جزیره مجنون برویم، آیا شما هم آماده‌اید با ما بیایید؟» عرض کردم: «در خدمت‌تان هستم.»

بیشتر بخوانید
ارادت و علاقه دوطرفه شهید و رزمندگان

در سفر آخر، شب در پادگان شهید بهشتی اهواز، که در آن یکی از لشکرها، گویا لشکر ۲۵ کربلا مستقر بود، حضور یافتند. ما هنگام نماز مغرب و عشا رسیدیم. نماز مغرب و عشا را در آن جمع، به‌جماعت اقامه کردند و قرار شد بعد از نماز سخنرانی داشته باشند. صحبت زیبایی داشتند و من بخشی از آن را که خاطرم مانده بوده، همان زمان یادداشت کردم. بعد از اینکه سخنرانی‌شان تمام شد، از طرف رزمندگان، بسیجی‌ها و همه کسانی که آنجا بودند، برای اینکه با ایشان مصافحه و روبوسی بکنند، هجوم فوق‌العاده‌ای شد. جمعیت زیادی در محوطه باز آنجا جمع شده بود و ایشان حدود  یک ساعتی صحبت كردند.

بیشتر بخوانید
روایت مهندس مهدی چمران از فعالیت‌های شهید آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی در جبهه

در ختم یکی از دوستان شهید ما، خودشان شرکت و سخنرانی کرده بودند؛ همین‌طور در موارد و مواقع دیگر. به‌خصوص كه در منطقه بازار و در همسایگی منزل پدری ما، منزل یکی از برادران ایشان بود. از قدیم ارادت و دوستی بین ما وجود داشت، ولی دیداری که در جبهه اتفاق افتاد بسیار خاص بود و صمیمیت، شوق و علاقه خاصی در من ایجاد کرد. به‌خصوص که ایشان پیشنهاد کردند که طی همین چند روزی كه ایشان در جبهه‌های جنگ هستند، من هم كنار ایشان بمانم و من هم ماندم. در نقاط مختلف جبهه، خطوط مقدم، پشت جبهه، پیشانی جبهه، قرارگاه‌های عملیاتی و مكان‌های دیگر، بازدید‌های به‌اصطلاح خطی داشتیم.

بیشتر بخوانید
روایت مسعود شاه‌آبادی از سفر شهادت پدر، شهید آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی

آن روز، پنجم اردیبهشت سال ۶۳، روز پنج‌شنبه‌ای بود که بنا بود آقاجون بعد از نماز مغرب و عشا، در آخرین سنگر خط مقدم جبهه سخنرانی و دعای کمیل داشته باشند. قبل از اینکه بخواهیم به آن مجلس برسیم، خود عصر بود که مسیری را در جزیرۀ جنوبی مجنون باید می‌رفتیم. نیزارهای بلند و طویلی بود که به اتفاق جناب حاج آقای چمران، آقای تاتاری نمایندۀ زاهدان، حاج‌آقای ودادی، جناب آقای تقوی و کلاً دوازده نفر بودیم که  این مسیر را می‌رفتیم.

بیشتر بخوانید

صفحه‌ها

مطالب مرتبط

شهید شاه‌آبادی همراه شهید چمران
سه شنبه, ۱۹ تير ۱۳۹۷