مسعود شاه‌آبادی

استراحت بسیار اندک و فعالیت بسیار زیاد

بعد از بازدید از آخرین سنگر که در خط مقدم بود، ظهر پس از بازید از آن‌ها، یک نیسان‌پاترولی هم هدایای مختلفی بسته‌بندی شده بود که تقویمی مصور به صورت مبارک حضرت امام بود که همراه با یک مقدار خوراکی‌هایی که بسته‌بندی شده بود، به یک‌یک رزمنده‌ها هدیه می‌دادند. دانه به دانه  با رزمندگان روبوسی می‌کردند و هدیه را به آن‌ها تقدیم می‌کردند.

بیشتر بخوانید
روایت مسعود شاه‌آبادی از لحظه شهادت پدر

پس از انفجار خمپاره، در لحظه شهادت ايشان به سمت‌شان دویدم. دیدم روی زمین افتادند. عمامه ایشان مانند ظرفی که لبریز از خون باشد، قشنگ صاف کنار صورت‌شان بود. ایشان را موج انفجار گرفت. ترکشی نخوردند. موج زیر چشم‌شان را گرفته بود. هر شیئی  ظاهراً اگر از مرکز مغز رد بشود، مرگ بدون درد و آنی است. ایشان  خودشان متوجه شهادت‌شان نشدند. در آن لحظه موج انفجار ایشان را گرفت. بعد از آن بلندشان کردم و به سینه‌ام چسباندم. فریاد می‌زدم آقاجون. که خب جواب نمی‌دادند. سرشان به طرفین خم می‌شد.

بیشتر بخوانید
گزارشی از لحظه شهادت شهید شاه‌آبادی و رسیدن به آرزوی همیشگی‌شان

ایشان اصرار داشتند که حتماً به خط مقدم بروند و برادران سپاه که هنوز خط مقدم را خطرناک می‌دیدند، به ما آهسته گفتند: «صلاح نیست چنین شخصیت ارزنده‌ای را به خط مقدم ببریم، چون چندان مورد اطمینان نیست. از ایشان خواهش کنید که امشب به خط مقدم نروند.» رزمنده‌ها برای اینکه ایشان را از رفتن بازبدارند، مطلبی را مطرح کردند که پریروز یک توپولف دشمن را در اینجا، بچه‌های همین جزیره با ضدهوایی زدند که لاشه هواپیما هنوز در حال سوختن است. ایشان اصرار کردند کنار لاشه هواپیما برویم تا هواپیما را ببینیم.

بیشتر بخوانید
تأکید شهید آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی بر برنامه پربار در جبهه‌ها

به‌جِد و خیلی مؤکداً از مسئولان جبهه و جنگ می‌خواستند وقت من را پر کنید، وقت بی‌کار برای من قرار ندهید. با ناراحتی زیاد اصرار می‌کردند کاملاً وقتم را پر کنید؛ حالا مسئولان تبلیغات جبهه و جنگ و افراد مختلفی که در این رابطه مسئولیت برنامه‌ریزی برای ایشان یا مسئولان دیگر را داشتند.

 

راوی: مسعود شاه‌آبادی

بیشتر بخوانید
روایت مسعود شاه‌آبادی از سفر شهادت پدر، شهید آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی

آن روز، پنجم اردیبهشت سال ۶۳، روز پنج‌شنبه‌ای بود که بنا بود آقاجون بعد از نماز مغرب و عشا، در آخرین سنگر خط مقدم جبهه سخنرانی و دعای کمیل داشته باشند. قبل از اینکه بخواهیم به آن مجلس برسیم، خود عصر بود که مسیری را در جزیرۀ جنوبی مجنون باید می‌رفتیم. نیزارهای بلند و طویلی بود که به اتفاق جناب حاج آقای چمران، آقای تاتاری نمایندۀ زاهدان، حاج‌آقای ودادی، جناب آقای تقوی و کلاً دوازده نفر بودیم که  این مسیر را می‌رفتیم.

بیشتر بخوانید

در این مستند کوتاه بیت معظم شهید و دوستان و نزدیکان ایشان به ذکر گوشه‌ای از خصائل و خاطرات شهید شاه‌آبادی می‌پردازند.

بیشتر بخوانید