مردم‌داری

يکی از مطالبی که از شهيد شاه‌آبادی به خاطر دارم اين است که يک روز برای مشکل خودم به حاج آقا عرض کردم: «چه ساعتی به شما زنگ بزنم و با شما صحبت کنم؟» ايشان گفت: «ساعت ۱۲ ـ ۱ به بعد زنگ بزن.» گفتم: «حاج آقا، بعد از ظهر می فرمایيد يا نيمه شب؟» گفتند: «نيمه شب.» گفتم: «آقا آن وقت استراحت شماست و وقت خوبی نيست من مزاحم شما بشوم.» گفت: «بنده اگر يک فردی که حاجت‌مند است و بتوانم کاری برای او انجام بدهم، همين‌قدر که از خواب شيرين بيدار بشوم و جواب او را پاسخ مثبتی بدهم يا يک دلداری به او بدهم يا فکری به او بدهم، جهتی به او بدهم و فکرش را آزاد بکنم و نيازمندِ تماس با من بوده، خداوند پاداش ع

بیشتر بخوانید
مهمان‌نوازی و مردم‌داری مادر شهید شاه‌آبادی
در دورانی که در قم بودم و شهید شاه‌آبادی هم آنجا حضور داشتند، مرتب شب‌های پنچ‌شنبه منزل ایشان می‌رفتم. والده‌ معظمه‌ ایشان، مرحوم یومّا خانم، که بانوی فاضله و عابده و پرهیزکاری بودند، به این جهت كه احساس می‌کردند من خجالت می‌کشم مرتب خدمت آقای شهید شاه‌آبادی باشم، قسم یاد می‌کردند که شما برای من با مهدی فرقی ندارید و شما مهدی‌ها برای من یکسان هستید. شهید شاه‌آبادی به‌خصوص نسبت به مادر علاقه‌ی خاصی داشتند. در واقع همانند یک غلام، مطیع فرمان مادر بودند و برای ایشان ارزش و احترام بسیاری قائل بودند.

 

راوی: حجت‌الاسلام مهدی قریشی

بیشتر بخوانید
آمادگی شهید برای جان‌فشانی و خدمت

در زندگی افراد، هر کدام از مسائل با خصوصیات روحی­‌شان هماهنگ و عجین است و نمی‌­توان آن‌­ها را تفکیک کرد. شهید شاه‌‌آبادی هیچ­‌وقت نمی‌­گذاشت کار امروزش به فردا بکشد. در حساب خانوادگی رفیق خانواده بود. در حساب انقلاب، فدایی انقلاب و امام بود. در کارها تا آخرین لحظه پایداری می‌­کرد. در دین­‌داری زبانزد بود. در آخرین لحظات زندگی، سخنرانی‌­اش درباره شهادت است، از خدا می‌­خواهد: «خدایا ما را جزء شهدا قرار بده.» بعد هم شهادت نصیبش می‌­شود.

بیشتر بخوانید
ارتباط شهید با همه اقشار جامعه

مرحوم شهید شاه‌آبادی عجیب بود در زندگی‌اش. یكی از امتیازات برجسته ایشان این بود كه با تمام اقشار ارتباط برقرار می‌كرد. برایش فرق نمی‌كرد اهل علم باشد، تاجر باشد، كاسب باشد، كارگر باشد، ‌زحمت‌كش باشد. با همه می‌جوشید و عجیب به همه احترام می‌گذاشت. ولذا در قلب مردمی كه ایشان را می‌شناختند جا داشت. زندگی خودش هم واقعاً یک زندگی طلبگی بود؛ یعنی از ابتدای زندگی تا پایان شهادت، یك‌ریزه تغییری در زندگی ایشان ندیدم؛ چه آن موقع كه طلبه بود، چه آن موقع كه نماینده مجلس بود. ماشینش تا آخر كه من یادم است، همون فولكس واگن بود كه شیشه عقب این ماشین كوچك بود و من از خاطرم نمی‌رود.

بیشتر بخوانید
توجه و رسیدگی به زندانیان و مجرمان

بعضی وقت‌‌ها شهید شاه‌آبادی عده‌ای را می‌آوردند و می‌گفتند: «برای شناخت این‌ها وقت نیاز است و باید آزمایش شوند. شما این‌ها را زیر نظر بگیرید، ببینید چه کار می‌کنند. این فرد را به عنوان یک منحرف گرفتند، در صورتی که من تشخیص دادم این فرد واقعاً منحرف نیست. این گرفتار بوده و یک اشتباهی کرده است، اما شما نمی‌توانید تشخیص بدهید که قضیه چه بوده است.»

بیشتر بخوانید
توجه تمام و کمال به اطرافیان و درخواست‌هایشان

یادم هست که اولین جلسه مهمانی در منزل یکی از همسنگرهای شهید شاه‌آبادی، جناب آقای موحدی ساوجی، بودیم. آن موقع درس عربی می‌خواندم. ایشان در حال بیرون رفتن از منزل بود، من سؤال درسی کردم. گویی هیچ مسئولیتی ندارد؛ مانند یک معلم دلسوز در کنار من نشست و تمام درس را به من راهنمایی کرد. حتی یکی از آقایان اعتراض کرد: «آقا بلند شوید! این طلبه‌ها یک سؤال دارند، ولی خیلی وقت می‌گیرند.» ایشان با بی‌توجهی به اعتراض آقایان، نشست و تمام درس مرا راهنمایی کرد. آن لحظه برای من بسیار شیرین بود.

بیشتر بخوانید
مردم‌داری و ارتباط مستمر و بی‌واسطه شهید آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی با مردم

خودشان با یک پژوی آبی رانندگی می‌کردند و ما به عنوان سرنشین کنار ایشان می‌نشستیم. بعد رفتیم مجلس و دیگر رانندگی را من به عهده گرفتم. مدت چهار سال و نیم راننده ایشان بودم. کار ما به این صورت بود که به مجلس می‌رفتیم. بعد از مجلس، مسجد اختیاریه رستم‌آباد می‌رفتیم که ایشان نماز جماعت آنجا را عهده‌دار بودند. بلافاصله بعد از مجلس، حرکت می‌کردیم، غروب می‌رفتیم مسجد. مسجد هم که برنامه نماز بود و بعد از نماز هم چند تا مسئله ایشان می‌گفت. سپس ارباب رجوع می‌آمدند دم در مسجد. وظیفه ما این بود که این آقایان را بگردیم و بفرستیم خدمت آقا.

بیشتر بخوانید
سخنان دوستانه شهید آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی با مردم برای جلوگیری از اسراف و خشونت

زمانی كه انقلاب پیروز شد و مردم ریختند پادگان‌ها را گرفتند، خیلی از اسلحه‌ها وحتی اسباب و اثاثیه پادگان‌ها را بردند. این اسلحه‌ها كه به دست مردم افتاده بود، بعضی‌ها سوءاستفاده می‌كردند. مخصوصاً در منطقه شمیرانات یادم است كه برخی افراد منتصب به رژیم، این اسلحه‌ها را برمی‌داشتند و شب‌ها تیراندازی می‌كردند؛ با ژ۳ یا كلاشنیكف. باعث سلب آسایش مردم شده بودند. از مرحوم شهید شاه‌آبادی خواهش شده بود كه تشریف بیاورند و یك جلسه توجیهی برای تنویر افكار عمومی بگذارند.

بیشتر بخوانید
سفر شهید آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی برای مراسم تشییع شهدا در روز خاکسپاری فرزند

یکی از برادران ما به نام آقا مجید، دو سال قبل از شهادت مرحوم پدرمان، در سن ۱۵ سالگی از دنیا رفتند. آقا مجید را در بهشت زهرا سلام‌الله‌علیها دفن کردیم. آقای دکتر نوریان که الآن رئیس هواشناسی هستند[۱]، آن‌موقع استاندار لرستان بودند. گفتند که در بهشت زهرا پدر من به ایشان گفتند که خب حرکتمان کِی است؟ آخر قرار بود ۵۰ شهید را در خرم‌آباد تشییع کنند و شهید شاه‌آبادی هم برای سخنرانی بروند. آقا مجید خیلی مورد علاقه پدر ما بود؛ یعنی به طور ویژه پدر او را دوستش داشت و در حادثه‌ای از دنیا رفت و غرق شد.

بیشتر بخوانید
رعایت حال مجرمان و متهمان کمیته انقلاب

ايشان بسيار بزرگوار و خوش‌رو بودند. خنده در بیشتر مواقع در چهره‌شان پيدا بود. خیلی شاد و خیلی نورانی بودند. برخوردشان با مردم خیلی قشنگ بود. حتی در کمیته آن‌قدر سفارش می کردند: «مبادا به کسی داد بزنید، مبادا کسی را خدایی‌نکرده بزنید. حالا امکان دارد کسی جرمی یا خطائی کرده باشد، دست نگه دارید تا من بیايم.» حتی بازداشتگاهی كه در کمیته ناحیه دو داشتیم طوری بود که آنجا هم سپرده بودند کسی را زیاد اذیت و آزار نکنند. بعد می‌آمدند کمیته، پرونده‌‌ها و کسی را که اتهام يا جرمی داشت هم می‌ديدند.

 

راوی: هوشنگ ابوالحسنی – پاسدار شهید

بیشتر بخوانید

صفحه‌ها