محله رستم آباد

کوشش برای وحدت میان نیروهای انقلابی

در آن دورانی که به نمایندگی مجلس منصوب گردید و رأی بسیار بالایی آورد، مخصوصاً در رفع مشکلات مسلمین و حل مسائل آنان کوشا بود. مردم شریف منطقه‌ رستم‌آباد، که مسجدی که ایشان در آن نماز جماعت اقامه می‌فرمودند در آنجا قرار داشت، علاقه و عشق وافری به این شهید داشتند. یکی از خدمات ارزشمندی که شهید شاه‌آبادی نسبت به جامعه‌ روحانیت مبارز و جامعه‌ی وعّاظ داشتند، متحد كردن این دو با هم بود. هدف شهید این بود که وحدتی بین جامعه‌ روجانیت مبارز و جامعه‌ وعّاظ به وجود بیاید و جلسات مشترکی هم داشته باشند.

بیشتر بخوانید
ورود شهید آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی به مسجد رستم‌آباد با مشورت با برادر

حاج‌آقا مهدی، بعد از سال ۱۳۴۱ش، که دیگر آن زمان به تهران آمده بودند، مدتی برای تبلیغ روحانیت به ماهشهر رفتند. بعد از بازگشت اخوی از ماهشهر، مرحوم حاج محمدتقی رستم‌‌آبادی، نوه مرحوم آخوند رستم‌‌آبادی، از دنیا رفته بود. مسجد رستم‌آباد در محلۀ اختیاریه، خالی از یک نفر معمم و پیش­‌نماز بود. به حاج‌آقا مهدی پیشنهاد کردند تا برای اقامه نماز به آنجا بروند. ایشان در سال ۱۳۴۲ سن سی‌‌سالگی را رد کرده بودند. حاج‌آقا مهدی به من گفتند که صلاح می­‌دانید به آنجا بروم؟ گفتم: «بهترین موقعیت است.

بیشتر بخوانید
حفظ اتحاد در مسجد با گفت‌وگوی دوستانه و تواضع

فعالیت در مسجد رستم‌آباد قدرت وحدت‌آفرینی شهید شاه‌آبادی را بار دیگر نمایش داد. در آن ایام، آقاجون توانسته بودند پیر و جوان را به هم نزدیک کنند و هر دو طرف طیف را حفظ بکنند. کار آسانی هم نبود. فعالیت‌های انقلابی‌شان را نیز شروع کرده بودند و خیلی هم تند بودند. مثلاً فرض کنید که عَلم راه انداختن که هنوز هم قبحی ندارد و مردم هنوز هم عَلم‌کشی   می‌کنند. ایشان آن سال‌هایی که هنوز هیچی به هیچی بود، می‌گفتند این عَلم هیچ‌گونه شأنی ندارد و نباید راه بیفتد. در حالی که خود آن چهار نفر مردم مسجدی هم خودشان دو دسته شده بودند و آقاجون باید همین حرکت را هم جا می‌انداختند.

بیشتر بخوانید
ظهور روحیه جهادی شهید آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی

بنای قسمت شمالی مسجد را ایشان گذاشتند. به دلیل ضرورتی که بود، نيمه‌كاره می‌ماند. چون سالیان سال  است كه آنجا آشپزخانه است و زیرزمین ماند. پایه‌ها را گذاشتند، کارها را انجام دادند، ولی آنجا باید کنده و خاکبرداری می‌شد. این قضیه مربوط به قبل از انقلاب است. اوایل کار ایشان در مسجد و شروع کار ایشان بود.

بیشتر بخوانید
اسنادی از منع منبر و تبعید شهید آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی

قبل از اینکه آیت‌الله شاه‌آبادی به تهران بیايند، یک سری فعالیت‌هایی می‌کنند که از قم به شهرستان‌های مختلف می‌روند برای سخنرانی. اینجا سخنرانی‌هایی انجام می‌دهند که ساواک مجبور می‌شود ایشان را در آن مقطع از منبر رفتن منع بکند. سندی هست که اینجا من برایتان می‌خوانم كه مربوط به سال ۱۳۴۸ است:

بیشتر بخوانید
دشواری‌های شهید آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی در محله رستم‌آباد

مادر ما سخت می‌گرفت. هر بار که آقاجون از زندان بیرون می‌آمدند، تمام تلاشش را می‌کرد که دیگر آقاجون به آن مسجد نرود. یکی به این خاطر که پر از ساواکی بود؛ حرف می‌زدی، بلافاصله دست ساواکی بود. از طرف دیگر میان مریدها و مسجدی‌ها، خیلی آدم‌های علیه‌السلامی هم پیدا نمی‌شد. آقاجون می‌رفتند زندان، یک مسجدی سراغ خانواده و خود ایشان نمی‌آمد. خب آدم ناراحت می‌شد. آقاجون از زندان بیرون می‌آمدند، می‌دیدند که باز این آدم‌ها آمدند و تقاضا کردند. محل ما هم که پایین بود و از مسجد دور.

بیشتر بخوانید
آغاز فعالیت‌های گسترده شهید آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی در محله رستم‌آباد

در حدود سال‌های ۵۲، ۵۳ همزمان با فعالیت‌های حکومتی، در رابطه با دستیابی به مساجد و سازمان‌دهی کردن فعالیت‌های مذهبی، امام مسجد رستم‌آباد ،حاج شهید محمدتقی رستم‌آبادی مرحوم شد. در همین زمان، فعالیت‌های افراد وابسته به حکومت، مخصوصاً آن‌ها که در منطقه پرچم حزب رستاخیز را عَلَم کرده بودند و مردم را به این حزب دعوت می‌کردند، قرار بر این شد که برای تصدی مسئولیت امامت مسجد رستم‌آباد، هر کسی را مناسب می‌بینند انتخاب کنند که در مسجد رستم‌آباد مستقر بشود.

بیشتر بخوانید
اخلاق قرآنی شهید آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی

ورود ایشان تنها به مسجد رستم‌آباد نبود، به مجموعه رستم‌آباد برای حل مشکلات و مسائل رستم‌آباد کمک می‌کردند و برای حل آن‌ها تا زیر کرسی مردم می‌نشست و در دل مردم نفوذ می‌کرد، و جداً مصداق «أشِدّاء عَلَی الکُفّار رُحَماءُ بَینَهُم» بود. همان‌طوری که با شدت و حِدت و همت در مقابل رژیم پهلوی و عناصری که با رژیم هماهنگی و همراهی داشتند می‌ایستاد، به‌راحتی در دل مردم می‌رفت و با آن‌ها بود. به‌قدری ایشان بی‌ریا عمل می‌کرد که گاهی یک مرتبه سر ظهر زنگ می‌زدند و می‌گفتند حاج‌آقا تشریف آوردند. ایشان تشریف می‌آوردند بالا. قضیه چه بود؟ مثلاً پدرم گفته بود امروز نهار آبگوشت داریم، برویم منزل ما.

بیشتر بخوانید
روایت حسن شاه‌آبادی از خبر شهادت برادرش، آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی

وقتی جنگ تحمیلی شروع شد، علاقه شدیدی داشتند که به هر صورت که شده، به هر مدتی که شده خود را به جبهه برساند. بلافاصله زمانی که از کار روزمره فارغ می‌‌شدند به جبهه می‌­رفتند، تا حدی که با آقای مهندس چمران قرار گذاشته بودند که به جبهه بروند. مثل اینکه مهندس چمران در تبریز کار داشتند و می­‌گویند من این دفعه نمی­‌توانم به جبهه بروم. خود ایشان می­‌روند.[۱]

بیشتر بخوانید
امام رستم‌آباد

قدیمی­‌ها درباره وجه تسمیه رستم‌آباد چیزی می‌­گفتند که کمتر کسی می‌­داند و آن اینكه ریشه اسمش به خاطر «مرحوم حاجی آخوند رستم‌آبادی» بوده که در رستم‌آباد ساکن بود.

نكته دیگری که به فکرم می‌­رسد، این است كه مرحوم آقای موسوی که پیش‌­نماز مسجد صاحب‌الزمان عجل‌الله‌فرجه بود، به من گفت حضرت امام خمینی (ره) قبل از سال ۱۳۴۲، به خانه ما تشریف آوردند و خواهشی از من کردند و فرمودند که یک نفر من را برای زیارت سر مزار مرحوم حاجی آخوند رستم‌آبادی ببرد. و من گفتم چشم؛ حاج‌آقا مهدی شاه‌آبادی هستند. و شهید آیت‌الله حاج مهدی شاه‌آبادی را فرستادم در خدمت مرحوم امام.

بیشتر بخوانید

صفحه‌ها