مجلس شورای اسلامی

تقوای شهید آیت‌الله شاه‌آبادی در انتخابات مجلس

یک خاطرۀ بسیار خوبی است که مربوط به بعد از انتخابات دور دوم مجلس بود و درست در جمعة قبل از شهادت ایشان. استحضار دارید که در دور دوم، از سی نفر نماینده انتخابی تهران ۱۴ نفر رأی آوردند و ۱۶ نفر به انتخابات نیم‌دوره رسیدند. پنج‌شنبه انتخابات نیم‌دوره بود و بنده به فرمان حضرت امام (قدس سره) در مسجد حجتیه واقع در خیابان رودکی، امام راتب مسجد بودم و من را رئیس آن حوزه قرار دادند. مردم مؤمن و نمازخوان از من پرسیده بودند که «شما به چه کسی رأی می دهید؟ ما چه کار کنیم؟»

بیشتر بخوانید
نگاهی به فعالیت‌های گسترده شهید شاه‌آبادی از نگاه آیت‌الله محمد یزدی

من اولین باری که با عالم مجاهد بزرگ، حاج شیخ مهدی شاه‌‌آبادی آشنا شدم، در حوزه علیمه قم، حدود سال­‌های ۱۳۳۶–۱۳۳۷ بود که در دروس معروف حوزه شرکت می­‌کردند و بیشتر در درس حضرت امام، و به دلیل همین اشتراک در حوزه درس حضرت امام، گاهی جلساتی خصوصی‌­تر هم تشکیل می‌­شد. من از آنجا با عظمت بیت مرحوم آیت‌‌الله شاه‌‌آبادی و مسئله استفاده کردن امام از درس ایشان و عظمت مباحث عرفانی و اخلاقی ایشان، آشنایی پیدا کرده و کم‌‌کم با این بیت، نزدیک‌­تر و آشناتر شدم.

بیشتر بخوانید
شباهت رفتاری شهید شاه‌آبادی با پدرشان آیت‌الله میرزا محمدعلی شاه‌آبادی

اخوی آن­قدر خوش‌‌اخلاق بودند که احساس می‌­کردم ایشان با خداوند منان، داد و ستد داشتند و فدایی راه خدا و رسول و ائمه اطهار علیهم‌السلام و انقلاب اسلامی بودند. اصلاً کارهای ایشان بر همه تأثیر می­‌گذاشت؛ به‌‌خصوص در امر سیاست. مردم نیز وقتی جواب اعتمادشان را از اخوی گرفتند، در دور دوم با اقبال بیشتری به ایشان مسئولیت سپردند. خوب که نگاه می‌­کنم، می­بینم از میان برادرانم، اخلاق حاج‌آقا مهدی بیشتر به پدرم شبیه بود، با اینکه از دیگر اخوی‌­هایم کوچک‌‌تر بودند، ولی بیشترین وجه اشتراک را با پدرم داشتند.

 

راوی: حشمت‌الشریعه شاه‌آبادی - خواهر شهید

بیشتر بخوانید
پرهیز از اسراف کاغذ

فکر می‌کردیم برای همه عادت است که کاغذ را در سطل زباله بریزند و این کار مسئله‌ای ندارد. اما ایشان می‌گفتند: «این کاغذ است. آشغال نیست که در سطل زباله بریزیم.» جای مخصوصی را برای کاغذ قرار می‌دادند و می‌گفتند همه را در آن جمع کنید. حتی می‌گفتند تکه‌های سفید کاغذ باید استفاده شود. خودشان کارهای دم‌دستی را روی آن کاغذها انجام می‌دادند. به بقیه هم سفارش می‌کردند که این کار را کنند و می‌گفتند: «این‌ها را از کاغذهای باطله جدا کنید.» کاغذهای باطله را جمع می‌کردند و به مجلس می‌بردند که خمیر می‌شد و دوباره تبدیل به کاغذ می‌‌شد.

 

راوی: همسر شهید

بیشتر بخوانید
خاطره آیت‌الله هاشمی رفسنجانی از تشییع پیکر شهید آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی

برای تشییع جنازه شهید مهدی شاه‏‌آبادی، به سالن مجلس رفتم. جمعیت زیادی آمده بود. جنازه را دیدیم؛ ترکش کوچکی به چشم خورده و به مغز صدمه زده بود. همراهانش از جمله مهندس [مهدی] چمران و [محمدعلی] تاتاری [نماینده زاهدان] گفتند از تماشای هواپیمای ساقط شده عراق در جزیره مجنون برمی‌‏گشتیم که گلوله توپی در هشت متری ما به زمین خورد و فقط یک ترکش به ایشان اصابت کرد. قبل از تشییع پیکر شهید، من و آقای مهدوی کنی سخنرانی کردیم.

 

منبع: خاطرات روزانه آیت‌الله هاشمی رفسنجانی، شنبه ۸ اردیبهشت ۱۳۶۳

بیشتر بخوانید
شهادت شهید آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی در کتاب خاطرات روزانه آیت‌الله هاشمی رفسنجانی

اول وقت، آقای [جلال] ساداتیان [رئیس دفتر]، اطلاع داد که آقای مهدی شاه‌آبادی، نماینده مجلس، در جزیره مجنون با ترکش انفجار گلوله‌‏های توپ عراقی شهید شده است. برای کیفیت اعلان خبر شهادت و تشییع جنازه، مشورت نمود. قرار شد فردا صبح تشییع و فردا عصر، جلسه فاتحه باشد. خیلی متأثر شدم. آقای مهدوی کنی هم تلفن کردند و در همین مورد مذاکره کردیم.

 

منبع: خاطرات روزانه آیت‌الله هاشمی رفسنجانی، جمعه ۷ اردیبهشت ۱۳۶۳

بیشتر بخوانید
خدمت به اسلام، تنها نیت شهید شاه‌آبادی از حضور در منصب‌های مختلف

واقعاً خودشان نمی‌خواستند نماینده شوند. این را مردم خواستند و از ایشان تقاضا کردند. اولاً مردم بدون هیچ چیزی به ایشان رأی می‌دادند؛ بعد هم مقام معظم رهبری، حضرت آیت‌‌الله خامنه‌ای و دیگر آقایان تقاضا کردند که شما قبول کنید. وگرنه، فقط می‌خواستند به اسلام خدمت کنند. یعنی می‌گفتند این هم یک خدمتی است. اخوی از همان اول نمایندگی‌شان یک لحظه از خدمت به مردم فارغ نشدند. با وجود داشتن خانواده، مرتباً به جبهه می‌رفتند و همیشه بر امر سفر به جبهه و بودن در كنار فرزندان این مرز و بوم تأكید می‌كردند.

 

راوی: حشمت‌الشریعه شاه‌آبادی – خواهر شهید

بیشتر بخوانید
سفارش شهید آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی نسبت به انتخابات مجلس خبرگان، پیش از سفر شهادت

شب تأسیس صندوق قرض‌الحسنه، منزل حاج‌آقا نیساری بودیم. شب آخر هم که ایشان می‌خواستند به جبهه مشرف شوند و شهید شوند، جلسه در منزل حاج‌آقا حیدری بود. آن جلسه طولانی شد و ما می‌خواستیم جلسه را تمام کنیم که حاج‌آقا گفتند: «بنشینید! بنشینید! من کار دارم!» و ظاهراً در انتخاب مجلس شورای اسلامی خودشان وکیل شده بودند، اما انتخابات شورای نگهبان مانده بود. به آقایان سفارش می‌کرد که حتماً در انتخابات شرکت کنید و می‌گفتند ممکن است من دیگر برنگردم. روز سه‌شنبه به جبهه مشرف شدند و در شب پنج‌شنبه به شهادت رسیدند.

 

راوی: محمدابراهیم ودادی

بیشتر بخوانید
حضور شهید شاه‌آبادی در جزیره مجنون و آخرین دعای کمیل پیش از شهادت

من چند بار به اتفاق ایشان به جبهه رفته بودم. ایشان از همه جا بازدید می‌کردند و آن عشق و شور را داشتند که حتماً به جبهه‌ها بیایند و با همه گرفتاری که داشتند، با برادرهایی که در جبهه بودند صحبت کنند و آن‌ها را ببوسند. آخرین بار ایشان با فرصت دو روزه‌ای که از مجلس گرفته بودند و مرخصی داشتند، به جبهه رفتند و آن زمانی بود که جزیره مجنون تقریباً ثباتی پیدا کرده بود و به دست رزمنده‌ها اداره می‌شد. شب در مسجد اعلام کردند: «ما می‌خواهیم با مهندس چمران و یکی از آقایان نمایندگان آقای تاتاری به جزیره مجنون برویم، آیا شما هم آماده‌اید با ما بیایید؟» عرض کردم: «در خدمت‌تان هستم.»

بیشتر بخوانید
مردم‌داری و ارتباط مستمر و بی‌واسطه شهید آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی با مردم

خودشان با یک پژوی آبی رانندگی می‌کردند و ما به عنوان سرنشین کنار ایشان می‌نشستیم. بعد رفتیم مجلس و دیگر رانندگی را من به عهده گرفتم. مدت چهار سال و نیم راننده ایشان بودم. کار ما به این صورت بود که به مجلس می‌رفتیم. بعد از مجلس، مسجد اختیاریه رستم‌آباد می‌رفتیم که ایشان نماز جماعت آنجا را عهده‌دار بودند. بلافاصله بعد از مجلس، حرکت می‌کردیم، غروب می‌رفتیم مسجد. مسجد هم که برنامه نماز بود و بعد از نماز هم چند تا مسئله ایشان می‌گفت. سپس ارباب رجوع می‌آمدند دم در مسجد. وظیفه ما این بود که این آقایان را بگردیم و بفرستیم خدمت آقا.

بیشتر بخوانید

صفحه‌ها