فوت فرزند

بی‌اندازه خوش‌اخلاق، اهل بگو بخند و باروحیه بودند. من حتی ناراحتی ایشان را نسبت به فوت فرزند­شان ندیدم، ولی خودم خیلی متأثر شدم. هنوز هم که فکر می‌­کنم، می‌­گویم ایشان کجا قرار داشت؛ ما کجا؟ حرف‌­های­شان خیلی بر ما تأثیر داشت. بعد از انقلاب، دولت به اخوی یك دستگاه ماشین بنز داده بود كه آن را همین‌طوری در حیاط منزل­شان گذاشته بودند و استفاده نمی‌­کردند. اصلاً اهل زرق و برق نبودند. هر چند ماه یک ­بار می‌­گفتند همه فامیل بیایند تا دور هم باشیم. به خانم­شان گفته بودند عدس پلو و ماست و سبزی بپزید تا از مهمانان پذیرایی کنیم.

بیشتر بخوانید
صبر شهید آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی در مرگ فرزند

یک سری از خاطراتی که برای من هم تلخ بود شاید فوت پسرشان بود. یک پسری حدود ۱۳ ساله داشتند که نامشان مجید بود. یادم می‌آید ایشان موقعی که مریض شدند، آقا خیلی دوست‌شان داشت. به خاطر موقعیت خاصی که این بچه داشت آقا خیلی به ایشان علاقه داشتند. یک روز نشسته بودیم، آقا مجید از در وارد شد، برگشت گفت: «خدا کند خدا مرا به وسیله این بچه آزمایشم نکند.» شاید یک هفته یا ده روز بعد از آن بود که مشیت خدا این بود که این بچه از دنیا برود، ولی بعدش ایشان بالای سر جنازه ایستاده بودند و غسل می‌دادند و خیلی صبر می‌کردند.

بیشتر بخوانید
ایستادگی شهید شاه‌آبادی در برابر سختی‌های مبارزه

یک بار هم زمانی که خود اخوی زندانی بودند ما به ملاقات­‌شان رفتیم، دیدم دندان­ ایشان افتاده است. همسر اخوی وقتی این وضعیت را دید، پرسید: «دندان­‌تان را داده­‌اید درست کنند؟» حاج آقا مهدی گفتند: «بله.» مدتی بعد خانم برادرمان به ما زنگ زد و خبر داد که ایشان امشب از زندان آزاد می­‌شوند. ما هم از خوشحالی، چفت و بست خانه­‌مان را کنترل نکرده، به دیدار حاج آقا مهدی رفتیم که همان شب دزدها به خانه دستبرد زدند که از فرط شادی ناشی از آزادی اخوی گفتیم: «فدای سر ایشان، اصلاً مهم نیست.» در لحظه دیدار از حاج آقا مهدی پرسیدیم که «هنوز دندان­‌تان را درست نکرده­اید؟» ایشان کلی خندیدند.

بیشتر بخوانید
ایستادگی شهید در حادثه مرگ فرزند

وقتی پسرشان آقا مجید فوت کرد، ما رفتیم سر خاک. خانم خیلی گریه می‌کردند. من هنوز بچه از دست نداده بودم، نمی‌دانستم یعنی چه! آقا محکم ایستاده بودند. ما گریه می‌کردیم. آقا نَه اینکه بخندند و خوشحال باشند، ولی به‌گونه‌ای رفتار می‌کردند که همه اشک‌هایشان خشک شد. همه زندگی و عمرشان برای مردم ایران الگو بود. به‌حدی به ما نفوذ کردند که من هنوز عکس ایشان را نمی‌توانم درست نگاه کنم. الآن هم عکس‌شان آنجا در کتابخانه است.

 

راوی: خانم عرفاتی

بیشتر بخوانید
سفر شهید آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی برای مراسم تشییع شهدا در روز خاکسپاری فرزند

یکی از برادران ما به نام آقا مجید، دو سال قبل از شهادت مرحوم پدرمان، در سن ۱۵ سالگی از دنیا رفتند. آقا مجید را در بهشت زهرا سلام‌الله‌علیها دفن کردیم. آقای دکتر نوریان که الآن رئیس هواشناسی هستند[۱]، آن‌موقع استاندار لرستان بودند. گفتند که در بهشت زهرا پدر من به ایشان گفتند که خب حرکتمان کِی است؟ آخر قرار بود ۵۰ شهید را در خرم‌آباد تشییع کنند و شهید شاه‌آبادی هم برای سخنرانی بروند. آقا مجید خیلی مورد علاقه پدر ما بود؛ یعنی به طور ویژه پدر او را دوستش داشت و در حادثه‌ای از دنیا رفت و غرق شد.

بیشتر بخوانید