فرزند شهید

فعالیت مسجد شهید آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی در روزگار شهید

فعالیت‌های مبارزاتی شهید شاه‌آبادی به طور جدی در پایگاه مسجد رستم‌آباد اختیاریه مشهود است. واقعاً مسجد ایشان از مسجدهای بسیار فعال بود که منطقۀ بسیار وسیعی از شمیران و شرق شمیران را تحت تأثیر خودش قرار داده بود. جمع کردن جوان‌های منطقه که بسیاری از آن‌ها بعداً جزء شخصیت‌های خوب و مؤثر انقلاب اسلامی شدند، از کارهای ایشان بود.

بیشتر بخوانید
تبعید شهید آیت‌الله شاه‌آبادی به بانه و تأثیر آن بر خانواده

۴دی ماه ۵۵ ایشان تبعید شدند. یک روز از مدرسه به خانه آمدم، دیدم مأمور با یک ژستی که از این نیزه‌ها هم روی سرش بود، داخل اتاق ایستاده است. پدر ما هم یک ملحفه و پرده بزرگی را پهن کرده و داخلش رختخواب و کتاب گذاشته‌اند و مادر نگران بودند. پرسیدم: «چه اتفاقی افتاده است؟» گفتند: «پدر به بانه تبعید شده‌اند.» ما اصلاً بانه را نمی‌شناختیم و نمی‌دانستیم چه موقعیتی دارد. مأمور بدون اطلاع قبلی آمده بود و ایشان باید مایحتاج اولیه را جمع می‌کردند و حرکت می‌کردند. ایشان ظرف یک ساعت، وسایل ابتدایی را جمع کردند و حرکت کردند.

بیشتر بخوانید
تواضع و فروتنی شهید شاه‌آبادی

خیلی از موقعیت‌ها پیش می‌آمد که فضایی بود برای صحبت کردن خودشان، اما اگر کسی همراهشان بود حتی اگر جماعت وی را نمی‌شناختند، او را برای سخنرانی معرفی می‌کرد. مثلاً در یکی از همین سفرها ما با آقای چمران که رئیس شورای شهر شدند بودیم. خب، جماعت که ایشان را نمی‌شناخت، ولی پدر یک شب پنج دقیقه صحبت می‌کردند و آقای چمران را به عنوان برادر شهید چمران معرفی می‌کردند.

 

راوی: حمید شاه‌آبادی

بیشتر بخوانید
صبر تبلیغ

در تبعید به بانه، همان یک ماه اول یادم هست سراغ مسجد محل را گرفتند. مسجد درش بسته بود. با زحمت بعد از دو روز سختی در مسجد را باز کردیم. دیدم که مسجد خاک خالی، کف آن پر از دست‌انداز است و قسمتی که می‌خواهیم نماز بخوانیم و احتیاط می‌کنیم، آنقدر صاف و مسطح نیست که به عنوان مصلی  استفاده کرد. ولی ایشان مقید بودند. من و ایشان حدود یک ماه تنهایی می‌رفتیم و من تنها مأموم ایشان بودم. در آن مسجد نماز می‌خواندیم، اقتدا می‌کردم و کسی نمی‌آمد اقتدا بکند و ایشان بازمی‌گشتند منزل و نماز را به خاطر احتیاط ناصاف و ناهموار بودن مسجد اعاده می‌کردند.

بیشتر بخوانید
استراحت بسیار اندک و فعالیت بسیار زیاد

بعد از بازدید از آخرین سنگر که در خط مقدم بود، ظهر پس از بازید از آن‌ها، یک نیسان‌پاترولی هم هدایای مختلفی بسته‌بندی شده بود که تقویمی مصور به صورت مبارک حضرت امام بود که همراه با یک مقدار خوراکی‌هایی که بسته‌بندی شده بود، به یک‌یک رزمنده‌ها هدیه می‌دادند. دانه به دانه  با رزمندگان روبوسی می‌کردند و هدیه را به آن‌ها تقدیم می‌کردند.

بیشتر بخوانید
بی‌اعتنایی به مناسبات دنیایی

ایشان اصلاً استقرار نداشتند و آن هم از شدت اخلاص و علاقه‌ای بود که داشتند. شئون خودشان را در نظر نمی‌گرفتند و بیشترین فضای کاری را فراهم می‌کردند که برای جایی که آمده‌اند بیشترین منشأ اثر باشند. دنبال اسم و رسم و این حرف‌ها مطلقاً نبودند. این شرایط دیگر برای همه جا افتاده بود؛ یعنی همه دریافته بودند که آقای شاه‌آبادی اگر مثلاً می‌آید، دنبال هیچ‌کدام از این حال و فضاهایی که بقیه دارند نیست.

 

راوی: حمید شاه‌آبادی

بیشتر بخوانید
ارتباط قوی شهید آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی با اهل سنت در دوران تبعید به بانه

وقتی كه ایشان وارد بانه شدند، در مدت اقامت كوتاهشان، رژیم متوجه شد تبعید هم حربه مناسبی برای ساكت كردن آقای شاه‌آبادی نیست. جوشش فراوانی با برادران اهل سنت داشتند، طوری كه اصلاً برادران سنی ما هیچ احساس تفاوت نمی‌كردند. به‌ندرت اتفاق می‌افتاد نمازشان را در منزل بخوانند. چون برادران اهل سنت چند دقیقه قبل از  اذان نماز می‌خواندند، دیگر نمی‌توانستند نماز مغرب را اقتدا كنند. بقیه نمازهایشان را در مسجد بانه می‌خواندند و مقید بودند در چهارده مسجدی كه در آن شهر كوچك بود، در همه مساجد شركت كنند كه اختلافی پیدا نشود.

بیشتر بخوانید
رشادت مثال‌زدنی شهید شاه‌آبادی در برابر عوامل حکومت پهلوی

حدوداً ده‌ساله بودم. سال ۱۳۴۶ به همراه پدرم، دو نفری، در ایام عاشورا به یکی از روستاهای دماوند رفتم؛ روستایی به نام کیلان، حوالی آب سرد دماوند. در ذهنم است که ایام عاشورا مصادف با تعطیلات نوروز یا تعطیلاتی بود که من مدرسه نمی‌رفتم. واقعۀ عاشورای آن سال را بسیار در خاطر دارم. ایشان در شب عاشورا، مثل سایر شب‌ها سخنرانی بسیار انقلابی و تندی کردند. مخصوصاً آن شب، به دلیل اینکه جمعیت خیلی بیشتر بود و حال و هوای مراسم، حال و هوای یادآوری ایثارها و رشادت‌ها و شهادت سیدالشهدا (سلام‌الله‌علیه) بود، سخنان ایشان یک شور دیگری داشت.

بیشتر بخوانید
چالاکی و بی‌باکی شهید آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی

پدر بسیار شجاع و بی‌باک بودند. یک بار در جزیره مینو به جایی رسیدیم که فوق‌العاده ترسناک بود و می‌شد عراقی‌ها را با چشم غیرمسلح هم دید. پدر با لباس سفید روحانیت جوری از روی نهرها می‌پریدند که ما که جوان‌تر بودیم، نمی‌توانستیم! ایشان با چالاکی عجیبی حرکت می‌کردند و سنگر به سنگر می‌رفتند، حال رزمنده‌ها را می‌پرسیدند و جویا می‌شدند که آیا کم و کسری دارند یا نه. خیلی‌ها انتقاد می‌کردند حضور ایشان در خط مقدم خطرناک است و ضرورت ندارد، ولی پدر می‌گفتند: «رزمندگان نیاز به روحیه دارند و اتفاقاً در خط مقدم ضرورت بیشتری برای حضور روحانیون هست.»

 

بیشتر بخوانید
تواضع و فروتنی شهید آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی

ویژگی دیگر پدر تواضع و فروتنی بیش از حد ایشان بود. خیلی وقت‌ها موقعیت پیش می‌آمد که خود ایشان سخنرانی کنند، ولی اگر فردی همراه‌شان بود، حتی اگر مردم او را نمی‌شناختند، پدرم او را برای سخنرانی معرفی می‌کردند.

 

راوی: حمید شاه آبادی

بیشتر بخوانید

صفحه‌ها