علاقه به رزمندگان

استراحت بسیار اندک و فعالیت بسیار زیاد

بعد از بازدید از آخرین سنگر که در خط مقدم بود، ظهر پس از بازید از آن‌ها، یک نیسان‌پاترولی هم هدایای مختلفی بسته‌بندی شده بود که تقویمی مصور به صورت مبارک حضرت امام بود که همراه با یک مقدار خوراکی‌هایی که بسته‌بندی شده بود، به یک‌یک رزمنده‌ها هدیه می‌دادند. دانه به دانه  با رزمندگان روبوسی می‌کردند و هدیه را به آن‌ها تقدیم می‌کردند.

بیشتر بخوانید
پرکوشی شهید شاه‌آبادی و علاقه وافر رزمندگان به ایشان

خدا را شاهد می‌گیرم، بدون ذره‌ای مبالغه، گاه از پدر تا روزی سیزده سخنرانی می‌دیدم؛ آن‌قدر که گاه به عنوان یک آدمی که می‌نشستم کنارشان یا بغل ایشان بودم، خسته می‌شدم. شهید بزرگوار تأکید می‌کردند که «بچه‌های یک گردان را نیاورید به گردان دیگر. من اینجا صحبت می‌کنم و می‌روم برای آن‌ها هم همین صحبت را می‌کنم. اینکه شما همه معادلات‌تان را به هم بزنید که من آمده‌ام، سختم است.»

بیشتر بخوانید
خدمت به اسلام، تنها نیت شهید شاه‌آبادی از حضور در منصب‌های مختلف

واقعاً خودشان نمی‌خواستند نماینده شوند. این را مردم خواستند و از ایشان تقاضا کردند. اولاً مردم بدون هیچ چیزی به ایشان رأی می‌دادند؛ بعد هم مقام معظم رهبری، حضرت آیت‌‌الله خامنه‌ای و دیگر آقایان تقاضا کردند که شما قبول کنید. وگرنه، فقط می‌خواستند به اسلام خدمت کنند. یعنی می‌گفتند این هم یک خدمتی است. اخوی از همان اول نمایندگی‌شان یک لحظه از خدمت به مردم فارغ نشدند. با وجود داشتن خانواده، مرتباً به جبهه می‌رفتند و همیشه بر امر سفر به جبهه و بودن در كنار فرزندان این مرز و بوم تأكید می‌كردند.

 

راوی: حشمت‌الشریعه شاه‌آبادی – خواهر شهید

بیشتر بخوانید
حضور شهید شاه‌آبادی در جزیره مجنون و آخرین دعای کمیل پیش از شهادت

من چند بار به اتفاق ایشان به جبهه رفته بودم. ایشان از همه جا بازدید می‌کردند و آن عشق و شور را داشتند که حتماً به جبهه‌ها بیایند و با همه گرفتاری که داشتند، با برادرهایی که در جبهه بودند صحبت کنند و آن‌ها را ببوسند. آخرین بار ایشان با فرصت دو روزه‌ای که از مجلس گرفته بودند و مرخصی داشتند، به جبهه رفتند و آن زمانی بود که جزیره مجنون تقریباً ثباتی پیدا کرده بود و به دست رزمنده‌ها اداره می‌شد. شب در مسجد اعلام کردند: «ما می‌خواهیم با مهندس چمران و یکی از آقایان نمایندگان آقای تاتاری به جزیره مجنون برویم، آیا شما هم آماده‌اید با ما بیایید؟» عرض کردم: «در خدمت‌تان هستم.»

بیشتر بخوانید
ارادت و علاقه دوطرفه شهید و رزمندگان

در سفر آخر، شب در پادگان شهید بهشتی اهواز، که در آن یکی از لشکرها، گویا لشکر ۲۵ کربلا مستقر بود، حضور یافتند. ما هنگام نماز مغرب و عشا رسیدیم. نماز مغرب و عشا را در آن جمع، به‌جماعت اقامه کردند و قرار شد بعد از نماز سخنرانی داشته باشند. صحبت زیبایی داشتند و من بخشی از آن را که خاطرم مانده بوده، همان زمان یادداشت کردم. بعد از اینکه سخنرانی‌شان تمام شد، از طرف رزمندگان، بسیجی‌ها و همه کسانی که آنجا بودند، برای اینکه با ایشان مصافحه و روبوسی بکنند، هجوم فوق‌العاده‌ای شد. جمعیت زیادی در محوطه باز آنجا جمع شده بود و ایشان حدود  یک ساعتی صحبت كردند.

بیشتر بخوانید
ارادت ویژه شهید آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی نسبت به مجاهدان راه خدا

یکی از خصوصیات شهید شاه‌آبادی این بود که نسبت به کسی که برای خدا قدم برمی‌داشت عاطفه‌ای خاص پیدا می‌کردند؛ جوری که می‌خواستند خودشان را فدای فرد کنند. در جنگ هم این افراد زیاد شده بودند؛ کسانی که به جبهه می‌رفتند و خودشان را آماده چنین مقامی می‌کردند. ایشان آن‌ها را خیلی دوست داشتند و به آن‌ها محبت می‌کردند و دوست داشتند که به خانواده‌های آن‌ها سر بزنند. به بیمارستان‌ها می‌رفتند و به مجروحان رسیدگی می‌کردند. زمانی هم که در مجلس بودند، حتماً به جبهه می‌رفتند و برای تک‌تک رزمنده‌ها هدیه می‌بردند و حتماً باید آن‌ها را می‌بوسیدند. در زمان ناهار، شام و... در سنگر در کنار آن‌ها بودند.

بیشتر بخوانید
چالاکی و بی‌باکی شهید آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی

پدر بسیار شجاع و بی‌باک بودند. یک بار در جزیره مینو به جایی رسیدیم که فوق‌العاده ترسناک بود و می‌شد عراقی‌ها را با چشم غیرمسلح هم دید. پدر با لباس سفید روحانیت جوری از روی نهرها می‌پریدند که ما که جوان‌تر بودیم، نمی‌توانستیم! ایشان با چالاکی عجیبی حرکت می‌کردند و سنگر به سنگر می‌رفتند، حال رزمنده‌ها را می‌پرسیدند و جویا می‌شدند که آیا کم و کسری دارند یا نه. خیلی‌ها انتقاد می‌کردند حضور ایشان در خط مقدم خطرناک است و ضرورت ندارد، ولی پدر می‌گفتند: «رزمندگان نیاز به روحیه دارند و اتفاقاً در خط مقدم ضرورت بیشتری برای حضور روحانیون هست.»

 

بیشتر بخوانید
علاقه فراوان شهید آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی به رزمندگان و جبهه

شهید شاه‌آبادی در مرتبه اعلایی از ایمان و علم و جهاد قرار داشتند و در رابطه با جهاد هم عجیب بودند؛ چه در تهران با تشکیل کمیته و سرپرستی بسیجیان، چه وقتی جنگ شروع شد. اصلاً نمی‌شد که یکی دو روز وقت داشته باشند و سر از جبهه درنیاورند. حتی وقتی سوریه رفته بودیم، ایشان ناراحت بودند که ما اینجا برای زیارت آمدیم، خب شاید امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) راضی نباشند و ما اکنون باید در جبهه باشیم. با اینکه زیارت رفته بودند و ایشان بیکار نبودند و به وظیفه روحانیت خودشان و سخنرانی‌ها عمل می‌کردند، با این وضع، همین که به زیارت رفتند و در جبهه نبودند، ناراحت بودند.

بیشتر بخوانید
سفر شهید آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی برای مراسم تشییع شهدا در روز خاکسپاری فرزند

یکی از برادران ما به نام آقا مجید، دو سال قبل از شهادت مرحوم پدرمان، در سن ۱۵ سالگی از دنیا رفتند. آقا مجید را در بهشت زهرا سلام‌الله‌علیها دفن کردیم. آقای دکتر نوریان که الآن رئیس هواشناسی هستند[۱]، آن‌موقع استاندار لرستان بودند. گفتند که در بهشت زهرا پدر من به ایشان گفتند که خب حرکتمان کِی است؟ آخر قرار بود ۵۰ شهید را در خرم‌آباد تشییع کنند و شهید شاه‌آبادی هم برای سخنرانی بروند. آقا مجید خیلی مورد علاقه پدر ما بود؛ یعنی به طور ویژه پدر او را دوستش داشت و در حادثه‌ای از دنیا رفت و غرق شد.

بیشتر بخوانید
شجاعت شهید آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی در خط مقدم جنگ

یادم است که با هم به جزیره مینو رفتیم. وقتی بود که کاملاً جزیره مینوی آبادان در حصر بود. تقریباً بدون استثنا در همه سفرهای جبهه‌هایشان با ایشان همراه بودم. پدر از همه فرصت‌های تعطیلی مجلس یا شرایط خاصی که پیش می‌آمد، استفاده می‌کردند و ما هم علاقه‌مند بودیم و به جبهه می‌رفتیم.

بیشتر بخوانید

صفحه‌ها