شهید محلاتی

برشی از روزگار مبارزه مخفی شهید آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی

فی‌الواقع آن زمان[۱] موقع رشد ایشان بود. آقای حاج شیخ مهدی شاه‌آبادی، مرد بسیار فکور و توداری بود و کسی نمی‌­توانست بفهمد كه ایشان در بطن مبارزه قرار دارد، اما همان خاصیت «موتور العلما[۲]» را ایشان در مدتی به عهده داشت. شهید شاه‌آبادی جنبه­‌های فرهنگی و اجتماعی­‌اش خیلی قوی بود و با نسل جوان روابط عمومی بسیار خوبی داشت، به طوری که نسل جوان پاسخ سؤالات­‌شان را می­‌توانستند از ایشان بپرسند.

بیشتر بخوانید
علاقه فراوان شهید آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی به رزمندگان و جبهه

شهید شاه‌آبادی در مرتبه اعلایی از ایمان و علم و جهاد قرار داشتند و در رابطه با جهاد هم عجیب بودند؛ چه در تهران با تشکیل کمیته و سرپرستی بسیجیان، چه وقتی جنگ شروع شد. اصلاً نمی‌شد که یکی دو روز وقت داشته باشند و سر از جبهه درنیاورند. حتی وقتی سوریه رفته بودیم، ایشان ناراحت بودند که ما اینجا برای زیارت آمدیم، خب شاید امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) راضی نباشند و ما اکنون باید در جبهه باشیم. با اینکه زیارت رفته بودند و ایشان بیکار نبودند و به وظیفه روحانیت خودشان و سخنرانی‌ها عمل می‌کردند، با این وضع، همین که به زیارت رفتند و در جبهه نبودند، ناراحت بودند.

بیشتر بخوانید
از دعوت به مسجد رستم‌آباد تا دستگیری شهید آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی

برای اولین بار كه ایشان از ماهشهر به تهران آمدند، به من فرمودند: «از من دعوت كرده‌اند كه به مسجد رستم‌آباد بروم. به نظر شما چطور است؟ بروم یا نه؟» به ایشان گفتم: «آن مسجد خالی است و واقعاً نیاز است به شما. ولی جایگاهی است كه می‌توان در آنجا خدمت كرد.» ایشان به آنجا تشریف بردند. روزی به یاد دارم شهید محلاتی گفت: «من می‌خواهم كه شما به مسجد بنده بیایید.» برادرم به من گفتند: «صلاح می‌دانید؟ اگر صلاح می‌دانید، با هم برویم.» با هم قرار گذاشتیم نزد شهید محلاتی برویم. آشنایی پیدا كردند و نتیجۀ این آشنایی، دوستی صمیمانه بین این دو بزرگوار شد.

بیشتر بخوانید
سخن‌های قرآنی شهید آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی

گاهی از آزادی تا اسارت بعدی، یک زمان بسیار کوتاه می‌گذشت. در همان مدت کم، ایشان عنصری فعال بودند که خودشان را وقف مبارزه علیه ظلم کرده بودند. اگرچه گاهی اوقات می‌گفتند: «ما آ‌ن موقع که مبارزه می‌کردیم، می‌دانستیم پیروزی در کار است و وعدۀ خدا حق است؛ ولی باور نمی‌کردیم پیروزی به این زودی باشد. فقط احساس وظیفه می‌کردیم. و بر اساس احساس وظیفه کار می‌کردیم. ما مأمور به تکلیف بودیم، مأمور به نتیجه نبودیم. ما موظف بودیم که علیه شاه مبارزه کنیم.» تعبیر ایشان این آیه بود که همیشه بر منبرهاشان تکرار می‌کردند:

بیشتر بخوانید

یادم است اخوی‌ام، شهید شاه‌آبادی، آقای محلاتی را دعوت کردند برای یک شب که در مسجد رستم‌آباد منبر برود. آقای محلاتی پیش من آمد و گفت: «صلاح می­دانید من آنجا بروم؟» گفتم: «چرا نه؟» ما حتی شب اول به اتفاق شهید محلاتی به مسجد رستم‌آباد رفتیم. یعنی آن مخفی­کاری­ها سرانجام به رفاقت نزدیک و آشکار این دو نفر تبدیل شد. برنامه­ها و فعالیت‌های ایشان در مسجد رستم آباد رونق گرفت و جمعیت جوانی که در آنجا بودند، دارای فکر و اندیشه و اهل مبارزه بودند. از جمله، تیپ افرادی مانند آقایان دکتر علی اكبر ولایتی، مهندس عرب، جواد منصوری و این­ها كه کلاً متعلق به منطقه رستم‌آباد بودند.

بیشتر بخوانید