شهدای روحانیت

استفاده از تمام لحظات حتی در اوج خستگی

من آن قسمتی که در رابطه با زحمت‌های شبانه‌روزی ایشان بود یادم نمی‌رود. بعضی اوقات ما در حرم حضرت عبدالعظیم (علیه‌السلام) در شهر ری، ساعت ۱۲ شب به بعد قرار می‌گذاشتیم جلسه‌ای داشتیم که برای کارهایمان تنظیم می‌کردیم. دیگر اواخر جلسه، ایشان سرشان را روی زانوی من گذاشتند و گفتند این کتاب را برای من بخوانید. یک کتاب انقلابی در آن زمان بود. من صفحه اول کتاب را خواندم، دیدم ایشان خوابشان برده. همیشه در ذهن من آن صحنه وجود دارد.

بیشتر بخوانید
شهید آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی الگویی مطلوب برای جامعه

علت ارتباط ما با مرحوم آقای شهید شاه‌آبادی تماماً به خاطر روحیات خاص این شهید بزرگوار بوده که در دوران نوجوانی و جوانی انسان، به شکل طبیعی و به خاطر مقتضیات سنی، دنبال الگویی برای خود می‌گردد. ما گمشده خود را در شخصیت والای این شهید یافتیم. حدود سال ۱۳۴۷ش در یکی از شهرستان‌ها، به دلیل اقامت چندماهه‌‌ای که ایشان در تابستان داشتند، ما از طریق مرکز فرهنگی و فعالیت‌های کلاسی در مسجد معروفی، که این شهید بزرگوار در آنجا اقامه نماز می‌فرمودند و سخنرانی می‌کردند، آشنا شدیم. در روزهای اول این آشنایی، جذب رفتار بسیار متواضعانه و فروتنانه ایشان شدیم.

بیشتر بخوانید
شجاعت مثال‌زدنی شهید آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی در روزگار خفقان پهلوی

خصوصیت دیگر ایشان جد و جهد ایشان در مورد انقلاب بود. جامعه روحانیت تشکیل شد و همه ما عضو جامعه روحانیت بودیم و آن فعالیتی که ایشان داشتند، ما از کمتر کسی می‌دیدیم. این‌طور افراد را وادار می‌کردند و از آن‌ها امضا می‌گرفتند. خدا رحمت‌شان کند. من هر وقت از در خانه بیرون می‌آیم، به یاد مرحوم شاه‌آبادی می‌افتم. یک فولکسی داشتیم که این ماشین خیلی قدیمی بود، یک مرتبه می‌دیدیم که زنگ می‌زنند. می‌رفتیم می‌دیدیم که مرحوم شاه‌آبادی آمده‌اند و نامه‌ای در دست دارند که علیه شاه امضا می‌گیرند.

بیشتر بخوانید
رسیدگی شهید آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی به تمام اطرافیان در آخرین حد توان

یک بار شهید شاه‌آبادی آمدند و گفتند: «پیرزنی طاق اتاقش خراب شده. من الان گرفتارم و نمی‌توانم آن را درست کنم. شما یک رادیو یا چیز دیگری بخر که به او هدیه بدهم تا او دلش از من خوش باشد و بفهمد که من به فكر او هستم اما نمی‌توانم آن کار را انجام بدهم.» بنابراین از راه دیگر دل او را خوش می‌کردند. می‌گفتند: «این‌ها نباید بعد از این‌همه شهید دادن و بعد از این‌همه رنج کشیدن از دست ما رنج ببرند و از ما ناراحت باشند.»

 

راوی: همسر شهید

بیشتر بخوانید
تأکید شهید آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی بر نماز جماعت و وحدت مسلمانان

ایشان عازم بیت‌الله بودند یا در کشور سوریه، در جوار حضرت زینب سلام‌الله‌علیها، آن‌قدر معاشرت‌شان با برادران اهل تسنن زیاد بود که اگر ما می‌آمدیم نماز فُرادا بخوانیم، باید طوری می‌خواندیم که ایشان متوجه نشوند. من كه پسرشان هستم، گاهی نماز صبح برایم سنگین بود و سختم بود که به مسجد بروم. در دمشق، مسجد تا منزل ما فاصله زیادی داشت. گاهی می‌آمدم که در شرکت در نماز صبح زود اهمال کنم، ایشان بی‌اندازه عصبانی می‌شدند و می‌گفتند: «ما آمدیم یک کشور سنی‌نشین که وحدتمان را به دنیا اعلام بکنیم، بعد در خانه نماز بخوانیم؟!»

بیشتر بخوانید
اتکال و اعتماد شهید آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی به خداوند متعال از زبان برادر

ما در سال ۶۲ با شهید شاه‌آبادی در مکه بودیم. یعنی بین ۱۵ شهریور ۶۲ تا ۱۹ مهر ۶۲ با هم در مکه بودیم. همشیره‌ها و اخوی دیگر، حاج آقا نصرالله، نیز حضور داشتند. بعد از این، آن‌طوری که به یاد دارم، یک مرتبه در کمیته رستم‌آباد برای کاری خدمت ایشان رسیدم. یک مرتبه هم در منزل خودشان خدمتشان رسیدم و بحث‌هایی کردم. گفتم که شما مرتب به جبهه می‌روید، نکند مشکلی برای شما به وجود بیاید. گفت: «من علاقه دارم به اینکه به این رزمندگان سر بزنم و رزمندگان را برای جنگ با دشمن شارژ کنم. البته ما با تمام دنیا می‌جنگیم و وظیفه‌ام ایجاب می‌کند که به هر صورتی شده به جبهه بروم.

بیشتر بخوانید
مزاح آیت‌الله موحدی ساوجی و استفاده شهید آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی

اصلاً از شهادت استقبال می‌کرد و در تمام زندگی‌اش آماده بود برای شهادت. تمام تلاش‌ها و فعالیت‌هایی که می‌کرد، نشان می‌داد که تا مرز شهادت هم پیش می‌رود. درواقع برايش مسئله‌ای است که به آن اشتیاق دارد و هیچ نگرانی و واهمه‌ای از این مسئله ندارد. این است که این خاطرات درواقع مؤید همین نکته‌ای است که به نظرم می‌آيد.

بیشتر بخوانید

ایشان در بین خواص بسیار نفوذ داشتند. وقتی از ایشان می‌پرسیدیم: «چرا در مجلس درباره لوایح صحبت نمی‌کنید»، می‌خندیدند و می‌گفتند: «آقایان هستند و حرف می‌زنند!» واقعیت این بود که خیلی‌ها، از جمله مرحوم موحدی ساوجی، بسیار به پدر ارادت داشتند و معمولاً ابتدا با ایشان مشورت و بعد از موافقت یا مخالفت ایشان با لایحه‌ای صحبت می‌کردند، لذا نیازی به سخنرانی آقاجان نبود. در مسائل کلان سیاسی هم اغلب نزد پدر می‌آمدند و می‌گفتند: «آقا!

بیشتر بخوانید

ایشان سبک‌بال بودند. یک روز در خیابان پاسداران دیدم­شان که با یک جوانی تصادف کرده بودند. ایستادم و پرسیدم: «چه شده؟» دیدم ماشینی هست و در اثر تصادف با اتومبیل اخوی، یک خط کوچکی بر آن افتاده. گفتم: «برادر، این با پنج تا تک‌تومانی و یک پولیش زدن درست می‌­شود.» اما شهید شاه‌آبادی چندین برابر به آن جوان غرامت دادند تا راضی شود، تا جایی که من ناراحت شدم و گفتم: «برای چه؟ آخر ماشینش که این­قدر نمی‌­ارزد..!»

 

راوی: برادر شهید- آیت‌الله نورالله شاه‌آبادی

بیشتر بخوانید
ما آماده این شهادتیم

از جمله فعالیت‌های گسترده شهید آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی پس از انقلاب، نمایندگی مجلس شورای اسلامی بود که این نمایندگی نیز با اصرار و استقبال مردم تهران انجام شد. اما هیچ‌کدام از منصب‌ها و فعالیت‌های شبانه‌روزی این شهید والامقام، مانعِ حضور در جبهه و همراهی و همدلی با رزمندگان جان‌برکف اسلام نشد. شوق مفرط شهید شاه‌آبادی به این امر سرانجام او را در جزیره مجنون به فیض مقدس شهادت رساند.

بیشتر بخوانید

صفحه‌ها