شهادت

وابستگی اعضای خانواده به شهید شاه‌آبادی

شهادت ایشان شبیه یک زلزله برای خانوادۀ ما بود، یک تکان عجیبی خوردیم و من نمی‌توانم با آثار دنیایی تعبیر کنم. یک قیامت عُظمایی برپا شد وقتی که ایشان شهید شدند. عجیب ما احساس کردیم درست است که آدم باید تکیه‌گاهش خدا باشد، اما ما تکیه‌گاهمان را از دست دادیم. خیلی به ایشان وابسته بودیم از همه جهات. من خودم کوچک‌ترین مشورت‌های جزئی را به ایشان می‌گفتم و مشاور اصلی خانوادگی بودند. همسرشان، آقازاده‌هایشان، دختر خانم‌شان، همه از نظر مشورتی، ما فقط ایشان را قبول داشتیم.

بیشتر بخوانید
نگاهی به فعالیت‌های گسترده شهید شاه‌آبادی از نگاه آیت‌الله محمد یزدی

من اولین باری که با عالم مجاهد بزرگ، حاج شیخ مهدی شاه‌‌آبادی آشنا شدم، در حوزه علیمه قم، حدود سال­‌های ۱۳۳۶–۱۳۳۷ بود که در دروس معروف حوزه شرکت می­‌کردند و بیشتر در درس حضرت امام، و به دلیل همین اشتراک در حوزه درس حضرت امام، گاهی جلساتی خصوصی‌­تر هم تشکیل می‌­شد. من از آنجا با عظمت بیت مرحوم آیت‌‌الله شاه‌‌آبادی و مسئله استفاده کردن امام از درس ایشان و عظمت مباحث عرفانی و اخلاقی ایشان، آشنایی پیدا کرده و کم‌‌کم با این بیت، نزدیک‌­تر و آشناتر شدم.

بیشتر بخوانید
خاطره آیت‌الله هاشمی رفسنجانی از تشییع پیکر شهید آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی

برای تشییع جنازه شهید مهدی شاه‏‌آبادی، به سالن مجلس رفتم. جمعیت زیادی آمده بود. جنازه را دیدیم؛ ترکش کوچکی به چشم خورده و به مغز صدمه زده بود. همراهانش از جمله مهندس [مهدی] چمران و [محمدعلی] تاتاری [نماینده زاهدان] گفتند از تماشای هواپیمای ساقط شده عراق در جزیره مجنون برمی‌‏گشتیم که گلوله توپی در هشت متری ما به زمین خورد و فقط یک ترکش به ایشان اصابت کرد. قبل از تشییع پیکر شهید، من و آقای مهدوی کنی سخنرانی کردیم.

 

منبع: خاطرات روزانه آیت‌الله هاشمی رفسنجانی، شنبه ۸ اردیبهشت ۱۳۶۳

بیشتر بخوانید
توفیق شهادت نصیب جانبازان راه خدا

یکی از نمونه‌های جان‌باختگی ایشان در مورد اسلام و جمهوری اسلامی این بود؛ آخرین شبی که زندگی کردند، با آقای دکتر منافی، وزیر بهداری، جلسه داشتند. بنا بود فردا به‌اتفاق بروند به اهواز، ولی ایشان از آن مجلس که بیرون می‌آیند، به راننده‌شان می‌گوید: «وقت داری برویم؟» راننده هم می‌گوید: «بله!» با همان ماشین می‌روند. از همان‌جا به دکتر منافی تلفن می‌کنند که ما اهواز هستیم، شما خودتان را برسانید. اینکه رسانده یا نرسانده، نمی‌دانم. آقای مهندس چمران همراه ایشان بودند و بعضی از افراد دیگر که می‌خواستند صبح به جزیره مجنون بروند، نگذاشتند بعد از ظهر سوی خط بروند.

بیشتر بخوانید
شهادت شهید آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی در کتاب خاطرات روزانه آیت‌الله هاشمی رفسنجانی

اول وقت، آقای [جلال] ساداتیان [رئیس دفتر]، اطلاع داد که آقای مهدی شاه‌آبادی، نماینده مجلس، در جزیره مجنون با ترکش انفجار گلوله‌‏های توپ عراقی شهید شده است. برای کیفیت اعلان خبر شهادت و تشییع جنازه، مشورت نمود. قرار شد فردا صبح تشییع و فردا عصر، جلسه فاتحه باشد. خیلی متأثر شدم. آقای مهدوی کنی هم تلفن کردند و در همین مورد مذاکره کردیم.

 

منبع: خاطرات روزانه آیت‌الله هاشمی رفسنجانی، جمعه ۷ اردیبهشت ۱۳۶۳

بیشتر بخوانید

ایشان در سال ۱۳۵۰ یا ۱۳۵۱ به عنوان امام جماعت به مسجد رستم‌آباد تشریف آوردند. چند ماه قبل از اینکه ایشان بیایند، مرحوم آشیخ محمدتقی رستم‌آبادی نوه مرحوم حاج آخوند رستم‌آبادی، که سال­‌ها امام جماعت مسجد رستم‌‌آباد بودند، فوت کردند. بعد از فوت ایشان، با توجه به اینکه مردم در بحبوحه مبارزات اسلامی بودند و بودیم، ما یک عده از جوان­‌های آن زمان رستم‌‌آباد، به دنبال این بودیم که جانشین مرحوم رستم‌‌آبادی کسی باشد که اهل مبارزه باشد.

بیشتر بخوانید
رسیدن به آرزوی شهادت

آخرین سخنرانی ایشان درباره مقام و موقعیت شهید بود. روی این اصل، احساس می‌کنم این آرزو برای ایشان بود و خداوند این توفیق و این عنایت را از ایشان دریغ نکرد. نمی‌شود گفت که همه سلوک در میدان جنگ است و همه راه خدا در عبادت است و نشستن در کنج مسجد است یا همۀ عبادت‌ها خدمت به مردم است. خدمت به مردم یک بخش است، عبادت معمول و واجب یک بخش دیگر. گذشت از دنیا و فدا کردن خواسته‌های نفسانی، بزرگ‌ترین گام در رسیدن به خدا و رسیدن به مقاصد عالیه انسانی است. اینکه پیامبر خدا بعد از جنگ فرمودند: «علیکم بالجهاد الاعظم»، جهاد اعظم چیست؟ از خود گذشتگی و فراموش کردن هواهای نفس.

بیشتر بخوانید
آدم‌شناسی و قدرت تشخیص افراد شهید آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی

بنده مسئول صندوق بودم. یک روز یک نامه نوشتند که شما حدود ۱۲۰ هزار تومان یا ۷۴ هزار تومان به حامل این نامه بدهید. ما پول را به ایشان دادیم و رفتند. بعد از چند روز ایشان را دیدم. فرمودند: «می‌دانی این آقا کی بود؟» یک آشنایی دوری داشتند. گفتند: «این آقا آمادگی زیادی برای طلبگی داشت، به او پیشنهاد کردم برود حوزه علمیه قم. گفت من زن و  بچه دارم، درآمدی ندارم. جوابش دادم اگر مشکلت این است، همه این‌ها را حل می‌کنم. گفت چه کار می‌کنی؟ گفتم می‌خواهی خانه برات بخرم؟

بیشتر بخوانید
روایت مسعود شاه‌آبادی از سفر شهادت پدر، شهید آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی

آن روز، پنجم اردیبهشت سال ۶۳، روز پنج‌شنبه‌ای بود که بنا بود آقاجون بعد از نماز مغرب و عشا، در آخرین سنگر خط مقدم جبهه سخنرانی و دعای کمیل داشته باشند. قبل از اینکه بخواهیم به آن مجلس برسیم، خود عصر بود که مسیری را در جزیرۀ جنوبی مجنون باید می‌رفتیم. نیزارهای بلند و طویلی بود که به اتفاق جناب حاج آقای چمران، آقای تاتاری نمایندۀ زاهدان، حاج‌آقای ودادی، جناب آقای تقوی و کلاً دوازده نفر بودیم که  این مسیر را می‌رفتیم.

بیشتر بخوانید
مزاح آیت‌الله موحدی ساوجی و استفاده شهید آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی

اصلاً از شهادت استقبال می‌کرد و در تمام زندگی‌اش آماده بود برای شهادت. تمام تلاش‌ها و فعالیت‌هایی که می‌کرد، نشان می‌داد که تا مرز شهادت هم پیش می‌رود. درواقع برايش مسئله‌ای است که به آن اشتیاق دارد و هیچ نگرانی و واهمه‌ای از این مسئله ندارد. این است که این خاطرات درواقع مؤید همین نکته‌ای است که به نظرم می‌آيد.

بیشتر بخوانید

صفحه‌ها