سیره علما

تواضع و فروتنی شهید آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی

ویژگی دیگر پدر تواضع و فروتنی بیش از حد ایشان بود. خیلی وقت‌ها موقعیت پیش می‌آمد که خود ایشان سخنرانی کنند، ولی اگر فردی همراه‌شان بود، حتی اگر مردم او را نمی‌شناختند، پدرم او را برای سخنرانی معرفی می‌کردند.

 

راوی: حمید شاه آبادی

بیشتر بخوانید
حفظ اتحاد در مسجد با گفت‌وگوی دوستانه و تواضع

فعالیت در مسجد رستم‌آباد قدرت وحدت‌آفرینی شهید شاه‌آبادی را بار دیگر نمایش داد. در آن ایام، آقاجون توانسته بودند پیر و جوان را به هم نزدیک کنند و هر دو طرف طیف را حفظ بکنند. کار آسانی هم نبود. فعالیت‌های انقلابی‌شان را نیز شروع کرده بودند و خیلی هم تند بودند. مثلاً فرض کنید که عَلم راه انداختن که هنوز هم قبحی ندارد و مردم هنوز هم عَلم‌کشی   می‌کنند. ایشان آن سال‌هایی که هنوز هیچی به هیچی بود، می‌گفتند این عَلم هیچ‌گونه شأنی ندارد و نباید راه بیفتد. در حالی که خود آن چهار نفر مردم مسجدی هم خودشان دو دسته شده بودند و آقاجون باید همین حرکت را هم جا می‌انداختند.

بیشتر بخوانید
توجه تمام و کمال به اطرافیان و درخواست‌هایشان

یادم هست که اولین جلسه مهمانی در منزل یکی از همسنگرهای شهید شاه‌آبادی، جناب آقای موحدی ساوجی، بودیم. آن موقع درس عربی می‌خواندم. ایشان در حال بیرون رفتن از منزل بود، من سؤال درسی کردم. گویی هیچ مسئولیتی ندارد؛ مانند یک معلم دلسوز در کنار من نشست و تمام درس را به من راهنمایی کرد. حتی یکی از آقایان اعتراض کرد: «آقا بلند شوید! این طلبه‌ها یک سؤال دارند، ولی خیلی وقت می‌گیرند.» ایشان با بی‌توجهی به اعتراض آقایان، نشست و تمام درس مرا راهنمایی کرد. آن لحظه برای من بسیار شیرین بود.

بیشتر بخوانید
شهید آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی الگویی مطلوب برای جامعه

علت ارتباط ما با مرحوم آقای شهید شاه‌آبادی تماماً به خاطر روحیات خاص این شهید بزرگوار بوده که در دوران نوجوانی و جوانی انسان، به شکل طبیعی و به خاطر مقتضیات سنی، دنبال الگویی برای خود می‌گردد. ما گمشده خود را در شخصیت والای این شهید یافتیم. حدود سال ۱۳۴۷ش در یکی از شهرستان‌ها، به دلیل اقامت چندماهه‌‌ای که ایشان در تابستان داشتند، ما از طریق مرکز فرهنگی و فعالیت‌های کلاسی در مسجد معروفی، که این شهید بزرگوار در آنجا اقامه نماز می‌فرمودند و سخنرانی می‌کردند، آشنا شدیم. در روزهای اول این آشنایی، جذب رفتار بسیار متواضعانه و فروتنانه ایشان شدیم.

بیشتر بخوانید
نکته‌ای از اخلاص شهید آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی

صحبت‌هایم در مورد شهید به چند نکته و بخش تقسیم می‌شود. نکته اول درتعبیر حضرت امام (ره) درمورد ایشان است؛ یعنی تعبیر «استادزاده» که هم حرمت پدر را نزد امام بیان می‌کند و هم عظمت پسر را بازگو. اما نکته دوم مبحث «اخلاص» است. حضرت امام هر کدام از یاران‌شان را با لقب و تعبیری یاد می‌کردند؛ به‌خصوص در مورد شهدای جامعه روحانیت مبارز تهران، بزرگانی چون شهید مطهری، آیت‌الله حاج شیخ فضل‌الله محلاتی، همین شهید بزرگوار و...، هر یک را با نامی یاد می‌کردند و در مورد شهید می‌گویند: «مخلص». شما واژه اخلاص را در قرآن نگاه کنید.

بیشتر بخوانید
مختصری از سابقه علمی و مبارزاتی خانواده پدری شهید آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی از زبان حجت الاسلام علی دوانی

شهید بزرگوار حاج شیخ مهدی شاه‌آبادی که با این مطلب در صدد بیان دورنمایی از شرح زندگانی آن شهید عالی‌قدر هستیم، فرزند مرحوم آیت‌الله‌العظمی میرزا محمدعلی شاه‌آبادی است. جدّ این شهید بزرگوار، مرحوم میرزا محمدجواد بیدآبادی اصفهانی، از علمای اعلام اصفهان و شاگرد فقیه اعظم صاحب جواهر بوده است. آن مرحوم، نظر به اینکه در امر به معروف و نهی از منکر، متسلم بود و در اصفهان حدود جاری می‌کرد، از جانب ناصرالدین شاه قاجار به تهران احضار شد. بعد از شش سال به اصفهان بازگشت و در سال ۱۳۱۲ق در همان اصفهان بدرود حیات گفت.

بیشتر بخوانید
روزشماری جوانان برای رسیدن روزهای دیدار شهید آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی

در سفرها، ‌اردوها، در مسجد و مراکز فرهنگی سعی می‌کردند هر چه توان دارند مخاطبشان را به قرآن نزدیک‌تر بکنند؛ یعنی این نزدیک کردن به قرآن و انس با قرآن از جهت آموزش، ‌تفسیر، ‌تفسیر مفاهیم قرآن، قرائت، ‌تمام موارد و مصادیقش را خودشان عملاً اجرا می‌کردند. همان فضای انس با قرآن باعث می‌شد علاقه نسل جوان به ایشان روزافزون بشود.

بیشتر بخوانید
مردم‌داری و ارتباط مستمر و بی‌واسطه شهید آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی با مردم

خودشان با یک پژوی آبی رانندگی می‌کردند و ما به عنوان سرنشین کنار ایشان می‌نشستیم. بعد رفتیم مجلس و دیگر رانندگی را من به عهده گرفتم. مدت چهار سال و نیم راننده ایشان بودم. کار ما به این صورت بود که به مجلس می‌رفتیم. بعد از مجلس، مسجد اختیاریه رستم‌آباد می‌رفتیم که ایشان نماز جماعت آنجا را عهده‌دار بودند. بلافاصله بعد از مجلس، حرکت می‌کردیم، غروب می‌رفتیم مسجد. مسجد هم که برنامه نماز بود و بعد از نماز هم چند تا مسئله ایشان می‌گفت. سپس ارباب رجوع می‌آمدند دم در مسجد. وظیفه ما این بود که این آقایان را بگردیم و بفرستیم خدمت آقا.

بیشتر بخوانید
تدین و تعبد شهید آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی

در قم که با ایشان آشنا شدم، طلبه‌ای متدین، متعبد و فعال بود. البته مسلمان طبع روحش این است که متدین باشد، ولی این نكته، به این دلیل قید می‌شود كه ایشان به تمام معنا مقید به انجام وظایف‌شان، حتی مقید به مستحبات بود. سال‌های قبل از ۱۳۴۰ در قم، مدتی با یكی از برادران ایشان در یک منزل زندگی می‌کردیم و ایشان گاهی برای ملاقات آنجا می‌آمد. گاهی هم شب می‌ماند. گاهی می‌دیدم که شب‌ها قبل از اذان صبح بیدار می‌شود، وضو می‌گیرد و مشغول تهجد و نماز شب که یکی از عبادت‌های بزرگ برای بندگان خاص خداست، می‌شد.

بیشتر بخوانید
مبارزه با سنت‌ها و عادت‌های غلط اجتماعی

حاج آقا شاه‌آبادی رحمةالله‌عليه وقتی به اين مسجد آمدند، مسجد رستم‌آباد هم تکيه بود، هم مسجد توأماً و هست. شهيد شاه‌آبادی ديدند که بزرگ‌ترها و پيرمردان مسجد رسم دارند در وليمه محرم و صفر یا سحری دادن در ماه مبارک رمضان، اول آقايان بايد غذا بخورند بعد خانم‌ها. شهيد شاه‌آبادی اين رسم را و اين سُنت را در آنجا با همت و پشتکار و با جديت کامل شکست و آقایان را متقاعد کرد چون خانم‌ها باردار هستند، بچه شير می‌دهند طاقتشان از آقايان کمتر است و نوعاً خانم‌هايی که در تکيه يا مسجد می‌روند، بچه دنبالشان هست، اين‌ها طاقت‌شان کمتر از آقايان است، بايد اول به اين‌ها غذا داده بشود، بعد به آقايان.

بیشتر بخوانید

صفحه‌ها

مطالب مرتبط