سیره علما

تربیت فرزندان شجاع

از اول زندگی حالت لوس کردن بچه‌ها و رسیدگی آنچنانی نسبت به بچه‌ها نداشتند. رسیدگی از نظر اخلاق، درس و... را انجام می‌دادند، اما از این نظرها دوست داشتند بچه‌ها شجاع بار بیایند.

بیشتر بخوانید
کارگری شهید آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی برای تعمیر مسجد

مسجد رستم‌آباد خیلی مخروبه بود. به خاطر همین آقاجون  با ورود به آنجا کار ساخت و ساز را هم شروع کردند. رسماً بعد از نماز، لباس‌هایشان را درمی‌آورند، به خاطر اینکه مردم هم کار کنند. مسجد پولی نداشت به بنا بدهد. هر شب مردم بعد از نماز کارگری می‌کردند. آقاجونم خودشان آستین‌هایشان را بالا می زدند و قشنگ مثل یک کارگر کار می‌کردند. چون خیلی هم در مسائل فنی و بنایی وارد بودند و یک‌جورهایی همه فن حریف بودند، زود مردم جذب شده بودند. جوان‌ها زود جذب شدند و در کنار بازسازی سریع مسجد، نیروهای تازه‌نفس به مسجد جان تازه‌ای دادند.

بیشتر بخوانید
شدت شهید آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی در برابر طاغوت

بعد از تظاهراتی که برای استقبال از شهید شاه‌آبادی راه انداختیم، ما را گرفتند و بردند کلانتری. افسر نگهبان به ایشان گفت: «اسم­تان؟» حاج‌آقا جوابی ندادند. دوباره پرسید. باز هم چیزی نگفتند. رادیوی روی میز افسر روشن بود و داشت موزیک پخش می­‌کرد. او از آقا پرسید: «چرا اسمت را نمی‌­گویی؟» گفتند: «چون می­‌خواهم تنفرم را نسبت به پلیس اعلام کنم!» وقتی افسر دید كه جلوی ما سرافکنده شده، به من گفت: «آقا، برو بیرون.»

بیشتر بخوانید
تابعیت قطعی شهید آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی از امام خمینی

اگر دو نصف شب به او تلفن می‌کردم، بیدار بود و جواب می‌داد. لذا شب شهادتش با آقای دکتر منافی بود. با او قرار گذاشتند که فردا در اهواز باشند، ولی فکر کرد تا صبح باید چه کار کند. به راننده‌اش گفت آقا من شما را برسانم اهواز. از اهواز به آقای دکتر منافی تلفن کرد که من اهواز هستم و خودت تنها بیا. منظورم این است که نمی‌توانست آرام بنشیند و هر چیزی درخور شخصیت اسلام بود و نسبت به امام ارتباطی پیدا می‌کرد، انجام می‌داد و در این جهت فانی بود.

بیشتر بخوانید
تأکید شهید آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی بر نماز جماعت و وحدت مسلمانان

ایشان عازم بیت‌الله بودند یا در کشور سوریه، در جوار حضرت زینب سلام‌الله‌علیها، آن‌قدر معاشرت‌شان با برادران اهل تسنن زیاد بود که اگر ما می‌آمدیم نماز فُرادا بخوانیم، باید طوری می‌خواندیم که ایشان متوجه نشوند. من كه پسرشان هستم، گاهی نماز صبح برایم سنگین بود و سختم بود که به مسجد بروم. در دمشق، مسجد تا منزل ما فاصله زیادی داشت. گاهی می‌آمدم که در شرکت در نماز صبح زود اهمال کنم، ایشان بی‌اندازه عصبانی می‌شدند و می‌گفتند: «ما آمدیم یک کشور سنی‌نشین که وحدتمان را به دنیا اعلام بکنیم، بعد در خانه نماز بخوانیم؟!»

بیشتر بخوانید
آدم‌شناسی و قدرت تشخیص افراد شهید آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی

بنده مسئول صندوق بودم. یک روز یک نامه نوشتند که شما حدود ۱۲۰ هزار تومان یا ۷۴ هزار تومان به حامل این نامه بدهید. ما پول را به ایشان دادیم و رفتند. بعد از چند روز ایشان را دیدم. فرمودند: «می‌دانی این آقا کی بود؟» یک آشنایی دوری داشتند. گفتند: «این آقا آمادگی زیادی برای طلبگی داشت، به او پیشنهاد کردم برود حوزه علمیه قم. گفت من زن و  بچه دارم، درآمدی ندارم. جوابش دادم اگر مشکلت این است، همه این‌ها را حل می‌کنم. گفت چه کار می‌کنی؟ گفتم می‌خواهی خانه برات بخرم؟

بیشتر بخوانید
اخلاق قرآنی شهید آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی

ورود ایشان تنها به مسجد رستم‌آباد نبود، به مجموعه رستم‌آباد برای حل مشکلات و مسائل رستم‌آباد کمک می‌کردند و برای حل آن‌ها تا زیر کرسی مردم می‌نشست و در دل مردم نفوذ می‌کرد، و جداً مصداق «أشِدّاء عَلَی الکُفّار رُحَماءُ بَینَهُم» بود. همان‌طوری که با شدت و حِدت و همت در مقابل رژیم پهلوی و عناصری که با رژیم هماهنگی و همراهی داشتند می‌ایستاد، به‌راحتی در دل مردم می‌رفت و با آن‌ها بود. به‌قدری ایشان بی‌ریا عمل می‌کرد که گاهی یک مرتبه سر ظهر زنگ می‌زدند و می‌گفتند حاج‌آقا تشریف آوردند. ایشان تشریف می‌آوردند بالا. قضیه چه بود؟ مثلاً پدرم گفته بود امروز نهار آبگوشت داریم، برویم منزل ما.

بیشتر بخوانید
استفاده از ورزش برای پیش‌برد اهداف فرهنگی

شهید نسبت به ورزش و كوهنوردی و نسل جوان خیلی اهمیت می‌داد. دلایلش هم مشخص است؛ چون فضای كوه و دشت و دمن یا سختی‌هایی كه آدم در مسیر كوهنوردی متحمل می‌شود و عظمت خلقت الهی در خصوص طبیعت و كوه و دشت، باعث می‌شد كه هم ورزش تحقق پیدا می‌كرد و هم شهید در این فضا كار فرهنگی را با نسل جوان انجام می‌داد؛ یعنی در حقیقت هدف شهید شاه‌آبادی از ورزش و كوهنوردی، هدف‌های فرهنگی بود. منتها، این هدف‌های فرهنگی را در فضای كوه پیاده می‌كرد كه خیلی هم به این ورزش علاقه‌مند بود و تبحر داشت و هیچ‌كس هم در تبحر ایشان در كوهنوردی به پای شهید نمی‌‌رسید.

بیشتر بخوانید
فعالیت فراوان شهید آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی

من از کمیته ناحیه دو با ایشان شروع به کار کردم و تمام آن چیزهایی را که می‌گفتند، همه را به چشم خودم ديدم. بحث خواب که اصلاً در وجود این بزرگوار نبود؛ یعنی آن‌قدر دلش برای نظام می‌‌سوخت و دوست داشت به این جامعه و به این انقلاب خدمت کند، اصلاً بحث خواب وجود نداشت. برای نمونه، یک روز ساعت یک یا یک‌‌ونیم يا دو، این حدودها بود که ایشان را به منزل بردم و بلافاصله دوباره ساعت پنج باید در ناحیه کنار ایشان مستقر مي‌‌شدم؛ چرا كه سرپرستی آنجا به عهده حاج‌آقا شهید شاه‌‌آبادی بود و دوستان پرونده‌‌هایی را که در طول روز جزئی بود، در كميته حل می‌کردند.

بیشتر بخوانید
روایت دکتر علی‌عسکری از ایستادگی و مبارزات گسترده شهید آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی

وقتی شهید منتظری متواری می‌شوند و می‌خواستند ازدست ساواک مخفی بشوند، در خانه خودش به ایشان پناه می‌دهد. تعداد دیگری از مبارزان نیز وقتی متواری می‌شدند، ایشان به آن‌ها پناه می‌دادند. برخی که می‌خواستند به فلسطین و لبنان برای آموزش نظامی بروند؛ به این‌ها کمک می‌کرد و هزینه‌های این‌ها را تأمین می‌کرد؛ آن‌ها می‌رفتند برای آموزش و برمی‌گشتند. از جمله این‌ها شهید بروجردی بود. ایشان خیاط بودند. یک روزی که صحبت شد، زمانی که می‌خواستند برای آموزش نظامی بروند، شهید شاه‌آبادی زمینه را برای ایشان فراهم کردند.

بیشتر بخوانید

صفحه‌ها

مطالب مرتبط