سختکوشی

برادرم یک گوهر ناب بود

در خانه ما یک حیاط وسیع و بزرگی بود که همه به آنجا می‌­رفتیم، حیاط خاکی بود و بچه‌­ها بازی می­‌کردند. خب، از آن دوران سال­‌های زیادی گذشته و حرکت­‌های آن موقع­‌شان که مدرسه می‌­رفتند و من هم مریض بودم، به صورت شبحی در نظرم است. بیشتر خاطرات زمانی که ازدواج کردند و این‌­ها، یادم است. پدرم مبارز بودند و خیلی فعالیت­‌ها انجام می‌­دادند كه عمال رژیم تبعیدشان کردند. همان میزان تلاشی را که پدرم می‌­كردند، ایشان هم داشت. حاج آقا مهدی یك گوهر نایاب و یک میوه بهشتی بود.

 

راوی: حشمت‌الشریعه شاه‌آبادی – خواهر شهید

بیشتر بخوانید
استراحت بسیار اندک و فعالیت بسیار زیاد

بعد از بازدید از آخرین سنگر که در خط مقدم بود، ظهر پس از بازید از آن‌ها، یک نیسان‌پاترولی هم هدایای مختلفی بسته‌بندی شده بود که تقویمی مصور به صورت مبارک حضرت امام بود که همراه با یک مقدار خوراکی‌هایی که بسته‌بندی شده بود، به یک‌یک رزمنده‌ها هدیه می‌دادند. دانه به دانه  با رزمندگان روبوسی می‌کردند و هدیه را به آن‌ها تقدیم می‌کردند.

بیشتر بخوانید
رها نکردن مسجد با وجود مشغله‌های فراوان

در مراسم تشییع پیکر شهید بهشتی که تا بهشت زهرا (سلام‌الله‌علیها) مراسم تشییع صورت می‌گرفت، یک‌دفعه دیدیم که شهید شاه‌آبادی غش کردند و افتادند زمین. وقتی به ایشان رسیدیم، گفتند: «الآن یادم آمد که ۴۸ ساعت است نخوابیده‌ام و از دیروز تا حالا چیزی نخورده‌ام!» یادشان می‌رفت که بخورند و بخوابند؛ شرایط عجیب و غریبی که قابل توصیف نیست. ساعت یک و نیم یا دو کارهای روزمره‌شان تمام می‌شد. به این‌ها قناعت نمی‌کردند و تازه رسیدگی به مردم آغاز می‌شد.

بیشتر بخوانید
سختکوشی شهید شاه‌آبادی در درس

با مختصر غذایی در ماه مبارک رمضان افطار می‌کردم و به مطالعه می‌نشستم و هنوز جابجا نشده بودم که صدا می‌زدند و می‌گفتند دیر شده و نزدیک اذان است. به‌سرعت چیزی می‌خوردم و به نماز مشغول می‌شدم. طی چند سال متمادی ایام تحصیل، اتفاق نیفتاد که در شبانه‌روز بیش از چهار ساعت بخوابم، حتی پنج دقیقه هم بیشتر نمی‌شد...

بیشتر بخوانید