سبک زندگی شهدا

سفر شهید آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی برای مراسم تشییع شهدا در روز خاکسپاری فرزند

یکی از برادران ما به نام آقا مجید، دو سال قبل از شهادت مرحوم پدرمان، در سن ۱۵ سالگی از دنیا رفتند. آقا مجید را در بهشت زهرا سلام‌الله‌علیها دفن کردیم. آقای دکتر نوریان که الآن رئیس هواشناسی هستند[۱]، آن‌موقع استاندار لرستان بودند. گفتند که در بهشت زهرا پدر من به ایشان گفتند که خب حرکتمان کِی است؟ آخر قرار بود ۵۰ شهید را در خرم‌آباد تشییع کنند و شهید شاه‌آبادی هم برای سخنرانی بروند. آقا مجید خیلی مورد علاقه پدر ما بود؛ یعنی به طور ویژه پدر او را دوستش داشت و در حادثه‌ای از دنیا رفت و غرق شد.

بیشتر بخوانید
شعری برای شهید آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی

 

دل خود را به یزدان می‌­سپارم

ز راه و رسم خوبان می­‌نگارم

 

ز مردی که هماره روسپید است

ز نسل علم و تقوا، هم شهید است

 

همان استادزاده، آن مجاهد

هم او که بر ره حق گشته شاهد

 

از آن پیر طریقت، یادگاری

به راه دین نموده جان‌نثاری

 

ز خیل عاشقان، شیخ شهید است

یقین دان نزد حق او روسپید است

 

بیشتر بخوانید
رسیدگی شهید آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی به تمام اطرافیان در آخرین حد توان

یک بار شهید شاه‌آبادی آمدند و گفتند: «پیرزنی طاق اتاقش خراب شده. من الان گرفتارم و نمی‌توانم آن را درست کنم. شما یک رادیو یا چیز دیگری بخر که به او هدیه بدهم تا او دلش از من خوش باشد و بفهمد که من به فكر او هستم اما نمی‌توانم آن کار را انجام بدهم.» بنابراین از راه دیگر دل او را خوش می‌کردند. می‌گفتند: «این‌ها نباید بعد از این‌همه شهید دادن و بعد از این‌همه رنج کشیدن از دست ما رنج ببرند و از ما ناراحت باشند.»

 

راوی: همسر شهید

بیشتر بخوانید
از دعوت به مسجد رستم‌آباد تا دستگیری شهید آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی

برای اولین بار كه ایشان از ماهشهر به تهران آمدند، به من فرمودند: «از من دعوت كرده‌اند كه به مسجد رستم‌آباد بروم. به نظر شما چطور است؟ بروم یا نه؟» به ایشان گفتم: «آن مسجد خالی است و واقعاً نیاز است به شما. ولی جایگاهی است كه می‌توان در آنجا خدمت كرد.» ایشان به آنجا تشریف بردند. روزی به یاد دارم شهید محلاتی گفت: «من می‌خواهم كه شما به مسجد بنده بیایید.» برادرم به من گفتند: «صلاح می‌دانید؟ اگر صلاح می‌دانید، با هم برویم.» با هم قرار گذاشتیم نزد شهید محلاتی برویم. آشنایی پیدا كردند و نتیجۀ این آشنایی، دوستی صمیمانه بین این دو بزرگوار شد.

بیشتر بخوانید
عامل و امرکننده به کارهای خوب

یک امر به معروفی که به بنده کردند، این بود که من یک زمانی ریش‌های پروفسوری داشتم، به بنده گفتند: «برادر، ریش‌هایت را این مقدارش را زدی، این مقدارش را هم نزن.» چون تحصیلاتم را در خارج ادامه داده بودم و به فرانسه، مجارستان و انگلستان رفته بودم و کار اداری من طوری بود که به کشورها باید سفر می‌کردم، از همان موقع ریش گذاشتم و تا به الآن هم آن‌ها را نزدم. همیشه می‌گفت: «مراقب کردار و رفتار خود باشید.» همیشه می‌گفت که علم در خانوادۀ روحانیت بوده، چه خود، چه اولادتان را نگذارید بدون علم باشند. بچه‌های خودشان تحصیل‌کرده هستند و این سفارش در خانواده خودشان عملی شده است.

بیشتر بخوانید
شدت شهید آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی در برابر طاغوت

بعد از تظاهراتی که برای استقبال از شهید شاه‌آبادی راه انداختیم، ما را گرفتند و بردند کلانتری. افسر نگهبان به ایشان گفت: «اسم­تان؟» حاج‌آقا جوابی ندادند. دوباره پرسید. باز هم چیزی نگفتند. رادیوی روی میز افسر روشن بود و داشت موزیک پخش می­‌کرد. او از آقا پرسید: «چرا اسمت را نمی‌­گویی؟» گفتند: «چون می­‌خواهم تنفرم را نسبت به پلیس اعلام کنم!» وقتی افسر دید كه جلوی ما سرافکنده شده، به من گفت: «آقا، برو بیرون.»

بیشتر بخوانید
آدم‌شناسی و قدرت تشخیص افراد شهید آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی

بنده مسئول صندوق بودم. یک روز یک نامه نوشتند که شما حدود ۱۲۰ هزار تومان یا ۷۴ هزار تومان به حامل این نامه بدهید. ما پول را به ایشان دادیم و رفتند. بعد از چند روز ایشان را دیدم. فرمودند: «می‌دانی این آقا کی بود؟» یک آشنایی دوری داشتند. گفتند: «این آقا آمادگی زیادی برای طلبگی داشت، به او پیشنهاد کردم برود حوزه علمیه قم. گفت من زن و  بچه دارم، درآمدی ندارم. جوابش دادم اگر مشکلت این است، همه این‌ها را حل می‌کنم. گفت چه کار می‌کنی؟ گفتم می‌خواهی خانه برات بخرم؟

بیشتر بخوانید
اخلاق قرآنی شهید آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی

ورود ایشان تنها به مسجد رستم‌آباد نبود، به مجموعه رستم‌آباد برای حل مشکلات و مسائل رستم‌آباد کمک می‌کردند و برای حل آن‌ها تا زیر کرسی مردم می‌نشست و در دل مردم نفوذ می‌کرد، و جداً مصداق «أشِدّاء عَلَی الکُفّار رُحَماءُ بَینَهُم» بود. همان‌طوری که با شدت و حِدت و همت در مقابل رژیم پهلوی و عناصری که با رژیم هماهنگی و همراهی داشتند می‌ایستاد، به‌راحتی در دل مردم می‌رفت و با آن‌ها بود. به‌قدری ایشان بی‌ریا عمل می‌کرد که گاهی یک مرتبه سر ظهر زنگ می‌زدند و می‌گفتند حاج‌آقا تشریف آوردند. ایشان تشریف می‌آوردند بالا. قضیه چه بود؟ مثلاً پدرم گفته بود امروز نهار آبگوشت داریم، برویم منزل ما.

بیشتر بخوانید
استفاده از ورزش برای پیش‌برد اهداف فرهنگی

شهید نسبت به ورزش و كوهنوردی و نسل جوان خیلی اهمیت می‌داد. دلایلش هم مشخص است؛ چون فضای كوه و دشت و دمن یا سختی‌هایی كه آدم در مسیر كوهنوردی متحمل می‌شود و عظمت خلقت الهی در خصوص طبیعت و كوه و دشت، باعث می‌شد كه هم ورزش تحقق پیدا می‌كرد و هم شهید در این فضا كار فرهنگی را با نسل جوان انجام می‌داد؛ یعنی در حقیقت هدف شهید شاه‌آبادی از ورزش و كوهنوردی، هدف‌های فرهنگی بود. منتها، این هدف‌های فرهنگی را در فضای كوه پیاده می‌كرد كه خیلی هم به این ورزش علاقه‌مند بود و تبحر داشت و هیچ‌كس هم در تبحر ایشان در كوهنوردی به پای شهید نمی‌‌رسید.

بیشتر بخوانید
فعالیت فراوان شهید آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی

من از کمیته ناحیه دو با ایشان شروع به کار کردم و تمام آن چیزهایی را که می‌گفتند، همه را به چشم خودم ديدم. بحث خواب که اصلاً در وجود این بزرگوار نبود؛ یعنی آن‌قدر دلش برای نظام می‌‌سوخت و دوست داشت به این جامعه و به این انقلاب خدمت کند، اصلاً بحث خواب وجود نداشت. برای نمونه، یک روز ساعت یک یا یک‌‌ونیم يا دو، این حدودها بود که ایشان را به منزل بردم و بلافاصله دوباره ساعت پنج باید در ناحیه کنار ایشان مستقر مي‌‌شدم؛ چرا كه سرپرستی آنجا به عهده حاج‌آقا شهید شاه‌‌آبادی بود و دوستان پرونده‌‌هایی را که در طول روز جزئی بود، در كميته حل می‌کردند.

بیشتر بخوانید

صفحه‌ها