ساواک

تردد شهید شاه‌آبادی با لباس مبدل

یک دفعه شهید شاه‌آبادی آمده بودند و عینک دودی زده بودند و همین پیراهن یقه آخوندی تن‌شان بود با شلوار سفید. در منزل ما قدیمی بودند. آنجا حیاط بزرگی داشت که می‌رفتیم دم در و در را باز می‌کردیم. شب بود. زنگ زدند و پدرم گفتند برو در را باز کن. من همین‌طور که در را باز کردم، دوباره بستم! فکر کردم که اشتباهی آمده. بعد دوباره زنگ زد و من در را باز کردم. گفتند: «پدر هست؟» من گفتم: «نه.» بعد پدرم پرسید: «کی بود؟» گفتم: «اشتباهی آمده.» نه اینکه آن زمان اوضاع هم به هم ریخته بود، می‌ترسیدم بیاید تو. بعد از مدتی دیدم پدر و آن آقا دارند می‌آیند داخل و من هنوز نشناخته بودم.

بیشتر بخوانید
روبرو شدن عروس شهید آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی با مأموران ساواک

یک بار هم در مسیری که به منزل ایشان می‌آمدم، ساواک مرا گرفت. خیلی هم اعلامیه همراه من بود. خاله ایشان، که خدا رحمتشان کند، یک مبارز  بی‌نظیر سیاسی و خیلی زِبل بودند. من هم تقریباً با راضیه خانم ارتباط داشتم و در این زمینه یک چیزهایی یاد گرفته بودم؛ مثلاً اینکه چه‌جوری از دست ساواک دربروم، چه‌جوری کلک بزنم، یک روز که ساواک مرا در مسیر گرفت، شروع کردم به گریه کردن و ننه من غریبم درآوردن که «من بچه هستم، این حرف‌ها چیه؟!» ساواک گفت: «چادرت را باز کن.» گفتم: «شما نامحرم هستید، مامانم اجازه نمی‌دهد من چادرم را پیش نامحرم کنار بزنم.»

بیشتر بخوانید
بی‌رحمی و نادانی عوامل رژیم پهلوی در برخورد با شهید آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی

خیلی رژیم سفاک بود. بابت همه‌چیز می‌زدند. آقاجون چند بار شناسنامه المثنی‌شان گم شده بود و شناسنامه دیگری گرفته بودند. مأمور داخل خانه آمده بود و میان کتاب‌ها شناسنامه را پیدا کرده بود. طرف آن‌قدر بی‌سواد بود، پدرم را می‌زد و می‌گفت: «تو چرا چند تا شناسنامه المثنی داری؟!» پدرم می‌گفت: «خب گم شده بود. رفتم شناسنامه المثنی گرفتم. الآن شما آمدی و پیدا کردی.» مأمور می‌گفت: «نه! بعدی‌اش می‌شود المثلث! بعدی می‌شود المربع! چند تا المثنی نمی‌شود!» پدرم را کتک می‌زد و این حرف‌ها را می‌زد. کتاب شیخ بهایی را جلوی چشم ما از خانه بردند.

بیشتر بخوانید
دشواری‌های شهید آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی در محله رستم‌آباد

مادر ما سخت می‌گرفت. هر بار که آقاجون از زندان بیرون می‌آمدند، تمام تلاشش را می‌کرد که دیگر آقاجون به آن مسجد نرود. یکی به این خاطر که پر از ساواکی بود؛ حرف می‌زدی، بلافاصله دست ساواکی بود. از طرف دیگر میان مریدها و مسجدی‌ها، خیلی آدم‌های علیه‌السلامی هم پیدا نمی‌شد. آقاجون می‌رفتند زندان، یک مسجدی سراغ خانواده و خود ایشان نمی‌آمد. خب آدم ناراحت می‌شد. آقاجون از زندان بیرون می‌آمدند، می‌دیدند که باز این آدم‌ها آمدند و تقاضا کردند. محل ما هم که پایین بود و از مسجد دور.

بیشتر بخوانید
شدت شهید آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی در برابر طاغوت

بعد از تظاهراتی که برای استقبال از شهید شاه‌آبادی راه انداختیم، ما را گرفتند و بردند کلانتری. افسر نگهبان به ایشان گفت: «اسم­تان؟» حاج‌آقا جوابی ندادند. دوباره پرسید. باز هم چیزی نگفتند. رادیوی روی میز افسر روشن بود و داشت موزیک پخش می­‌کرد. او از آقا پرسید: «چرا اسمت را نمی‌­گویی؟» گفتند: «چون می­‌خواهم تنفرم را نسبت به پلیس اعلام کنم!» وقتی افسر دید كه جلوی ما سرافکنده شده، به من گفت: «آقا، برو بیرون.»

بیشتر بخوانید
سختی‌های خانواده در دستگیری‌های شهید شاه‌آبادی

زمانی كه پدر دستگير می‌شدند و از ايشان بی‌خبر بوديم، هفته‌ها و ماه‌ها طول می‌كشيد. گاهی اوقات آزادی تا دستگيری بعدی به ۴۸ ساعت هم نمی‌رسيد! برادر ديگرمان، آقا وحيد، كه الان برادر عزيز من هست، در سال ۵۷ و ۵۸ سه‌چهارساله بود. ايشان گوشی اف‌اف را برمی‌داشت، مثل تلفن با آقاجانش خيالی حرف می‌زد. همۀ خانواده منقلب می‌شدند.

بیشتر بخوانید
معرفی کتاب یاران امام به روایت اسناد ساواک، شهید حجةالاسلام مهدی شاه‌آبادی

مرکز بررسی اسناد تاریخی وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی مجموعه‌ای با عنوان «یاران امام به روایت اسناد ساواک» تهیه و چاپ کرده است. این مجموعه در هر کتاب به ارائۀ تمامی اسناد به جا مانده از سازمان اطلاعات و امنیت کشور در دورۀ پهلوی، ویژۀ یکی از یاران امام خمینی (ره) می‌پردازد. کتاب سی و دوم منحصر به شهید ارجمند آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی است. عمر مبارزاتی شهید شاه‌آبادی از روزهای نهضت ملی ایران در ۱۳سالگی آغاز می‌شود و تا سرنگونی حکومت پهلوی در ۴۸سالگی ادامه می‌یابد.

بیشتر بخوانید

پس از دستگیری امام خمینی در جریان نهضت پانزده خرداد ۱۳۴۲، اعتراض‌های گوناگونی در گوشه و کنار کشور علیه این اقدام حکومت وقت به وقوع پیوست. با آغاز سال تحصیلی جدید حوزه‌های علمیه و ادامۀ بازداشت امام خمینی، علما و فضلای حوزه بر آن شدند که نامه‌ای سرگشاده خطاب به هیئت دولت بنویسند و در آن به اقدام‌های حکومتی در سرکوب، دستگیری و تبعید علمای شناخته شدۀ روز اعتراض کنند و خواستار توقف این حرکت‌ها و آزادی امام خمینی شوند. نام شهید شاه‌آبادی، که در این سال ۳۳ساله بود، در ذیل امضاکنندگان این نامه، در کنار استادان برجسته و فضلای وقت حوزۀ علمیۀ قم دیده می‌شود.

بیشتر بخوانید
تبعید و زندان‌های شهید شاه‌آبادی

شهيد شاه‌آبادی پيش از انقلاب، در فاصله سال‌های ۵۲ تا ۵۷، پنج بار به زندان رفت. يعني به قرار سالی یک بار! البته تعداد دستگيری‌های او بيش از اين است، ولی گاهی دستگيری منجر به حكم و زندان و باقی ماجرا نشده است و پس از مدت كوتاهی آزار و اذيت و بازداشت موقت، رهايش كرده‌اند.

زندان اول

بیشتر بخوانید

شبکۀ خبر صدا و سیما یکی از قسمت‌های مستند حماسه‌سازان را به بررسی زندگی شهید آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی گذرانده است. در این برنامه علاوه بر مصاحبه با خانواده و دوستان ایشان، قسمت‌هایی از بیان رهبری، وصیت‌نامه و اسنادی از ساواک دربارۀ آن روحانی شهید به نمایش درمی‌آید. مستند حماسه‌سازان، علی‌رغم ساخت نه‌چندان قوی‌اش، حاوی نکات آموزنده و جالبی از زندگی شهید شاه‌آبادی است. این مستند بیست دقیقه‌ای در ذیل قابل مشاهده است.

بیشتر بخوانید

صفحه‌ها