ساده زیستی

ثبات اخلاقی و رفتاری با وقوع انقلاب

بعد از پیروزی انقلاب و اوایل برقراری نظام جمهوری اسلامی، من كه تازه دخترم ازدواج كرده بود، یك روز جمعه گفتم: «برادر جان، از نماز جمعه به منزل ما تشریف بیاورید.» ایشان گفتند: «من به شرطی می‌­آیم که شما فقط عدس‌پلو بپزید.» من هم دوست داشتم از مهمانانم و عزیزانم پذیرایی خوبی کنم، ولی گفتم ممکن است ایشان ناراحت شوند، چون اخلاق‌­شان را می­دانستم. به همین خاطر برای سفره فقط همان عدس‌پلو و ماست و سبزی و سوپ را درست کردم. حاج آقا مهدی با خانواده اینجا آمدند.

بیشتر بخوانید
آمادگی شهید برای جان‌فشانی و خدمت

در زندگی افراد، هر کدام از مسائل با خصوصیات روحی­‌شان هماهنگ و عجین است و نمی‌­توان آن‌­ها را تفکیک کرد. شهید شاه‌‌آبادی هیچ­‌وقت نمی‌­گذاشت کار امروزش به فردا بکشد. در حساب خانوادگی رفیق خانواده بود. در حساب انقلاب، فدایی انقلاب و امام بود. در کارها تا آخرین لحظه پایداری می‌­کرد. در دین­‌داری زبانزد بود. در آخرین لحظات زندگی، سخنرانی‌­اش درباره شهادت است، از خدا می‌­خواهد: «خدایا ما را جزء شهدا قرار بده.» بعد هم شهادت نصیبش می‌­شود.

بیشتر بخوانید
ارتباط شهید با همه اقشار جامعه

مرحوم شهید شاه‌آبادی عجیب بود در زندگی‌اش. یكی از امتیازات برجسته ایشان این بود كه با تمام اقشار ارتباط برقرار می‌كرد. برایش فرق نمی‌كرد اهل علم باشد، تاجر باشد، كاسب باشد، كارگر باشد، ‌زحمت‌كش باشد. با همه می‌جوشید و عجیب به همه احترام می‌گذاشت. ولذا در قلب مردمی كه ایشان را می‌شناختند جا داشت. زندگی خودش هم واقعاً یک زندگی طلبگی بود؛ یعنی از ابتدای زندگی تا پایان شهادت، یك‌ریزه تغییری در زندگی ایشان ندیدم؛ چه آن موقع كه طلبه بود، چه آن موقع كه نماینده مجلس بود. ماشینش تا آخر كه من یادم است، همون فولكس واگن بود كه شیشه عقب این ماشین كوچك بود و من از خاطرم نمی‌رود.

بیشتر بخوانید

مرحوم شهید شاه‌آبادی یكی از امتیازاتش این بود كه لبخند از چهره‌اش ساقط نمی‌شد. همیشه بالبخند بود، بامحبت بود. در زهد و تقوی می‌توانم بگویم اهل تحجد بود، می‌توانم بگویم نماز شبش ترك نمی‌شد. به دوستانش خیلی عشق می‌ورزید. عاشق و شیفته امام راحل بود. عاشق انقلاب بود. فدایی انقلاب بود. در جلسات جامعه روحانیت مبارز، كه منشأ پیروی از دستورات حضرت امام عمدتاً جامعه روحانیت مبارز بود، ایشان از اركان آن جامعه مبارز بود. تلاش‌گر و خستگی‌ناپذیر بود و عشق وافری به انقلاب داشت. از لحاظ زندگی هم بسیار ساده.

بیشتر بخوانید
خودداری از دریافت حقوق طلبگی و نمایندگی مجلس

شهید شاه‌آبادی اصلاً درآمد طلبگی را نمی‌گرفتند. به هیچ وجه نمی‌گرفتند. فقط مجلس که رفته بودند، حقوق مجلس را می‌ریختند در صندوق. یک‌وقت متوجه شدیم مستطیع شده‌اند. آن را گرفتند، رفتند مکه. من را هم بردند مکه. از سفر هم که بازگشتند حقوق طلبگی را نمی‌گرفتند. هیچ‌چیزی نمی‌گرفتند. می‌گفتند: «پول امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) است. ما اگر بگیریم، مسئولیت‌مان خیلی بزرگ می‌شود، نمی‌توانیم مسئولیت را جواب بدهیم.»

 

راوی: همسر شهید

بیشتر بخوانید
ساده‌زیستی و دوری از اسراف

می‌گفتند ما که پا در این مبارزه گذاشتیم، می‌دانیم آخرش چیست. و آخرش هم اجرشان را گرفتند. رسیدند به راهی که می‌خواستند بروند. من خیلی دوست داشتم که خدمت بکنم و با ایشان خیلی راحت بودم. یک شب آمدند پیش ما و گفتم که حاج‌آقا شام خورده‌اید؟ گفتند: «نه.» من رفتم برایشان شام آوردم. یک‌دفعه وسط شام یادشان آمد شام جایی مهمان بودند. آن‌قدر فشار کار زیاد بود که ذهن‌شان خسته می‌شد و به یاد نمی‌آوردند.

بیشتر بخوانید
شوق زیارت خانه خدا و مخالفت با سفر مرفه

مکه اول را با مجلس رفتند. هر کدام اتاق جدا و امكانات ديگری داشتند. ایشان از آن سفر مرفه ناراحت بودند. می‌گفتند: «این مکه آمدن نیست.» خودشان را از بقیه جدا می‌کردند و مرتباً می‌رفتند حرم و عمره به جا می‌آوردند. شب‌ها غسل می‌کردند و به حرم می‌رفتند. اصلاً در جمع نبودند که با آن‌ها بروند و بیایند. خودشان به عرفات می‌رفتند. زمانی که برمی‌گشتند، در راه گفتند: «ان‌شاءالله از این به بعد همه‌ساله می‌آیم، حتی اگر اینجا بیایم توالت بشویم. اما تا سال دیگر چطور صبر کنم؟!»

 

راوی: همسر شهید

بیشتر بخوانید
ساده‌زیستی و مبارزه با نفس

بعد از انقلاب ایشان را جهت سخنرانی و شرکت در سمینار به شمال دعوت کرده بودند. من همراه ایشان نبودم. دوستان دیگری بودند. ایشان که شب تشریف آورده بودند، دعوتشان کرده بودند به هتل هایت سابق چالوس که بعد شد «هتل انقلاب خزر» و حالا هم ظاهراً «هتل پارسیان» شده است. محافظان می‌گفتند ایشان آنجا در آن جلسه که همه چیز روی میز بود، از قرقاول تا موارد دیگر، لب به آن غذاها نزدند. محافظان گفتند ما هر چه توانستیم خوردیم. بعد متوجه شدیم و دیدیم که حاج‌آقا دارند نان می‌خورند!

 

راوی: مصطفی نیساری

بیشتر بخوانید
تربیت فرزندان شجاع

از اول زندگی حالت لوس کردن بچه‌ها و رسیدگی آنچنانی نسبت به بچه‌ها نداشتند. رسیدگی از نظر اخلاق، درس و... را انجام می‌دادند، اما از این نظرها دوست داشتند بچه‌ها شجاع بار بیایند.

بیشتر بخوانید
کارگری شهید آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی برای تعمیر مسجد

مسجد رستم‌آباد خیلی مخروبه بود. به خاطر همین آقاجون  با ورود به آنجا کار ساخت و ساز را هم شروع کردند. رسماً بعد از نماز، لباس‌هایشان را درمی‌آورند، به خاطر اینکه مردم هم کار کنند. مسجد پولی نداشت به بنا بدهد. هر شب مردم بعد از نماز کارگری می‌کردند. آقاجونم خودشان آستین‌هایشان را بالا می زدند و قشنگ مثل یک کارگر کار می‌کردند. چون خیلی هم در مسائل فنی و بنایی وارد بودند و یک‌جورهایی همه فن حریف بودند، زود مردم جذب شده بودند. جوان‌ها زود جذب شدند و در کنار بازسازی سریع مسجد، نیروهای تازه‌نفس به مسجد جان تازه‌ای دادند.

بیشتر بخوانید

صفحه‌ها

مطالب مرتبط