زندان ساواک

روایت دکتر علی‌عسکری از ایستادگی و مبارزات گسترده شهید آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی

وقتی شهید منتظری متواری می‌شوند و می‌خواستند ازدست ساواک مخفی بشوند، در خانه خودش به ایشان پناه می‌دهد. تعداد دیگری از مبارزان نیز وقتی متواری می‌شدند، ایشان به آن‌ها پناه می‌دادند. برخی که می‌خواستند به فلسطین و لبنان برای آموزش نظامی بروند؛ به این‌ها کمک می‌کرد و هزینه‌های این‌ها را تأمین می‌کرد؛ آن‌ها می‌رفتند برای آموزش و برمی‌گشتند. از جمله این‌ها شهید بروجردی بود. ایشان خیاط بودند. یک روزی که صحبت شد، زمانی که می‌خواستند برای آموزش نظامی بروند، شهید شاه‌آبادی زمینه را برای ایشان فراهم کردند.

بیشتر بخوانید
رفتار انقلابی آیت‌الله نصرالله شاه‌آبادی در برخورد با مأموران زندان شهید آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی

یادم است در سفری که از نجف اشرف برمی‌‌گشتیم اینجا بودم و مدتی بود ممنوع‌‌الخروج شده بودیم. من هم ممنوع‌‌الخروج شدم. سال ۵۷ بود که رفع ممنوعیت من را اعلام کردند و ارفاقی کردند. در آن زمان آقا سعید، آقازاده اخوی شهید ما را  گرفته بودند و در زندان بود. این ارفاق در حق آقایان روحانیان ممنوع‌‌الخروجی، از جمله شهید محلاتی و چند نفر دیگر از آقایان و ما، باعث رفع ممنوعیت شد و ما رفتیم به مکه و عمره را به جا آوردیم. موقع برگشتن در روزنامه‌‌ها در هواپیما دیدم که بله، آقا سعید آزاد شده ولی پدرش که مرحوم شهید باشد را گرفته‌‌اند.

بیشتر بخوانید
روایت آیت‌الله نصرالله شاه‌آبادی از سیر زندگی شهید آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی

در رابطه با مرحوم اخوی، آقای حجت‌الاسلام والمسلمین شیخ مهدی اعلی الله مقامه الشریف، باید بگویم  ما سه برادر بودیم که در فاصله چهار ماه خداوند سبحان به مرحوم پدر ما عنایت فرمود. مرحوم شهید حدوداً چهل روز از من کوچک‌تر بود. اخوی دیگرمان، حاج آقا روح‌الله حدوداً سه ماه از من بزرگ‌تر هستند. در سال ۱۳۵۰ قمری، من در ۲۸ شعبان به دنیا آمدم. مرحوم شهید تقریبا در۷ یا ۸ شوال همان سال ۵۰ و آقا روح‌الله حدوداً در ماه رجب یا در جمادی‌الاولی متولد شد.

بیشتر بخوانید
شکنجه‌گر هجده‌ساله و شهید شاه‌آبادی

ایشان اگرچه از شكنجه شدنشان تعریف نمی‌كرد، ما از ایشان می‌خواستیم. گفتند این داستان را برایت می‌گویم، نه از لحاظ اینكه شكنجه شدم و بخواهم صحنه شكنجه خودم را تعریف كنم، بلكه فلسفه و هدف دیگری دارم. كابل برق را داده بودند دست من و می‌گفتند: «بزن به بدن خودت» و من را از نظر پوششی به حداقل پوشش رسانده بودند و موظف بودم كه آن كابل برق را به بدن خودم بزنم. یك شكنجه‌گر جوان هجده‌ساله آنجا ایستاده بود و به محض اینكه كوچك‌ترین مسامحه‌ای می‌كردم در زدن خودم، شلاق را به بدن من می‌زد و از این سر اتاق تا آن سر اتاق غلت می‌خوردم.

بیشتر بخوانید

شروع مبارزات سیاسی-مذهبی شیخ مهدی به سال ۱۳۳۲ش، پس از کودتای ۲۸ مرداد بازمی‌گردد، که برای نخستین‌بار دستگیر و زندانی شد، اما پس از  مدتی آزاد گشت.[۱] وی به مبارزه علیه رژیم سفاک پهلوی، از طرق گوناگون هم‌چنان ادامه داد. یکی از برنامه‌های او در جهت آگاهی و تنویر افکار مردم مناطق محروم و دورافتاده کشور، سفرهای تبلیغی به این مناطق بود. شیخ مهدی در ایام محرم، رمضان و تعطیلات حوزه، به شهرها و روستاهای دوردست با هدف معرفی اسلام واقعی، مبارزه با خرافات، مبارزه با رژیم پهلوی، معرفی مرجعیت حضرت امام و... می‌رفت.

بیشتر بخوانید
اقدام آیت‌الله نورالله شاه‌آبادی برای آزادی برادر از زندان

اولین بار که ایشان را گرفتند و زندانی کردند، از من خواستند که به وسیله‌ای بتوانم ایشان را از این موقعیت نجات بدهم. دوستی داشتم که در فرهنگ همکار من بودند. آن روز، آن آقا معاون اول مجلس شورای زمان بودند. از آن دکتر خواستم که شما کاری انجام دهید. گفت من فردا می‌روم امریکا، تو را به فردی معرفی می‌کنم که او نمایندۀ اول تهران است. خیلی عذر می‌خواهم، گفتم: «این چه جانوری است که من تهرانی نمی‌شناسمش و این نمایندۀ اول است؟!» گفت: «تو به این کارها کار نداشته باش.»

بیشتر بخوانید
مبارزۀ همه‌جانبۀ شهید شاه‌آبادی با طاغوت، حتی در زندان

زمانی که ایشان را گرفته بودند، با مأموران ساواک خوب مبارزه می‌کرد. به برادرم گفته بودند: «آقا عمامه‌تان را بردارید.» پاسخ داده بود: «عمامه را بر نمی‌دارم.» هر چه اصرار می‌کنند که عمامه را بردارید، می‌گوید: «نه، خودتان بیایید و بردارید.» افرادی که در آنجا بودند، جرأت این کار را پیدا نمی‌کنند. زمانِ سرلشکر علوی‌مقدم بود. رئیس کمیتۀ آن موقع کشیک بوده و با سرلشکر تماس می‌گیرد. می‌گوید: «فلانی را گرفته‌ایم و می‌خواهیم او را به زندان ببریم، اما عمامه‌شان را بر نمی‌دارند.

بیشتر بخوانید
معرفی کتاب یاران امام به روایت اسناد ساواک، شهید حجةالاسلام مهدی شاه‌آبادی

مرکز بررسی اسناد تاریخی وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی مجموعه‌ای با عنوان «یاران امام به روایت اسناد ساواک» تهیه و چاپ کرده است. این مجموعه در هر کتاب به ارائۀ تمامی اسناد به جا مانده از سازمان اطلاعات و امنیت کشور در دورۀ پهلوی، ویژۀ یکی از یاران امام خمینی (ره) می‌پردازد. کتاب سی و دوم منحصر به شهید ارجمند آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی است. عمر مبارزاتی شهید شاه‌آبادی از روزهای نهضت ملی ایران در ۱۳سالگی آغاز می‌شود و تا سرنگونی حکومت پهلوی در ۴۸سالگی ادامه می‌یابد.

بیشتر بخوانید

اگرچه بار اول نیست که به موزۀ عبرت می‌آیم، حال و هوای بار اولی که به اینجا آمدم را فراموش نمی‌کنم. آن قسمت از زندان که زندانی وارد می‌شود، وسایلش را می‌گیرد و وارد می‌شود، بار اول، این صحنه خیلی برایم صحنۀ زنده‌ای بود. لحظه‌ای که احساس می‌کنیم یک روحانی وارد اینجا می‌شود، لباس‌هایش را می‌گیرد، لباس زندانی به تن می‌کند و به سلولش می‌رود. ما در ذهنمان این صحنه را بارها و بارها، تداعی می‌کردیم، اما با تصاویر دیگری. وقتی اصل آن تصاویر را می‌بینیم و با حرف‌ها و تصاویر قبلی مطابقت می‌دهیم، جنس آن‌ها خیلی فرق می‌کند.

بیشتر بخوانید

مطالب مرتبط