دوست شهید

توجه به اهمیت نان و پرهیز از اسراف

یکی از خصوصیات عجیب ایشان این بود که عقیده داشتند اصلاً خرده نان نباید از این سفره بیرون رود. نه اینکه نداشته باشند؛ یعنی از جنبه مالی نبود. واقعاً مقید بودند که این کناره‌های نان را بخورند. این درس‌هایی است که از اهل بیت عصمت و طهارت علیهم‌السلام گرفته شده. آن شخص می‌گوید: «من دیدم سفره نان که جمع شد، امام سجاد علیه‌السلام خرده‌های نانی را جمع می‌کند و میل می‌کند که از دانه خشخاش کوچک‌تر بود.»

بیشتر بخوانید
بهترین دوران زندگی طلبگی حجت‌الاسلام قریشی در کنار شهید آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی

درواقع بهترین دوران طلبگی من دورانی بود كه در محضر شهید شاه‌آبادی بودم. مادر ایشان، یوما خانوم، می‌دانست كه من یک مقدار خجولم و كمتر رفت‌وآمد می‌كنم. یک روز یک قسم خورد، گفت: «فلانی، به خدا قسم من بین شما دو تا فرق نمی‌گذارم. شما شب‌های پنج‌شنبه تعطیل هستید، ایشان هم تنهاست. بیایید با هم باشید، مطالعه كنید، بحث كنید.» می‌توانم ادعا كنم كه دوران خوشی من، لذت من و بهره بردن من از محضر ایشان، چند صباحی بود كه من در خدمت ایشان بودم.

 

راوی: حجت‌الاسلام قریشی

بیشتر بخوانید

در انتخابات دور اول مجلس شورای اسلامی، شهید شاه‌آبادی به عنوان نماینده مردم تهران وارد مجلس می‌شوند و فعالیت‌های خودشان را در این سنگر جدید ادامه می‌دهند. به گفته یکی از همکاران ایشان در مجلس اول، نقش ایشان در کمیسیون قضایی مجلس بسیار برجسته بوده و نظرات و پیشنهادهایی که ایشان می‌دادند، در آن زمان بسیار راهگشا بوده است.

بیشتر بخوانید
سفارش شهید آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی نسبت به انتخابات مجلس خبرگان، پیش از سفر شهادت

شب تأسیس صندوق قرض‌الحسنه، منزل حاج‌آقا نیساری بودیم. شب آخر هم که ایشان می‌خواستند به جبهه مشرف شوند و شهید شوند، جلسه در منزل حاج‌آقا حیدری بود. آن جلسه طولانی شد و ما می‌خواستیم جلسه را تمام کنیم که حاج‌آقا گفتند: «بنشینید! بنشینید! من کار دارم!» و ظاهراً در انتخاب مجلس شورای اسلامی خودشان وکیل شده بودند، اما انتخابات شورای نگهبان مانده بود. به آقایان سفارش می‌کرد که حتماً در انتخابات شرکت کنید و می‌گفتند ممکن است من دیگر برنگردم. روز سه‌شنبه به جبهه مشرف شدند و در شب پنج‌شنبه به شهادت رسیدند.

 

راوی: محمدابراهیم ودادی

بیشتر بخوانید
گم شدن همراهان شهید شاه‌آبادی پس از شهادت ایشان در میان نیزارها

در تنگنای غروب و با وجود صدای غرش توپ‌های دشمن که در اطراف ما به زمین می‌خورد، صحنه‌ای ایجاد شد که بد نیست در این خاطرات ضبط شود. وقتی ایشان را در عبا گذاشتند، یک طرف را آقای چمران و طرف دیگر را فرزندشان گرفتند و حرکت کردیم. تقریباً هوا تاریک بود و خیلی ناراحت بودیم. با اینکه از برادرهای پاسدار دو نفر همراه ما بودند، ما راه را گم کردیم و در میان نیزارها نمی‌دانستیم به کدام جهت باید حرکت کنیم. گلوله‌های توپ هم گاه و بی‌گاه به کنارمان می‌خورد که اجباراً مجبور شدیم یکی دو بار جسد را روی زمین بگذاریم و روی زمین بیفتیم.

بیشتر بخوانید
استفاده از تمام لحظات حتی در اوج خستگی

من آن قسمتی که در رابطه با زحمت‌های شبانه‌روزی ایشان بود یادم نمی‌رود. بعضی اوقات ما در حرم حضرت عبدالعظیم (علیه‌السلام) در شهر ری، ساعت ۱۲ شب به بعد قرار می‌گذاشتیم جلسه‌ای داشتیم که برای کارهایمان تنظیم می‌کردیم. دیگر اواخر جلسه، ایشان سرشان را روی زانوی من گذاشتند و گفتند این کتاب را برای من بخوانید. یک کتاب انقلابی در آن زمان بود. من صفحه اول کتاب را خواندم، دیدم ایشان خوابشان برده. همیشه در ذهن من آن صحنه وجود دارد.

بیشتر بخوانید
مبارزه با سنت‌ها و عادت‌های غلط اجتماعی

حاج آقا شاه‌آبادی رحمةالله‌عليه وقتی به اين مسجد آمدند، مسجد رستم‌آباد هم تکيه بود، هم مسجد توأماً و هست. شهيد شاه‌آبادی ديدند که بزرگ‌ترها و پيرمردان مسجد رسم دارند در وليمه محرم و صفر یا سحری دادن در ماه مبارک رمضان، اول آقايان بايد غذا بخورند بعد خانم‌ها. شهيد شاه‌آبادی اين رسم را و اين سُنت را در آنجا با همت و پشتکار و با جديت کامل شکست و آقایان را متقاعد کرد چون خانم‌ها باردار هستند، بچه شير می‌دهند طاقتشان از آقايان کمتر است و نوعاً خانم‌هايی که در تکيه يا مسجد می‌روند، بچه دنبالشان هست، اين‌ها طاقت‌شان کمتر از آقايان است، بايد اول به اين‌ها غذا داده بشود، بعد به آقايان.

بیشتر بخوانید
رعایت کامل شئون اخلاقی و دینی

حاج‌آقا مهدی یک سخن نگفته یا کاری نکرده بود که در جامعه نقل شود. بنده با ایشان بودم و حتی یک بار هم ندیدم، با اینکه معروف بودند و شناخته شده بودند. کسانی که قشری بودند، اول حمله کردند، ولی بعد سر تسلیم فرود آوردند. ایشان هم همان علاقه را به عرفان نشان دادند. یک کاشف عظیمی بود که حاج‌آقا یک کار خلاف نکردند، یک سخن نامربوط نزدند و در همان راهی بوده که پدر بوده. به اضافه اینکه حاج‌آقا مهدی شاگرد امام هم بوده و از روش‌ها و منش‌های حضرت امام هم استفاده کرده است. این مردم و شاگردان بودند که انقلاب را پیروز کردند، وگرنه امام حسین علیه‌السلام خیلی عالم‌تر و قوی‌تر از امام خمینی بود. این شاگردان هستند که حمایت می‌کنند تا پیشرفت حاصل شود. این پیشرفت اجتماعی که برای جامعه ما حاصل شد، نقش این‌ها کمتر از حضرت امام نبوده است. حاج‌آقا مهدی از آن دست‌پرورده‌های امام محسوب می‌شود.

بیشتر بخوانید

شهید شاه‌آبادی صفایی ناب داشتند و به اصطلاح کشته‌مرده جوان‌­ها بودند و به آن‌­ها اهمیت می‌­دادند. پیوسته در جمع جوان‌ها بودند و با آن­‌ها به استخر یا دریاچه می‌­رفتند و شنا می‌­کردند. یادم است معمولاً به سد کرج و بعد به استخر ما در این شهر می‌­رفتیم و آنجا شنا کردیم. بعد می‌گفتند: «برویم دریاچه» و بعد در دریاچه می‌­رفتیم تا آنجایی که کسی نباشد. آب بسیار سرد بود و نزدیک بود که حاج‌‌آقا خفه شوند. ما خیلی ترسیدیم و البته خدا ایشان را نجات داد.

 

راوی: احمد عرفاتی

بیشتر بخوانید
آغاز فعالیت‌های گسترده شهید آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی در محله رستم‌آباد

در حدود سال‌های ۵۲، ۵۳ همزمان با فعالیت‌های حکومتی، در رابطه با دستیابی به مساجد و سازمان‌دهی کردن فعالیت‌های مذهبی، امام مسجد رستم‌آباد ،حاج شهید محمدتقی رستم‌آبادی مرحوم شد. در همین زمان، فعالیت‌های افراد وابسته به حکومت، مخصوصاً آن‌ها که در منطقه پرچم حزب رستاخیز را عَلَم کرده بودند و مردم را به این حزب دعوت می‌کردند، قرار بر این شد که برای تصدی مسئولیت امامت مسجد رستم‌آباد، هر کسی را مناسب می‌بینند انتخاب کنند که در مسجد رستم‌آباد مستقر بشود.

بیشتر بخوانید

صفحه‌ها