دفتر محرابی

دفتر محرابی

رها نکردن مسجد با وجود مشغله‌های فراوان

در مراسم تشییع پیکر شهید بهشتی که تا بهشت زهرا (سلام‌الله‌علیها) مراسم تشییع صورت می‌گرفت، یک‌دفعه دیدیم که شهید شاه‌آبادی غش کردند و افتادند زمین. وقتی به ایشان رسیدیم، گفتند: «الآن یادم آمد که ۴۸ ساعت است نخوابیده‌ام و از دیروز تا حالا چیزی نخورده‌ام!» یادشان می‌رفت که بخورند و بخوابند؛ شرایط عجیب و غریبی که قابل توصیف نیست. ساعت یک و نیم یا دو کارهای روزمره‌شان تمام می‌شد. به این‌ها قناعت نمی‌کردند و تازه رسیدگی به مردم آغاز می‌شد.

با تمام این تفاسیر، مسجد را هم رها نمی‌کردند. به ایشان گفته بودند: «در مسجد یک دفتری برای شما درست کنیم که مردم به‌نوبت خدمت شما بیایند.» جواب داده بودند: «من دفتر نمی‌خواهم.» در محراب می‌نشستند و مردم دور ایشان حلقه می‌زدند. به شهید شاه‌آبادی می‌گفتند: «آقا، یکی با شما کار خصوصی دارد.» می‌گفتند: «اگر کار خصوصی دارد، بیاید و در گوش من صحبت بکند! من را چرا داخل اتاق می‌کنید؟!»

 

راوی: حجت‌الاسلام سعید شاه‌آبادی

نظر خودتان را ارسال کنید