در هوایت بی‌قرارم روز و شب

در هوایت بی‌قرارم روز و شب

سختی‌های خانواده در دستگیری‌های شهید شاه‌آبادی

زمانی كه پدر دستگير می‌شدند و از ايشان بی‌خبر بوديم، هفته‌ها و ماه‌ها طول می‌كشيد. گاهی اوقات آزادی تا دستگيری بعدی به ۴۸ ساعت هم نمی‌رسيد! برادر ديگرمان، آقا وحيد، كه الان برادر عزيز من هست، در سال ۵۷ و ۵۸ سه‌چهارساله بود. ايشان گوشی اف‌اف را برمی‌داشت، مثل تلفن با آقاجانش خيالی حرف می‌زد. همۀ خانواده منقلب می‌شدند.

والدۀ شهيد شاه‌آبادی هم آنقدر در فراق فرزندش گريه می‌كرد كه هر دو چشمش نابينا شد. موقع خدمتش در سال ۵۸، چند ماه بعد از پيروزی انقلاب اسلامی، نابينای  مطلق بود. تمام زجری كه كشيد در گريه و زاری‌هايی بود كه در فراق فرزند‌شان در سال‌های ۵۲ تا ۵۷ كشيدند. آزادی ايشان چند روز قبل از دوم بهمن بود. یعنی تا آخرین روزهای تحقق انقلاب نیز درگیر زندان بودند و مدام نگران نبودن پدر بودیم.

 

راوی: سعید شاه‌آبادی

نظر خودتان را ارسال کنید