داماد شهید

توصیه امام خمینی هنگام خواندن خطبه عقد دختر شهید شاه‌آبادی

ایشان بعد از چند روز از خواستگاری به من زنگ زدند و گفتند: «علی آقا! فردا می‌خواهیم خدمت امام برویم. دو تا قرآن بخرید و بیاورید. قرآن‌ها را هم ارزان بخرید. قرآنی كه بتوانید استفاده كنید، نه قرآنی كه كتابش لوكس باشد و در طاقچه بگذارید.» این جزء مهریه بود. من از روبروی دانشگاه تهران قرآن را خریدم و به منزل آمدم. صبح قرار بود خدمت امام برویم. ایشان خودشان انسان ساده‌زیستی بودند (رحمت‌الله‌علیه) و ما را هم به سادگی دعوت می‌كردند.

بیشتر بخوانید
ایجاد اتحاد میان شیعه و سنی برای مبارزه با ظلم پهلوی

وقتی در تبعید به سر می‌بردند، با وجود تمام مشكلاتی كه ساواك برایشان ایجاد كرد، با این‌همه، در مساجد سنی‌ها شرکت می‌کردند، با آن‌ها نماز می‌خواند، با آن‌ها مراوده دوستانه داشتند و حتی کلاس‌هایشان و برنامه‌هایشان را در آنجا داشتند. لذا آن‌ها با افکار ایشان به عنوان یک مبارز آشنا می‌شوند و خودشان هم همرنگ ایشان می‌شوند: انقلابی و مبارز. و جدیت با رژیم شاه در این‌ها شکل می‌گیرد.

بیشتر بخوانید
ماجرای ازدواج دختر شهید آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی

حقیقتاٌ اولین جایی بود كه خواستگاری می‌رفتم و غیر از ایشان به هیچ كس دیگری مراجعه نكرده بودم و موردی در ذهنم نبود. اصولاٌ با  اینكه ما سالیان قبل از انقلاب و بعد از انقلاب با ایشان ارتباط داشتیم، من حقیقتاٌ هیچ اطلاعی نداشتم كه ایشان دختری دارند یا ندارند. یك روز كه ما در لانه جاسوسی بودیم (چون من از آن دانشجوهایی بودم كه در لانه جاسوسی بودند) وقتی امام ناراحتی قلبی پیدا كردند و در محلی در بالای تجریش اقامت فرمودند، بنا شد كه در آن منزل در قالب یك جمعی مراجعه كنند و برای ایشان دعا كنند. من هم آنجا رفتم و به طور اتفاقی ایشان را آنجا زیارت كردیم.

بیشتر بخوانید
مبارزه بی‌امان با رژیم ستمگر و وابسته

وقتی شهید منتظری متواری می‌شوند و می‌خواستند ازدست ساواک مخفی بشوند، در خانه خودش به ایشان پناه می‌دهد و به تعداد دیگری از مبارزان وقتی متواری می‌شدند ایشان به آن‌ها پناه می‌دادند. برخی که می‌خواستند به فلسطین و لبنان برای آموزش نظامی بروند، به این‌ها کمک می‌کرد و هزینه‌های این‌ها را تأمین می‌کرد. آن‌ها می‌رفتند برای آموزش و برمی‌گشتند. از جمله این‌ها شهید بروجردی بود. ایشان خیاط بودند. زمانی که می‌خواستند برای آموزش نظامی بروند، شهید شاه‌آبادی زمینه را برای ایشان فراهم کردند.

بیشتر بخوانید
کار انقلابی و دور از رفتارهای غیرعاقلانه

خوشبختانه ایشان تلاش می‌كردند دیدگاه امام را به ما منتقل كنند. این خدمت را به ما كردند كه به جای اینكه حركت‌های تند و انقلابی انجام دهیم و از مردم فاصله بگیریم، به این سمت سوق پیدا كنیم تا كار روشنفكرانه انجام دهیم. به همین دلیل، ما مراكز چاپی را در شهر ری ایجاد كرده بودیم. به محض اینكه اعلامیه‌ای می‌رسید، تایپ و در ابعاد انبوهی تكثیر و توزیع می‌شد. بخش قابل توجهی از آن‌ها را خدمت ایشان می‌دادیم.

بیشتر بخوانید
شهید آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی تکیه‌گاهی مطمئن در تلاطم‌های سیاسی‌عقیدتی روزهای انقلاب

یادم می‌‌آید قبل از انقلاب به همراه دوستان‌مان یک گروه سیاسی ایجاد کرده بودیم که در راه روحانیت و پیرو امام بود و شاید علت اصلی آشنایی بنده با شهید شاه‌آبادی همین بود. آن زمان که این گروه را ایجاد کرده بودیم، جوان بودم و سن من کمتر از ۲۰ سال بود. احساس من این بود که در آن وضعیت ناهنجار که به وجود آمده بود (به‌خصوص در سال ۵۴ که مجاهدین خلق به انحراف کشیده شدند)، دنبال یک نقطه اتکای مطمئن می‌‌گشتیم. تصور ما این بود که اگر بین ما و امام رابطه وجود داشته باشد و با جریان سالم و درست روحانیت در ارتباط باشیم، می‌‌توانیم به‌نوعی مصونیت داشته باشیم.

بیشتر بخوانید
دقت و ظرافت شهید شاه‌آبادی در نوع و میزان مبارزه با حکومت پهلوی

زمانی را تعیین کرده بودیم که بعضی از مراکز مربوط به رژیم را آتش بزنیم و انفجاراتی ایجاد کنیم. وقتی موضوع را با ایشان مطرح کردیم، ایشان تأملی کردند و بعد از مدتی به ما پاسخ دادند و مخالفت کردند. ما چون جوان‌‌های تند و انقلابی و آتشینی بودیم، تصور می‌‌کردیم این موضوع محتاطانه است؛ ولی بعدها متوجه شدیم موضع ایشان درست بوده است و درواقع این را از دیدگاه‌های امام استخراج کرده و به ما فرموده بودند.

بیشتر بخوانید
روایت دکتر علی‌عسکری از ایستادگی و مبارزات گسترده شهید آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی

وقتی شهید منتظری متواری می‌شوند و می‌خواستند ازدست ساواک مخفی بشوند، در خانه خودش به ایشان پناه می‌دهد. تعداد دیگری از مبارزان نیز وقتی متواری می‌شدند، ایشان به آن‌ها پناه می‌دادند. برخی که می‌خواستند به فلسطین و لبنان برای آموزش نظامی بروند؛ به این‌ها کمک می‌کرد و هزینه‌های این‌ها را تأمین می‌کرد؛ آن‌ها می‌رفتند برای آموزش و برمی‌گشتند. از جمله این‌ها شهید بروجردی بود. ایشان خیاط بودند. یک روزی که صحبت شد، زمانی که می‌خواستند برای آموزش نظامی بروند، شهید شاه‌آبادی زمینه را برای ایشان فراهم کردند.

بیشتر بخوانید
مبارزه علنی شهید آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی در برهه پایانی حکومت پهلوی

ایشان در سال‌ها و ماه‌های پایانی، یک مبارزه علنی و رودررو داشتند، اعلامیه چاپ می‌کردند و توزیع می‌کردند؛ در یک جلسه‌ای که روحانیان حضور داشتند، می‌خندیدند و می‌گفتند: «ما این اعلامیه‌ها را پخش کرده‌ایم.» در آن زمان اعلامیه یک پدیده خیلی خطرناکی بود که اگر می‌گرفتند، برای آن شخص ماه‌ها و سال‌ها زندان می‌بریدند؛ می‌گفتند: «من یک جایی این اعلامیه‌ها را توزیع کرده‌ام؛ برخی از افراد این اعلامیه‌ها را برمی‌داشتند و دستشان به اعلامیه می‌خورد، و این خودش یک قدم برای ما بود.»

 

راوی: داماد شهید - عبدالعلی علی‌عسکری

بیشتر بخوانید
آشنایی دکتر علی‌عسکری با شهید شاه‌آبادی

سال‌هايی كه ما وارد دانشگاه شديم و در عين حال قبل از آن در جريان فعاليت‌های سياسی بوديم،در همین پیوند از دبيرستان و در جريان فعاليت‌های سياسی، بنده با دوستانمان در جمع‌ هيئت‌های مذهبی و در محافل سياسی، با شهيد شاه‌آبادی آشنا شدم.

بیشتر بخوانید