خستگی ناپذیری

استراحت بسیار اندک و فعالیت بسیار زیاد

بعد از بازدید از آخرین سنگر که در خط مقدم بود، ظهر پس از بازید از آن‌ها، یک نیسان‌پاترولی هم هدایای مختلفی بسته‌بندی شده بود که تقویمی مصور به صورت مبارک حضرت امام بود که همراه با یک مقدار خوراکی‌هایی که بسته‌بندی شده بود، به یک‌یک رزمنده‌ها هدیه می‌دادند. دانه به دانه  با رزمندگان روبوسی می‌کردند و هدیه را به آن‌ها تقدیم می‌کردند.

بیشتر بخوانید
رها نکردن مسجد با وجود مشغله‌های فراوان

در مراسم تشییع پیکر شهید بهشتی که تا بهشت زهرا (سلام‌الله‌علیها) مراسم تشییع صورت می‌گرفت، یک‌دفعه دیدیم که شهید شاه‌آبادی غش کردند و افتادند زمین. وقتی به ایشان رسیدیم، گفتند: «الآن یادم آمد که ۴۸ ساعت است نخوابیده‌ام و از دیروز تا حالا چیزی نخورده‌ام!» یادشان می‌رفت که بخورند و بخوابند؛ شرایط عجیب و غریبی که قابل توصیف نیست. ساعت یک و نیم یا دو کارهای روزمره‌شان تمام می‌شد. به این‌ها قناعت نمی‌کردند و تازه رسیدگی به مردم آغاز می‌شد.

بیشتر بخوانید
ظهور روحیه جهادی شهید آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی

بنای قسمت شمالی مسجد را ایشان گذاشتند. به دلیل ضرورتی که بود، نيمه‌كاره می‌ماند. چون سالیان سال  است كه آنجا آشپزخانه است و زیرزمین ماند. پایه‌ها را گذاشتند، کارها را انجام دادند، ولی آنجا باید کنده و خاکبرداری می‌شد. این قضیه مربوط به قبل از انقلاب است. اوایل کار ایشان در مسجد و شروع کار ایشان بود.

بیشتر بخوانید
استفاده از تمام لحظات حتی در اوج خستگی

من آن قسمتی که در رابطه با زحمت‌های شبانه‌روزی ایشان بود یادم نمی‌رود. بعضی اوقات ما در حرم حضرت عبدالعظیم (علیه‌السلام) در شهر ری، ساعت ۱۲ شب به بعد قرار می‌گذاشتیم جلسه‌ای داشتیم که برای کارهایمان تنظیم می‌کردیم. دیگر اواخر جلسه، ایشان سرشان را روی زانوی من گذاشتند و گفتند این کتاب را برای من بخوانید. یک کتاب انقلابی در آن زمان بود. من صفحه اول کتاب را خواندم، دیدم ایشان خوابشان برده. همیشه در ذهن من آن صحنه وجود دارد.

بیشتر بخوانید
علاقه فراوان شهید آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی به رزمندگان و جبهه

شهید شاه‌آبادی در مرتبه اعلایی از ایمان و علم و جهاد قرار داشتند و در رابطه با جهاد هم عجیب بودند؛ چه در تهران با تشکیل کمیته و سرپرستی بسیجیان، چه وقتی جنگ شروع شد. اصلاً نمی‌شد که یکی دو روز وقت داشته باشند و سر از جبهه درنیاورند. حتی وقتی سوریه رفته بودیم، ایشان ناراحت بودند که ما اینجا برای زیارت آمدیم، خب شاید امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) راضی نباشند و ما اکنون باید در جبهه باشیم. با اینکه زیارت رفته بودند و ایشان بیکار نبودند و به وظیفه روحانیت خودشان و سخنرانی‌ها عمل می‌کردند، با این وضع، همین که به زیارت رفتند و در جبهه نبودند، ناراحت بودند.

بیشتر بخوانید
شرکت فعال شهید آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی در جلسات تشکیلاتی پیش از انقلاب

آنچه بنده در رابطه با ایشان و فعالیت‌ها و برنامه‌هایی که داشتند در ذهنم است، مربوط به قبل از پیروزی انقلاب اسلامی یا در آستانه پیروزی انقلاب اسلامی است که بنده از قم به تهران آمده بودم. جلساتی در شمیران تشکیل می‌شد که شاید بتوان گفت اساس و پایه انقلاب اسلامی در همین جلسات ریخته می‌شد. شخصیت‌هایی چون شهید مطهری، شهید بهشتی، شهید باهنر ، شهید مفتح، مقام معظم رهبری، آقای هاشمی رفسنجانی، آقای موسوی اردبیلی و تعداد دیگری از بزرگان در این جلسات شرکت و برنامه‌ریزی می‌کردند. عمده ارتباط با حضرت امام که در خارج بودند، گرفتن برنامه‌ها و...

بیشتر بخوانید
شخصیت الهی تربیت‌یافته در مکتب قرآن و عترت، عامل الگو شدن شهید آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی

آنچه امروز موجب شده است آیت‌الله شاه‌آبادی، این شهید فرزانه، چون مشعلی پرفروغ بدرخشد و فراروی جامعه ما قرار گیرد، شخصیت انسانی اوست؛ ‌آن شخصیت الهی تربیت‌یافته در مکتب قرآن و عترت اوست. از آن درک صحیح او از معارف دینی که او را از حوزه علمیه قم به عنوان یک عضو فعال و مؤثرِ جامعه مدرسین، در سال ۱۳۵۰ به تهران می‌آورد و در عرصه مسائل سیاسی و نیازهای ضروری آن روز جامعه به یک عنصر خستگی‌ناپذیر تبدیل می‌کند که باید او را در زندان‌های سیاه و سخت رژیم شاهنشاهی یا در تبعیدگاه بانه ملاقات و دیدار کرد، سرچشمه می‌گیرد.

بیشتر بخوانید
آموزگاری قرآن در روزگار تبعید به بانه

وضعیت دشوار و آزارنده تبعید به بانه، برای شهید شاه‌آبادی تبدیل به فرصتی دیگر جهت انجام وظایف دینی‌اش شده بود. ایشان که نسبت به کار کردن و فعالیت با کودکان و جوانان شوق شگفتی داشت، در بانه نیز فضای تربیتی خود را ساخته بود. مسجد جامع شهر محل برگزاری کلاس‌های قرآن آقای شاه‌آبادی شد. نیروهای امنیتی از کارهای حاج‌آقا عاجز شده بودند. این شد که پای والدین بچه‌ها را وسط کشیدند و به آنان توصیه کردند فرزندان‌شان را به این کلاس‌ها نفرستند. شهید شاه‌آبادی در تبعید هم دست از مسجد برنداشت و بیشتر اوقات خود را در مسجد و در تعامل با اهل سنت آن دیار گذراند.

 

بیشتر بخوانید

شهید شاه‌آبادی صفایی ناب داشتند و به اصطلاح کشته‌مرده جوان‌­ها بودند و به آن‌­ها اهمیت می‌­دادند. پیوسته در جمع جوان‌ها بودند و با آن­‌ها به استخر یا دریاچه می‌­رفتند و شنا می‌­کردند. یادم است معمولاً به سد کرج و بعد به استخر ما در این شهر می‌­رفتیم و آنجا شنا کردیم. بعد می‌گفتند: «برویم دریاچه» و بعد در دریاچه می‌­رفتیم تا آنجایی که کسی نباشد. آب بسیار سرد بود و نزدیک بود که حاج‌‌آقا خفه شوند. ما خیلی ترسیدیم و البته خدا ایشان را نجات داد.

 

راوی: احمد عرفاتی

بیشتر بخوانید
سفر شهید آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی برای مراسم تشییع شهدا در روز خاکسپاری فرزند

یکی از برادران ما به نام آقا مجید، دو سال قبل از شهادت مرحوم پدرمان، در سن ۱۵ سالگی از دنیا رفتند. آقا مجید را در بهشت زهرا سلام‌الله‌علیها دفن کردیم. آقای دکتر نوریان که الآن رئیس هواشناسی هستند[۱]، آن‌موقع استاندار لرستان بودند. گفتند که در بهشت زهرا پدر من به ایشان گفتند که خب حرکتمان کِی است؟ آخر قرار بود ۵۰ شهید را در خرم‌آباد تشییع کنند و شهید شاه‌آبادی هم برای سخنرانی بروند. آقا مجید خیلی مورد علاقه پدر ما بود؛ یعنی به طور ویژه پدر او را دوستش داشت و در حادثه‌ای از دنیا رفت و غرق شد.

بیشتر بخوانید

صفحه‌ها