خدا در و تخته را به هم می‌رساند

خدا در و تخته را به هم می‌رساند

ازدواج در 27سالگی؛ 27 سال زندگی مشترک

شهید شاه‌آبادی بر خلاف بسیاری از روحانیون خیلی زود اردواج نکرد. شاید درگیری‌های سیاسی او که باعث شد وقتی که حتی خیلی جوان بود زندان را نیز تجربه کند، سبب شد تا ۲۷سالگی ازدواج نکند و بیش از هر چیز بخواند و مبارزه کند.

او برای ازدواج دختری را برگزید که خون انقلابی‌گری را از پدر بزرگوارش به ارث برده بود. دختری از نوادگان میرزای شیرازی، فرزند حجت‌الاسلام سید عبدالمطلب شیرازی. «صفیه- عزت السادات- آیت‌الله‌زادۀ شیرازی» متولد نجف است، اما پس از گذراندن تحصیلات ابتدایی و آموزش علوم قرآنی، همراه خانواده‌اش به ایران مهاجرت کرده بود. خودش می‌گوید:

«پدرم نسبت به ازدواج من وسواس خاصی داشتند، ولی به محض اینکه صحبت از خانواده آیت‌الله شاه‌آبادی بزرگ شد و با شناختی که از اخلاق و روحیات این خانواده داشتند، بدون کمترین وسواس و تردیدی راضی به ازدواج ما شدند.»

حق با سید عبدالمطلب بود. صفیه نخستین کلمات همسر آینده را این‌طور به خاطر می‌آورد:

«من به خاطرم می‌آید که اولین حرفشان به من این بود که می‌خواهم شما درس بخوانید و کوشا باشید در درس خواندن.»

دختری که از همان ابتدا نشان داد همراه خوبی برای همسرش خواهد بود:

«ایشان به هنگام ازدواج به من گفتند که من مادری دارم غم‌دیده، ستم‌کشیده و رنج‌دیده و با این که فرزندان بزرگ‌تر از من هم دارد و آن‌ها روحانی هستند، مایل است که با من زندگی کند و من هم مایلم که در خدمت او باشم. لذا مایلم که شما هم همین‌طور باشید و البته من هم با کمال میل و رغبت پذیرفتم.»

و به این شکل زندگی مشترک صفیه و مهدی در قم آغاز شد. زندگی بسیار پر فراز و نشیبی که ۲۷ سال ادامه پیدا کرد تا ششم اردیبهشت ۱۳۶۳؛ ۱۴ سال در قم، ۱۳ سال در تهران.

نظر خودتان را ارسال کنید