خبر شهید

خبر شهید

روایت حسن شاه‌آبادی از خبر شهادت برادرش، آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی

وقتی جنگ تحمیلی شروع شد، علاقه شدیدی داشتند که به هر صورت که شده، به هر مدتی که شده خود را به جبهه برساند. بلافاصله زمانی که از کار روزمره فارغ می‌‌شدند به جبهه می‌­رفتند، تا حدی که با آقای مهندس چمران قرار گذاشته بودند که به جبهه بروند. مثل اینکه مهندس چمران در تبریز کار داشتند و می­‌گویند من این دفعه نمی­‌توانم به جبهه بروم. خود ایشان می­‌روند.[۱]

شب ششم اردیبهشت بود و شب جمعه هم بود. من صبح جمعه منزل نشسته بودم و داشتم آماده رفتن به نماز جمعه می‌­شدم که یکی از دوستان زنگ در را زدند و به من گفت: «تسلیت می‌­گویم.» گفتم: «چه شده؟» گفت: «رادیو گوش نکردید؟ در رادیو گفت که برادرتان شهید شده است.» همان روز، نماز جمعه را به رستم‌­آباد رفتیم. جنازه را به آنجا آورده بودند. شستشو دادند. روز شنبه مراسم تشیع جنازه ایشان از جلوی مجلس شورای اسلامی انجام شد و به بهشت زهرا بردیم و در قطعه شهدا دفن کردیم.

 

راوی: برادر شهید- حسن شاه‌آبادی

 

[۱] البته آقای مهندس مهدی چمران در این سفر همراه شهید شاه‌آبادی بوده‌اند.

نظر خودتان را ارسال کنید