خاطره

شباهت رفتاری شهید شاه‌آبادی با پدرشان آیت‌الله میرزا محمدعلی شاه‌آبادی

اخوی آن­قدر خوش‌‌اخلاق بودند که احساس می‌­کردم ایشان با خداوند منان، داد و ستد داشتند و فدایی راه خدا و رسول و ائمه اطهار علیهم‌السلام و انقلاب اسلامی بودند. اصلاً کارهای ایشان بر همه تأثیر می­‌گذاشت؛ به‌‌خصوص در امر سیاست. مردم نیز وقتی جواب اعتمادشان را از اخوی گرفتند، در دور دوم با اقبال بیشتری به ایشان مسئولیت سپردند. خوب که نگاه می‌­کنم، می­بینم از میان برادرانم، اخلاق حاج‌آقا مهدی بیشتر به پدرم شبیه بود، با اینکه از دیگر اخوی‌­هایم کوچک‌‌تر بودند، ولی بیشترین وجه اشتراک را با پدرم داشتند.

 

راوی: حشمت‌الشریعه شاه‌آبادی - خواهر شهید

بیشتر بخوانید
روبرو شدن عروس شهید آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی با مأموران ساواک

یک بار هم در مسیری که به منزل ایشان می‌آمدم، ساواک مرا گرفت. خیلی هم اعلامیه همراه من بود. خاله ایشان، که خدا رحمتشان کند، یک مبارز  بی‌نظیر سیاسی و خیلی زِبل بودند. من هم تقریباً با راضیه خانم ارتباط داشتم و در این زمینه یک چیزهایی یاد گرفته بودم؛ مثلاً اینکه چه‌جوری از دست ساواک دربروم، چه‌جوری کلک بزنم، یک روز که ساواک مرا در مسیر گرفت، شروع کردم به گریه کردن و ننه من غریبم درآوردن که «من بچه هستم، این حرف‌ها چیه؟!» ساواک گفت: «چادرت را باز کن.» گفتم: «شما نامحرم هستید، مامانم اجازه نمی‌دهد من چادرم را پیش نامحرم کنار بزنم.»

بیشتر بخوانید
بهترین دوران زندگی طلبگی حجت‌الاسلام قریشی در کنار شهید آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی

درواقع بهترین دوران طلبگی من دورانی بود كه در محضر شهید شاه‌آبادی بودم. مادر ایشان، یوما خانوم، می‌دانست كه من یک مقدار خجولم و كمتر رفت‌وآمد می‌كنم. یک روز یک قسم خورد، گفت: «فلانی، به خدا قسم من بین شما دو تا فرق نمی‌گذارم. شما شب‌های پنج‌شنبه تعطیل هستید، ایشان هم تنهاست. بیایید با هم باشید، مطالعه كنید، بحث كنید.» می‌توانم ادعا كنم كه دوران خوشی من، لذت من و بهره بردن من از محضر ایشان، چند صباحی بود كه من در خدمت ایشان بودم.

 

راوی: حجت‌الاسلام قریشی

بیشتر بخوانید
درس پرسیدن شهید آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی از حجت الاسلام قریشی

روزی بود که به اتفاق مادربزرگم، که برادرزاده والد معظم شهید شاه‌آبادی بود، به منزل ایشان رفتیم. بعد از لحظاتی که در مجلس نشسته بودیم، مرحوم آیت‌الله‌العظمی شاه‌آبادیِ بزرگ به فرزندشان جناب آقای مهدی شاه‌آبادی فرمودند: «آقا مهدی، پسر عمویتان را امتحان کنید ببینید چی خوانده و چقدر می‌داند.» مرحوم شهید شاه‌آبادی من را به اتاقی بردند و پرسیدند: «در قم به چه درسی اشتغال دارید؟» عرض کردم چون تازه وارد قم شده‌ام «جامع المقدمات» را تمام کرده‌ام و مشغول خواندن «سیوطی» هستم. ایشان سؤالی فرمودند که من در پاسخ‌شان شعر مربوط به سؤال را خواندم. شهید بسیار خوشحال شدند.

بیشتر بخوانید
تدین و تعبد شهید آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی

در قم که با ایشان آشنا شدم، طلبه‌ای متدین، متعبد و فعال بود. البته مسلمان طبع روحش این است که متدین باشد، ولی این نكته، به این دلیل قید می‌شود كه ایشان به تمام معنا مقید به انجام وظایف‌شان، حتی مقید به مستحبات بود. سال‌های قبل از ۱۳۴۰ در قم، مدتی با یكی از برادران ایشان در یک منزل زندگی می‌کردیم و ایشان گاهی برای ملاقات آنجا می‌آمد. گاهی هم شب می‌ماند. گاهی می‌دیدم که شب‌ها قبل از اذان صبح بیدار می‌شود، وضو می‌گیرد و مشغول تهجد و نماز شب که یکی از عبادت‌های بزرگ برای بندگان خاص خداست، می‌شد.

بیشتر بخوانید
سخنان دوستانه شهید آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی با مردم برای جلوگیری از اسراف و خشونت

زمانی كه انقلاب پیروز شد و مردم ریختند پادگان‌ها را گرفتند، خیلی از اسلحه‌ها وحتی اسباب و اثاثیه پادگان‌ها را بردند. این اسلحه‌ها كه به دست مردم افتاده بود، بعضی‌ها سوءاستفاده می‌كردند. مخصوصاً در منطقه شمیرانات یادم است كه برخی افراد منتصب به رژیم، این اسلحه‌ها را برمی‌داشتند و شب‌ها تیراندازی می‌كردند؛ با ژ۳ یا كلاشنیكف. باعث سلب آسایش مردم شده بودند. از مرحوم شهید شاه‌آبادی خواهش شده بود كه تشریف بیاورند و یك جلسه توجیهی برای تنویر افكار عمومی بگذارند.

بیشتر بخوانید
مبارزه با سنت‌ها و عادت‌های غلط اجتماعی

حاج آقا شاه‌آبادی رحمةالله‌عليه وقتی به اين مسجد آمدند، مسجد رستم‌آباد هم تکيه بود، هم مسجد توأماً و هست. شهيد شاه‌آبادی ديدند که بزرگ‌ترها و پيرمردان مسجد رسم دارند در وليمه محرم و صفر یا سحری دادن در ماه مبارک رمضان، اول آقايان بايد غذا بخورند بعد خانم‌ها. شهيد شاه‌آبادی اين رسم را و اين سُنت را در آنجا با همت و پشتکار و با جديت کامل شکست و آقایان را متقاعد کرد چون خانم‌ها باردار هستند، بچه شير می‌دهند طاقتشان از آقايان کمتر است و نوعاً خانم‌هايی که در تکيه يا مسجد می‌روند، بچه دنبالشان هست، اين‌ها طاقت‌شان کمتر از آقايان است، بايد اول به اين‌ها غذا داده بشود، بعد به آقايان.

بیشتر بخوانید
شجاعت مثال‌زدنی شهید آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی در روزگار خفقان پهلوی

خصوصیت دیگر ایشان جد و جهد ایشان در مورد انقلاب بود. جامعه روحانیت تشکیل شد و همه ما عضو جامعه روحانیت بودیم و آن فعالیتی که ایشان داشتند، ما از کمتر کسی می‌دیدیم. این‌طور افراد را وادار می‌کردند و از آن‌ها امضا می‌گرفتند. خدا رحمت‌شان کند. من هر وقت از در خانه بیرون می‌آیم، به یاد مرحوم شاه‌آبادی می‌افتم. یک فولکسی داشتیم که این ماشین خیلی قدیمی بود، یک مرتبه می‌دیدیم که زنگ می‌زنند. می‌رفتیم می‌دیدیم که مرحوم شاه‌آبادی آمده‌اند و نامه‌ای در دست دارند که علیه شاه امضا می‌گیرند.

بیشتر بخوانید
رفتار انقلابی آیت‌الله نصرالله شاه‌آبادی در برخورد با مأموران زندان شهید آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی

یادم است در سفری که از نجف اشرف برمی‌‌گشتیم اینجا بودم و مدتی بود ممنوع‌‌الخروج شده بودیم. من هم ممنوع‌‌الخروج شدم. سال ۵۷ بود که رفع ممنوعیت من را اعلام کردند و ارفاقی کردند. در آن زمان آقا سعید، آقازاده اخوی شهید ما را  گرفته بودند و در زندان بود. این ارفاق در حق آقایان روحانیان ممنوع‌‌الخروجی، از جمله شهید محلاتی و چند نفر دیگر از آقایان و ما، باعث رفع ممنوعیت شد و ما رفتیم به مکه و عمره را به جا آوردیم. موقع برگشتن در روزنامه‌‌ها در هواپیما دیدم که بله، آقا سعید آزاد شده ولی پدرش که مرحوم شهید باشد را گرفته‌‌اند.

بیشتر بخوانید
شهادت شهید بهشتی

وقتی آیت‌الله بهشتی به شهادت رسیدند، شهید شاه‌آبادی خیلی متأثر شدند. این حادثه مربوط به زمانی بود که ایشان خیلی گرفتار بودند و خیلی رفت‌وآمد داشتند. حاج‌آقا یک‌بار گفتند: «ما تازه متوجه شدیم که شهيد بهشتي از نظر مادی در مضیقه بودند. ایشان در خانه شهدا مرتب کار می‌کردند، به خانم‌هایشان کمک می‌کردند و به آنها رسیدگی می‌کردند. من متوجه نشده بودم که ایشان از نظر مادی هم نیازمند بودند.»

بیشتر بخوانید

صفحه‌ها