خاطرات ناب

ششم اردیبهشت ماه مصادف است با شهادت آیت‌الله شاه‌آبادی. شبکۀ یک صدا و سیما در برنامۀ صبح به خیر ایران به همین مناسبت مبادرت به تهیۀ گزارشی کرده است. این گزارش در مسجد رستم‌آباد، همان مسجدی که شهید شاه‌آبادی امامت جماعت آن را به عهده داشت، انجام شده و تعدادی از دوستان و آشنایان ایشان به بیان خصائل و خاطرات آن شهید مکرم پرداخته‌اند. آنچه که آشنایان مصاحبه‌شونده بر آن صحه می‌گذارند شوق خدمت، اخلاص و خستگی‌ناپذیری آن روحانی مخلص است. این گزارش هفت دقیقه‌ای در ذیل قابل مشاهده است.

بیشتر بخوانید

حجت‌الاسلام سعید شاه‌آبادی در مراسم رونمایی از تندیس شهید شاه‌آبادی، که در موزۀ عبرت ایران برگزار می‌شد، به ایراد سخنرانی کوتاهی پرداخت. در این سخنرانی به بیان گوشه‌ای از مجاهدت‌ها و تلاش‌های بی‌وففۀ پدر بزرگوارش گذشت و ضمن آن خاطرات جالبی از مبارزات آن شهید نستوه گفته شد.

با کلیک بر تصویر زیر می‌توانید سخنرانی را مشاهد کنید.

بیشتر بخوانید
شهید شاه‌آبادی همراه شهید چمران

سایت تابناک در مقاله‌ای به یادکردی از شهید شاه‌آبادی پرداخته است. این مقاله که در سالگرد شهادت ایشان منتشر شده، با کلام مقام معظم رهبری دربارۀ آیت‌الله شاه‌آبادی آغاز می‌شود. در ادامه با گزارش تصویری از زندگی این شهید بزرگوار از کودکی تا نمایندگی مجلس شورای اسلامی، به لحظه و علت عروج ایشان می‌رسد. در این قسمت خاطرۀ کامل مهندس مهدی چمران درج شده که شرح کاملی از قصۀ شهادت استادزادۀ امام خمینی (ره) است. مقالۀ «روایت تصویری از شهید شاه‌آبادی» با تصاویری از پیکر شهید و مراسم باشکوه تشییع ایشان به پایان می‌رسد.

بیشتر بخوانید

مقاله‌ای در سایت شهید آوینی با عنوان «ده خاطره از شهید شاه‌آبادی» برای این شهید بزرگوار کار شده است. ارتباط مستقیم، دائمی و خستگی‌ناپذیر آیت‌الله شاه‌آبادی با مردم و رسیدگی به مشکلات و گرفتاری‌های آن‌ها، نیز دشواری‌های خانوادۀ ایشان در زمان زتدان و آخرین سخنرانی ایشان پیش از شهادت، موضوع خاطرات همسر شهید است. شمه‌ای از فعالیت ورزشی و آمادگی بدنی شهید، موضوع خاطرۀ منقول از فرزندشان، حجت‌الاسلام سعید شاه‌آبادی است.

بیشتر بخوانید

شهید شاه‌آبادی به اسراف نكردن مقيد بودند و مي‌گفتند بايد از تشريفات گريزان باشيم. البته اين‌ها را تحميل نمي‌كردند که پذيرشش برايمان سخت باشد، بلكه طوري آن را براي ما حلّاجي مي‌كردند كه وظيفۀ ما است و بايد در مقابل نعمت‌هاي خداوند اين‌گونه باشيم؛ يعني براي ما حقيقت را مي‌شكافتند كه خودمان مايل مي‌شديم اين كار را انجام دهيم؛ مثلاً ايشان نمي‌گفتند من پول ندارم كه زيادي خرج كنم يا نمي‌گفتند كه نمي‌توانم اسراف كنم و.... بلكه مي‌گفتند: «پول دارم و مي‌توانم انجام بدهم، ولي وظيفۀ ما اين است كه با كم‌ترين امكانات در مقابل ملتي كه اين‌طور زجر مي‌كشند زندگي كنيم.

بیشتر بخوانید

پس از بازگشت از تبعیدگاه، در خط مشی و حرکت شهید شاه‌آبادی تغییر محسوسی مشهود گردید و مبارزات ایشان وارد مرحله جدیدی شد. چرا که از آن پس تصمیم گرفتند که تعمداً به طور کاملاً علنی علیه رژیم شاه فعالیت کنند و جز در موارد معدودی که مخفی‌کاری در آن زمینه‌ها ضروری بود، شدیداً از مبارزۀ مخفی پرهیز می‌کردند. به شکل فوق‌العاده عجیبی در کلیه محافل و به طور علنی علیه رژیم شاه سخن می‌گفتند، اعلامیه و نوار پخش می‌کردند، آن هم در تیراژهای بالا. به‌ویژه منابع متعدد و پرقدرت تکثیر اعلامیه و نوار را تهیه دیده بودند و با تکیه بر آن‌ها، به طور روزافزون، حجم انتشار اعلامیه‌های حضرت امام و روحانیت را افزایش می‌

بیشتر بخوانید

اهالی منطقۀ رستم‌آباد، یک بار پس از آزادی شهید شاه‌آبادی از زندان به خدمت ایشان می‌رسند و کسب اجازه می‌کنند تا در میدان اختیاریه جمع شوند و با کُشتن گوسفند و سلام و صلوات به استقبال ایشان بروند.

بیشتر بخوانید

زمان انقلاب حاج‌آقا خیلی تلاش می‌کردند و نسبت به رزمنده‌ها حسّاس بودند و برابرشان احساس شرم و مسئولیت می‌کردند، جوری که آدم متحیّر می‌شد. ایشان در شبانه‌روز یکی‌دو ساعت می‌خوابیدند و در خانه تلفنی همیشه در دسترس بقیه بودند. مثلاً می‌خواستیم با هم غذا بخوریم اما تلفن اجازه نمی‌داد، یک‌بند زنگ می‌زد. ‌یک بار گفتم پشتی را جلوی پریز بگذارند که دیده نشود و به بچه‌ها گفتم: «شما بروید کنار آقاجان بنشینید و سیم تلفن را خیلی آرام بکشید تا آقاجان دو تا لقمه غذا بخورند.» اما تا بچه‌ها این کار را کردند و به محض این‌که قطع شد، بلافاصله ایشان متوجه شدند چرا تلفن دیگر زنگ نزد و خودشان رفتند سروقتش.

بیشتر بخوانید

شهید آیت‌الله شاه‌آبادی در اوایل ورود به روستای فشم، وقتی سراغ مسجد محل را از اهالی می‌گیرند، مکانی متروکه را نشانشان می‌دهند. با تلاش بسیار پس از دو روز، موفق به گشودن درش می‌شوند؛ مسجدی که کف آن به‌قدری پستی و بلندی داشته که به عنوان مصلّی قابلیت استفاده نداشته. اما ایشان به همراه تنها مأمومشان، یعنی فرزندشان، تا یک ماه به‌تنهایی به مسجد می‌رفتند، در حالی که هیچ‌کس برای اقتدا به ایشان، به مسجد نمی‌آمد. ایشان در بازگشت به منزل، به خاطر احتیاط به سبب ناهمواری سطح مسجد نماز را اعاده می‌کردند. ولی رفتن به مسجد را تعطیل نمی‌کردند.

بیشتر بخوانید

حاج‌آقا دوست داشتند اسامی ائمه را روی بچه‌ها بگذاریم. اما من دوست داشتم اسم‌هایی که از بچگی در ذهنم بود را روی بچه‌ها بگذارم. ایشان هم با من مخالفت نمی‌کردند. مثلاً سعید را ایشان محمدعلی گذاشته بودند، چون اسم پدرشان محمدعلی بود. تا چند وقت هم محمدعلی بود. اما دیدم همۀ پسرها و برادرها اسم پسرشان را محمدعلی گذاشتند. گفتم: «من اصلاً نمی‌خواهم اسم بچه‌ام را محمدعلی بگذارم. می‌خواهم اسمش را عوض کنم و سعید بگذارم که از کوچکی در ذهنم بود.» ایشان هم مخالفتی نکردند.

بیشتر بخوانید

صفحه‌ها