حکومت پهلوی

ایجاد اتحاد میان شیعه و سنی برای مبارزه با ظلم پهلوی

وقتی در تبعید به سر می‌بردند، با وجود تمام مشكلاتی كه ساواك برایشان ایجاد كرد، با این‌همه، در مساجد سنی‌ها شرکت می‌کردند، با آن‌ها نماز می‌خواند، با آن‌ها مراوده دوستانه داشتند و حتی کلاس‌هایشان و برنامه‌هایشان را در آنجا داشتند. لذا آن‌ها با افکار ایشان به عنوان یک مبارز آشنا می‌شوند و خودشان هم همرنگ ایشان می‌شوند: انقلابی و مبارز. و جدیت با رژیم شاه در این‌ها شکل می‌گیرد.

بیشتر بخوانید
مبارزه بی‌امان با رژیم ستمگر و وابسته

وقتی شهید منتظری متواری می‌شوند و می‌خواستند ازدست ساواک مخفی بشوند، در خانه خودش به ایشان پناه می‌دهد و به تعداد دیگری از مبارزان وقتی متواری می‌شدند ایشان به آن‌ها پناه می‌دادند. برخی که می‌خواستند به فلسطین و لبنان برای آموزش نظامی بروند، به این‌ها کمک می‌کرد و هزینه‌های این‌ها را تأمین می‌کرد. آن‌ها می‌رفتند برای آموزش و برمی‌گشتند. از جمله این‌ها شهید بروجردی بود. ایشان خیاط بودند. زمانی که می‌خواستند برای آموزش نظامی بروند، شهید شاه‌آبادی زمینه را برای ایشان فراهم کردند.

بیشتر بخوانید
شهید آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی مرجع پاسخگویی درباره انحرافات گروهک‌ها

سرکوب نهضت حضرت امام و بزرگوارانی که راه امام را پیگیری می‌کردند توسط رژیم طاغوت، در سال‌های دهه ۵۰ به اوج خود رسیده بود. خفقان سنگینی در جامعه ما حاکم بود. حتی در درون خانواده‌ها هم فضای پلیسی و امنیتی آن‌چنان حاکم بود که افراد خانواده‌ها جرأت نمی‌کردند مسائل سیاسی را ابراز کنند. فضای رعب و وحشت آن‌قدر سنگین بود که پدر به پسر و پسر به پدر اعتماد نمی‌کرد. جرأت نداشتند کوچک‌ترین بحث سیاسی در درون خانواده مطرح شود. این ضرب‌المثل نقل محفل‌ها بود که دیوار سوراخ داره، سوراخ موش داره و موش هم گوش داره. گروه‌ها و جریان‌های سیاسی هم اکثر سرکوب شده بودند.

بیشتر بخوانید
شهید آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی برآمده از خاندانی اصیل و انقلابی

ایشان اساساً در یک خاندان اصیل در تهران متولد شد. مرحوم آیت‌الله‌العظمی حاج شیخ محمدعلی شاه‌آبادی که در مسجد جامع تهران امام جماعت بودند، پدر ایشان بود؛ امام جماعتی که مقاوم در مقابل رضاخان بود. رضاخان وقتی عمامه­‌ها را برمی‌­داشت و منبرها را مانع می‌­شد، ایشان عمامۀ خود را برنداشت و منبر را برپا کرد و مردم را ارشاد و هدایت می­‌کرد. خانوادۀ محترم شاه‌آبادی خاندانی بسیار ریشه­‌دار و اصیل در زنده نگاه داشتن اسلام ناب در تهران بود. یکی از ویژگی‌­های این آیت بزرگ حق این است که حضرت امام از شاگردان مرحوم شاه‌آبادی بود.

بیشتر بخوانید
بی‌رحمی و نادانی عوامل رژیم پهلوی در برخورد با شهید آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی

خیلی رژیم سفاک بود. بابت همه‌چیز می‌زدند. آقاجون چند بار شناسنامه المثنی‌شان گم شده بود و شناسنامه دیگری گرفته بودند. مأمور داخل خانه آمده بود و میان کتاب‌ها شناسنامه را پیدا کرده بود. طرف آن‌قدر بی‌سواد بود، پدرم را می‌زد و می‌گفت: «تو چرا چند تا شناسنامه المثنی داری؟!» پدرم می‌گفت: «خب گم شده بود. رفتم شناسنامه المثنی گرفتم. الآن شما آمدی و پیدا کردی.» مأمور می‌گفت: «نه! بعدی‌اش می‌شود المثلث! بعدی می‌شود المربع! چند تا المثنی نمی‌شود!» پدرم را کتک می‌زد و این حرف‌ها را می‌زد. کتاب شیخ بهایی را جلوی چشم ما از خانه بردند.

بیشتر بخوانید
نمونه‌ای از بازجویی‌های شهید آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی در زندان ساواک

من یک نمونه از بازجویی‌هایی که انجام شده خدمتتان عرض می‌کنم:

سؤال بازجو این بوده: «سرکار به طور شفاهی اظهار می‌دارید رژیم حاکم بر جامعه امروز ایران را قبول ندارید، زیرا حضور خود را در کمیته اختناق می‌دانید و اعتقاد دارید تا زمانی که مسائل اجتماعی و سیاسی ایران به صورت فعلی و دور از قوانین اسلام اجرا می‌شود قابل قبول شما نیست. در این خصوص توضیح دهید.»

بیشتر بخوانید
سخنان دوستانه شهید آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی با مردم برای جلوگیری از اسراف و خشونت

زمانی كه انقلاب پیروز شد و مردم ریختند پادگان‌ها را گرفتند، خیلی از اسلحه‌ها وحتی اسباب و اثاثیه پادگان‌ها را بردند. این اسلحه‌ها كه به دست مردم افتاده بود، بعضی‌ها سوءاستفاده می‌كردند. مخصوصاً در منطقه شمیرانات یادم است كه برخی افراد منتصب به رژیم، این اسلحه‌ها را برمی‌داشتند و شب‌ها تیراندازی می‌كردند؛ با ژ۳ یا كلاشنیكف. باعث سلب آسایش مردم شده بودند. از مرحوم شهید شاه‌آبادی خواهش شده بود كه تشریف بیاورند و یك جلسه توجیهی برای تنویر افكار عمومی بگذارند.

بیشتر بخوانید
شجاعت مثال‌زدنی شهید آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی در روزگار خفقان پهلوی

خصوصیت دیگر ایشان جد و جهد ایشان در مورد انقلاب بود. جامعه روحانیت تشکیل شد و همه ما عضو جامعه روحانیت بودیم و آن فعالیتی که ایشان داشتند، ما از کمتر کسی می‌دیدیم. این‌طور افراد را وادار می‌کردند و از آن‌ها امضا می‌گرفتند. خدا رحمت‌شان کند. من هر وقت از در خانه بیرون می‌آیم، به یاد مرحوم شاه‌آبادی می‌افتم. یک فولکسی داشتیم که این ماشین خیلی قدیمی بود، یک مرتبه می‌دیدیم که زنگ می‌زنند. می‌رفتیم می‌دیدیم که مرحوم شاه‌آبادی آمده‌اند و نامه‌ای در دست دارند که علیه شاه امضا می‌گیرند.

بیشتر بخوانید
جسارت و شجاعت شهید آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی برابر خفقان و فشار ساواک

مرحله جدید مبارزه شهید آیت‌الله شاه‌آبادی از سال ۵۶ شروع می‌شود. اهدافی که از این قضیه داشتند این بوده که تهییج احساسات مردم و تجری احساسات مردم در مبارزه با رژیم شاه را انجام بدهند. اقبال توده‌های مردم به انقلاب اسلامی و دعوت تمام‌عیار به سوی نهضتی بزرگ جزء اهدافشان بوده است. مبارزه ایشان به صورت علنی درمی‌آید. دوباره ساواک پی می‌برد که فعالیت‌هایشان علنی شده و ایشان را احضار می‌کنند. ولی ایشان جواب می‌دهند که من آنجا نمی‌آیم. در اینجا باز گزارشی از ساواک داريم که به این صورت عنوان شده:

بیشتر بخوانید
اخلاق قرآنی شهید آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی

ورود ایشان تنها به مسجد رستم‌آباد نبود، به مجموعه رستم‌آباد برای حل مشکلات و مسائل رستم‌آباد کمک می‌کردند و برای حل آن‌ها تا زیر کرسی مردم می‌نشست و در دل مردم نفوذ می‌کرد، و جداً مصداق «أشِدّاء عَلَی الکُفّار رُحَماءُ بَینَهُم» بود. همان‌طوری که با شدت و حِدت و همت در مقابل رژیم پهلوی و عناصری که با رژیم هماهنگی و همراهی داشتند می‌ایستاد، به‌راحتی در دل مردم می‌رفت و با آن‌ها بود. به‌قدری ایشان بی‌ریا عمل می‌کرد که گاهی یک مرتبه سر ظهر زنگ می‌زدند و می‌گفتند حاج‌آقا تشریف آوردند. ایشان تشریف می‌آوردند بالا. قضیه چه بود؟ مثلاً پدرم گفته بود امروز نهار آبگوشت داریم، برویم منزل ما.

بیشتر بخوانید

صفحه‌ها