جذب جوانان

استفاده شهید آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی از ورزش برای جذب جوانان

هنر شهید شاه‌آبادی در هر فرصتی، جذب جوانان بود. برای ما که در آن زمان شاید سن زیادی هم نداشتیم، عجیب بود. به بعضی از محله‌ها که وارد می‌شدیم، مسجد متروکه‌ای وجود داشت. نه تنها جوان‌ها از حضور در مسجد استقبال نمی‌کردند، بلکه اساساً مسجد فعال نبود. در یک دوره بسیار کوتاه یک‌ماهه یا بعضاً در ایام تابستان، در فرصت دو ماه و نیم، این مسجد به کانون پرجمعیتی تبدیل می‌شد. روزهای نخست بسیار پیش می‌آمد که برای چند روز و شب متوالی، تنها مأموم ایشان من و فرزند ده یازده ساله ایشان بودیم. به‌تدریج افرادی وارد مسجد می‌شدند.

بیشتر بخوانید
کارگری شهید آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی برای تعمیر مسجد

مسجد رستم‌آباد خیلی مخروبه بود. به خاطر همین آقاجون  با ورود به آنجا کار ساخت و ساز را هم شروع کردند. رسماً بعد از نماز، لباس‌هایشان را درمی‌آورند، به خاطر اینکه مردم هم کار کنند. مسجد پولی نداشت به بنا بدهد. هر شب مردم بعد از نماز کارگری می‌کردند. آقاجونم خودشان آستین‌هایشان را بالا می زدند و قشنگ مثل یک کارگر کار می‌کردند. چون خیلی هم در مسائل فنی و بنایی وارد بودند و یک‌جورهایی همه فن حریف بودند، زود مردم جذب شده بودند. جوان‌ها زود جذب شدند و در کنار بازسازی سریع مسجد، نیروهای تازه‌نفس به مسجد جان تازه‌ای دادند.

بیشتر بخوانید
استفاده از ورزش برای پیش‌برد اهداف فرهنگی

شهید نسبت به ورزش و كوهنوردی و نسل جوان خیلی اهمیت می‌داد. دلایلش هم مشخص است؛ چون فضای كوه و دشت و دمن یا سختی‌هایی كه آدم در مسیر كوهنوردی متحمل می‌شود و عظمت خلقت الهی در خصوص طبیعت و كوه و دشت، باعث می‌شد كه هم ورزش تحقق پیدا می‌كرد و هم شهید در این فضا كار فرهنگی را با نسل جوان انجام می‌داد؛ یعنی در حقیقت هدف شهید شاه‌آبادی از ورزش و كوهنوردی، هدف‌های فرهنگی بود. منتها، این هدف‌های فرهنگی را در فضای كوه پیاده می‌كرد كه خیلی هم به این ورزش علاقه‌مند بود و تبحر داشت و هیچ‌كس هم در تبحر ایشان در كوهنوردی به پای شهید نمی‌‌رسید.

بیشتر بخوانید
شهید شاه‌آبادی و مسجد

مسجد به عنوان اصلی‌ترین سنگر مبارزاتی و عبادتگاه مسلمانان، از نقشی اساسی در زندگی برخوردار است. توجه ویژه و وابستگی خاص شهید آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی به مسجد، در تار و پود حیات ایشان نمایان است. در این مقاله، بیست روایت از ارتباط ایشان با مسجد و فعالیت درونی و ضمنی مسجدی آمده است تا گویای بخش کوچکی از اهتمام آن شهید بزرگوار به خانۀ خداوند و سنگر مسلمانان باشد.

بیشتر بخوانید
خلق و خوی شهید شاه‌آبادی از کودکی تا بزرگسالی

پنج شش سال با شهید شاه‌آبادی تفاوت سنی داشتیم و کلاس درسمان جدا بود. همیشه رفتارشان طوری بود که بچه‌های کوچک‌تر و بزرگ‌تر از خودشان را جذب می‌کردند. همیشه اطرافش افراد کوچک و بزرگ بودند. نهایت سرگرمی را برای بچه‌ها ایجاد می‌کرد، مخصوصاً اخوانی که هم‌سن وی بودند. از اول بچگی اعتقاد شدیدی به اسلام داشتند. مرتب با ابوی به مسجد می‌رفتند. نمازشان را پشت سر ابوی می‌خواندند. همیشه سردستۀ بچه‌ها بود؛ چه در حالت بازی، چه در حالت درس.

بیشتر بخوانید
تبلیغ اسلام و جذب جوانان در کوه

شهید شاه‌آبادی در زمان طاغوت، براي آگاهي مردم دست به هر تلاشي مي‌زدند. برای این کار، از مسجد نمی‌توانستند شروع کنند؛ چون می‌دانستند جوان‌ها مسجد نمی‌آیند. از جاهای دیگر شروع می‌کردند. مثلاً در مسیر راه کوه، به آن‌ها اعلامیه، رساله و نوار امام می‌دادند. حرف‌های امام و اهداف امام را برایشان می‌گفتند. رژیم را برایشان معرفی می‌کردند که چه کار با شما می‌کند و چه کار کرده است. میگفتند اين دشمنی است که از ظاهرش نمی‌توانید تشخیص دهید، پس آگاه باشید.

بیشتر بخوانید

جلسات سخنرانی حاج آقا حساب و کتاب نداشت. گاهی که برای دانشجوها سخن می‌گفتند، در حالی که قرار سخنرانی ۴۵ دقیقه‌ای داشتیم، گاه جلسه ساعت‌ها ادامه پیدا می‌کرد. دانشجوها، که یک روحانی دیده بوند که ساده و خودمانی و دوستانه با آن‌ها صحبت می‌کند، جلسات پرسش و پاسخ برگزار می‌کردند و جلسه ادامه پیدا می‌کرد؛ آنقدر که گاه هوشنگ، راننده پدرم، به مادر زنگ می‌زد و می‌گفت: «حاج‌خانم! شما را به خدا به حاج‌آقا بگویید این چه‌جور سخنرانی است؟»

اصلاً به جوان‌ها که می‌رسیدند آدم دیگری می‌شدند. انگار پابه‌پای آن‌ها جوان می‌شدند.

 

بیشتر بخوانید

مقاله‌ای در سایت شهید آوینی با عنوان «ده خاطره از شهید شاه‌آبادی» برای این شهید بزرگوار کار شده است. ارتباط مستقیم، دائمی و خستگی‌ناپذیر آیت‌الله شاه‌آبادی با مردم و رسیدگی به مشکلات و گرفتاری‌های آن‌ها، نیز دشواری‌های خانوادۀ ایشان در زمان زتدان و آخرین سخنرانی ایشان پیش از شهادت، موضوع خاطرات همسر شهید است. شمه‌ای از فعالیت ورزشی و آمادگی بدنی شهید، موضوع خاطرۀ منقول از فرزندشان، حجت‌الاسلام سعید شاه‌آبادی است.

بیشتر بخوانید

شهید آیت‌الله شاه‌آبادی در اوایل ورود به روستای فشم، وقتی سراغ مسجد محل را از اهالی می‌گیرند، مکانی متروکه را نشانشان می‌دهند. با تلاش بسیار پس از دو روز، موفق به گشودن درش می‌شوند؛ مسجدی که کف آن به‌قدری پستی و بلندی داشته که به عنوان مصلّی قابلیت استفاده نداشته. اما ایشان به همراه تنها مأمومشان، یعنی فرزندشان، تا یک ماه به‌تنهایی به مسجد می‌رفتند، در حالی که هیچ‌کس برای اقتدا به ایشان، به مسجد نمی‌آمد. ایشان در بازگشت به منزل، به خاطر احتیاط به سبب ناهمواری سطح مسجد نماز را اعاده می‌کردند. ولی رفتن به مسجد را تعطیل نمی‌کردند.

بیشتر بخوانید

مطالب مرتبط