جذب جوانان

شهید آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی تکیه‌گاهی مطمئن در تلاطم‌های سیاسی‌عقیدتی روزهای انقلاب

یادم می‌‌آید قبل از انقلاب به همراه دوستان‌مان یک گروه سیاسی ایجاد کرده بودیم که در راه روحانیت و پیرو امام بود و شاید علت اصلی آشنایی بنده با شهید شاه‌آبادی همین بود. آن زمان که این گروه را ایجاد کرده بودیم، جوان بودم و سن من کمتر از ۲۰ سال بود. احساس من این بود که در آن وضعیت ناهنجار که به وجود آمده بود (به‌خصوص در سال ۵۴ که مجاهدین خلق به انحراف کشیده شدند)، دنبال یک نقطه اتکای مطمئن می‌‌گشتیم. تصور ما این بود که اگر بین ما و امام رابطه وجود داشته باشد و با جریان سالم و درست روحانیت در ارتباط باشیم، می‌‌توانیم به‌نوعی مصونیت داشته باشیم.

بیشتر بخوانید
شکستن سنت‌های غلط و دعوت به حضور جوان‌ها

از بچگی با آقا خیلی راحت بودم. شما چطور به هم سن و سال خودتان می‌رسید نشاطی به شما دست می‌دهد، ایشان هم با یک روحیه خیلی خوب، وقتی به ما می‌رسیدند، تمام غصه‌ها یادمان می‌رفت. من با اینکه سنم پایین بود و دختر بودم، در کمال عفت و حجاب، با حاج‌آقا این حالت را داشتم. در مسجد رستم‌آباد فرهنگ قدیمی داشتند. از بچگی با فرشته می‌رفتیم مسجد و از بزرگ‌ترها می‌ترسیدیم. خانم‌های پیر می‌گفتند خانم‌های جوان و بچه‌ها بروند عقب و بچه‌ها را به مسجد راه ندهیم؛ فقط پیرزن‌ها باید جلو باشند. از زمانی که شهید شاه‌آبادی به رستم‌آباد تشریف آوردند، همه چیز عوض شد. ما به آرزویمان رسیدیم.

بیشتر بخوانید
برشی از روزگار مبارزه مخفی شهید آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی

فی‌الواقع آن زمان[۱] موقع رشد ایشان بود. آقای حاج شیخ مهدی شاه‌آبادی، مرد بسیار فکور و توداری بود و کسی نمی‌­توانست بفهمد كه ایشان در بطن مبارزه قرار دارد، اما همان خاصیت «موتور العلما[۲]» را ایشان در مدتی به عهده داشت. شهید شاه‌آبادی جنبه­‌های فرهنگی و اجتماعی­‌اش خیلی قوی بود و با نسل جوان روابط عمومی بسیار خوبی داشت، به طوری که نسل جوان پاسخ سؤالات­‌شان را می­‌توانستند از ایشان بپرسند.

بیشتر بخوانید
بخشی از فعالیت‌های شهید آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی در روزگار تبعید به بانه از نگاه ساواک

از  اهدافی که ساواک داشته برای تبعید ایشان، این بوده که از فعالیت‌های ایشان جلوگیری بکند؛ به لحاظ اینکه مردمی که در آن دیار بودند، سنی‌مذهب بودند و فکر می‌کردند افکارشان نمی‌تواند در آن منطقه نفوذ داشته باشد. ولی بعد از مدتی که می‌گذرد، ساواک عکس مطلبی که جزء هدف‌هایش بوده می‌رسد. می‌بیند بسیاری از علما و توده مردم کُرد و سنی به سوی امام و انقلاب گرایش پیدا کردند. یک سندی هست که اینجا خدمت‌تان می‌خوانم. این از آن مواردی بوده است که اعترافات ساواک در این قضیه بوده  است:

بیشتر بخوانید
شهید آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی الگویی مطلوب برای جامعه

علت ارتباط ما با مرحوم آقای شهید شاه‌آبادی تماماً به خاطر روحیات خاص این شهید بزرگوار بوده که در دوران نوجوانی و جوانی انسان، به شکل طبیعی و به خاطر مقتضیات سنی، دنبال الگویی برای خود می‌گردد. ما گمشده خود را در شخصیت والای این شهید یافتیم. حدود سال ۱۳۴۷ش در یکی از شهرستان‌ها، به دلیل اقامت چندماهه‌‌ای که ایشان در تابستان داشتند، ما از طریق مرکز فرهنگی و فعالیت‌های کلاسی در مسجد معروفی، که این شهید بزرگوار در آنجا اقامه نماز می‌فرمودند و سخنرانی می‌کردند، آشنا شدیم. در روزهای اول این آشنایی، جذب رفتار بسیار متواضعانه و فروتنانه ایشان شدیم.

بیشتر بخوانید
روزشماری جوانان برای رسیدن روزهای دیدار شهید آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی

در سفرها، ‌اردوها، در مسجد و مراکز فرهنگی سعی می‌کردند هر چه توان دارند مخاطبشان را به قرآن نزدیک‌تر بکنند؛ یعنی این نزدیک کردن به قرآن و انس با قرآن از جهت آموزش، ‌تفسیر، ‌تفسیر مفاهیم قرآن، قرائت، ‌تمام موارد و مصادیقش را خودشان عملاً اجرا می‌کردند. همان فضای انس با قرآن باعث می‌شد علاقه نسل جوان به ایشان روزافزون بشود.

بیشتر بخوانید

شهید شاه‌آبادی صفایی ناب داشتند و به اصطلاح کشته‌مرده جوان‌­ها بودند و به آن‌­ها اهمیت می‌­دادند. پیوسته در جمع جوان‌ها بودند و با آن­‌ها به استخر یا دریاچه می‌­رفتند و شنا می‌­کردند. یادم است معمولاً به سد کرج و بعد به استخر ما در این شهر می‌­رفتیم و آنجا شنا کردیم. بعد می‌گفتند: «برویم دریاچه» و بعد در دریاچه می‌­رفتیم تا آنجایی که کسی نباشد. آب بسیار سرد بود و نزدیک بود که حاج‌‌آقا خفه شوند. ما خیلی ترسیدیم و البته خدا ایشان را نجات داد.

 

راوی: احمد عرفاتی

بیشتر بخوانید
استفاده شهید آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی از ورزش برای جذب جوانان

هنر شهید شاه‌آبادی در هر فرصتی، جذب جوانان بود. برای ما که در آن زمان شاید سن زیادی هم نداشتیم، عجیب بود. به بعضی از محله‌ها که وارد می‌شدیم، مسجد متروکه‌ای وجود داشت. نه تنها جوان‌ها از حضور در مسجد استقبال نمی‌کردند، بلکه اساساً مسجد فعال نبود. در یک دوره بسیار کوتاه یک‌ماهه یا بعضاً در ایام تابستان، در فرصت دو ماه و نیم، این مسجد به کانون پرجمعیتی تبدیل می‌شد. روزهای نخست بسیار پیش می‌آمد که برای چند روز و شب متوالی، تنها مأموم ایشان من و فرزند ده یازده ساله ایشان بودیم. به‌تدریج افرادی وارد مسجد می‌شدند.

بیشتر بخوانید
کارگری شهید آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی برای تعمیر مسجد

مسجد رستم‌آباد خیلی مخروبه بود. به خاطر همین آقاجون  با ورود به آنجا کار ساخت و ساز را هم شروع کردند. رسماً بعد از نماز، لباس‌هایشان را درمی‌آورند، به خاطر اینکه مردم هم کار کنند. مسجد پولی نداشت به بنا بدهد. هر شب مردم بعد از نماز کارگری می‌کردند. آقاجونم خودشان آستین‌هایشان را بالا می زدند و قشنگ مثل یک کارگر کار می‌کردند. چون خیلی هم در مسائل فنی و بنایی وارد بودند و یک‌جورهایی همه فن حریف بودند، زود مردم جذب شده بودند. جوان‌ها زود جذب شدند و در کنار بازسازی سریع مسجد، نیروهای تازه‌نفس به مسجد جان تازه‌ای دادند.

بیشتر بخوانید
استفاده از ورزش برای پیش‌برد اهداف فرهنگی

شهید نسبت به ورزش و كوهنوردی و نسل جوان خیلی اهمیت می‌داد. دلایلش هم مشخص است؛ چون فضای كوه و دشت و دمن یا سختی‌هایی كه آدم در مسیر كوهنوردی متحمل می‌شود و عظمت خلقت الهی در خصوص طبیعت و كوه و دشت، باعث می‌شد كه هم ورزش تحقق پیدا می‌كرد و هم شهید در این فضا كار فرهنگی را با نسل جوان انجام می‌داد؛ یعنی در حقیقت هدف شهید شاه‌آبادی از ورزش و كوهنوردی، هدف‌های فرهنگی بود. منتها، این هدف‌های فرهنگی را در فضای كوه پیاده می‌كرد كه خیلی هم به این ورزش علاقه‌مند بود و تبحر داشت و هیچ‌كس هم در تبحر ایشان در كوهنوردی به پای شهید نمی‌‌رسید.

بیشتر بخوانید

صفحه‌ها

مطالب مرتبط