تواضع و فروتنی

تواضع و فروتنی شهید شاه‌آبادی

خیلی از موقعیت‌ها پیش می‌آمد که فضایی بود برای صحبت کردن خودشان، اما اگر کسی همراهشان بود حتی اگر جماعت وی را نمی‌شناختند، او را برای سخنرانی معرفی می‌کرد. مثلاً در یکی از همین سفرها ما با آقای چمران که رئیس شورای شهر شدند بودیم. خب، جماعت که ایشان را نمی‌شناخت، ولی پدر یک شب پنج دقیقه صحبت می‌کردند و آقای چمران را به عنوان برادر شهید چمران معرفی می‌کردند.

 

راوی: حمید شاه‌آبادی

بیشتر بخوانید
بی‌اعتنایی به مناسبات دنیایی

ایشان اصلاً استقرار نداشتند و آن هم از شدت اخلاص و علاقه‌ای بود که داشتند. شئون خودشان را در نظر نمی‌گرفتند و بیشترین فضای کاری را فراهم می‌کردند که برای جایی که آمده‌اند بیشترین منشأ اثر باشند. دنبال اسم و رسم و این حرف‌ها مطلقاً نبودند. این شرایط دیگر برای همه جا افتاده بود؛ یعنی همه دریافته بودند که آقای شاه‌آبادی اگر مثلاً می‌آید، دنبال هیچ‌کدام از این حال و فضاهایی که بقیه دارند نیست.

 

راوی: حمید شاه‌آبادی

بیشتر بخوانید
تواضع و فروتنی شهید آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی

ویژگی دیگر پدر تواضع و فروتنی بیش از حد ایشان بود. خیلی وقت‌ها موقعیت پیش می‌آمد که خود ایشان سخنرانی کنند، ولی اگر فردی همراه‌شان بود، حتی اگر مردم او را نمی‌شناختند، پدرم او را برای سخنرانی معرفی می‌کردند.

 

راوی: حمید شاه آبادی

بیشتر بخوانید
حفظ اتحاد در مسجد با گفت‌وگوی دوستانه و تواضع

فعالیت در مسجد رستم‌آباد قدرت وحدت‌آفرینی شهید شاه‌آبادی را بار دیگر نمایش داد. در آن ایام، آقاجون توانسته بودند پیر و جوان را به هم نزدیک کنند و هر دو طرف طیف را حفظ بکنند. کار آسانی هم نبود. فعالیت‌های انقلابی‌شان را نیز شروع کرده بودند و خیلی هم تند بودند. مثلاً فرض کنید که عَلم راه انداختن که هنوز هم قبحی ندارد و مردم هنوز هم عَلم‌کشی   می‌کنند. ایشان آن سال‌هایی که هنوز هیچی به هیچی بود، می‌گفتند این عَلم هیچ‌گونه شأنی ندارد و نباید راه بیفتد. در حالی که خود آن چهار نفر مردم مسجدی هم خودشان دو دسته شده بودند و آقاجون باید همین حرکت را هم جا می‌انداختند.

بیشتر بخوانید
چالاکی و محبت شهید آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی

يك شب كه به خانه ما آمده بودند، پاسداری كه با ایشان بود خوابش برد. پدر بچه‌ها به‌شوخی بیدارش کرد و گفت: «بلند شو که دارند حاج‌آقا را  ترور می‌کنند.» یک شب دیگر هم كه آمد، باز خوابید. همسرم از حاج‌آقا پرسيد که شما پاسدار ايشان هستید یا ایشان پاسدار شماست؟ حاج‌آقا خندید و گفت: «گناه دارند این جوان‌ها. از صبح می‌آیند دنبال ما و خسته می‌شوند.» و از ته دل می‌گفتند: «بگذارید بخوابند.» حاج‌آقا می‌گفتند: «ما به خدا پاسدار نمی‌خواهیم و نيازي نيست. خودم پایش بیفتد، همین نعلین‌ها را می‌گذارم زیر بغلم (همین کار را می‌کرد)، عبا را تا می‌کنم، می‌دوم که هیچ کس به گَرد من نرسد.

بیشتر بخوانید
توجه تمام و کمال به اطرافیان و درخواست‌هایشان

یادم هست که اولین جلسه مهمانی در منزل یکی از همسنگرهای شهید شاه‌آبادی، جناب آقای موحدی ساوجی، بودیم. آن موقع درس عربی می‌خواندم. ایشان در حال بیرون رفتن از منزل بود، من سؤال درسی کردم. گویی هیچ مسئولیتی ندارد؛ مانند یک معلم دلسوز در کنار من نشست و تمام درس را به من راهنمایی کرد. حتی یکی از آقایان اعتراض کرد: «آقا بلند شوید! این طلبه‌ها یک سؤال دارند، ولی خیلی وقت می‌گیرند.» ایشان با بی‌توجهی به اعتراض آقایان، نشست و تمام درس مرا راهنمایی کرد. آن لحظه برای من بسیار شیرین بود.

بیشتر بخوانید
شهید آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی الگویی مطلوب برای جامعه

علت ارتباط ما با مرحوم آقای شهید شاه‌آبادی تماماً به خاطر روحیات خاص این شهید بزرگوار بوده که در دوران نوجوانی و جوانی انسان، به شکل طبیعی و به خاطر مقتضیات سنی، دنبال الگویی برای خود می‌گردد. ما گمشده خود را در شخصیت والای این شهید یافتیم. حدود سال ۱۳۴۷ش در یکی از شهرستان‌ها، به دلیل اقامت چندماهه‌‌ای که ایشان در تابستان داشتند، ما از طریق مرکز فرهنگی و فعالیت‌های کلاسی در مسجد معروفی، که این شهید بزرگوار در آنجا اقامه نماز می‌فرمودند و سخنرانی می‌کردند، آشنا شدیم. در روزهای اول این آشنایی، جذب رفتار بسیار متواضعانه و فروتنانه ایشان شدیم.

بیشتر بخوانید
صمیمیت شهید شاه‌آبادی با رزمندگان دفاع مقدس

ایشان به سنگرها می‌رفتند و با رزمندگان صحبت می‌کردند. گاهی حتی این دیدارها آن‌قدر طولانی می‌شد که برنامۀ سخنرانی به هم می‌خورد. خیلی خودمانی و دوستانه صحبت می‌کردند و هیچ فاصله‌ای بین ایشان و رزمندگان نبود. بسیار به جوان‌ها علاقه داشتند و به تمام سؤالات آن‌ها بادقت جواب می‌دادند. معمولاً هم در جبهه‌ها به جاهایی می‌رفتند که می‌دانستند کسی نمی‌رود! رزمندگان هم خیلی حاج‌آقا را دوست داشتند و دور ایشان می‌ریختند و می‌خواستند صورت ایشان را ببوسند و ابراز احساسات کنند.

بیشتر بخوانید
شهید شاه‌آبادی در بیان فرزندش حمید شاه‌آبادی

شخصیت‌های نامدار و مبارز انقلاب، از منظرهای گوناگون قابل ارزیابی هستند.بی‌تردید یکی از این مناظر، توصیف آن‌ها در قامت یک «پدر» و از سوی «فرزندان» است. در گفت و شنودی که پیش روی دارید، شهید آیت‌الله حاج شیخ مهدی شاه‌آبادی از دیدگاه فرزندش حمید شاه‌آبادی مورد روایت قرار گرفته است. امید آنکه مقبول افتد.

بیشتر بخوانید

مطالب مرتبط

شهید شاه‌آبادی در بیان فرزندش حمید شاه‌آبادی
چهارشنبه, ۰۴ مرداد ۱۳۹۶