تربیت فرزند

توجه شهید شاه آبادی به امر تعلیم و تربیت فرزندان

ما قم تحصیل می‌کردیم و ایشان می‌دانستند که قم مدارس خوب و مخصوصاً دخترانه برای ما ندارد. به رغم داشتن گرفتاری‌های کاری و انقلابی در قم، واقعاً هجرت کردند و به تهران آمدند. با این استدلال که من حتماً تحصیلاتم را ادامه بدهم. شاید یادتان باشد که در آن زمان کسی، مخصوصاً از روحانیت، به این شکل با مسئلۀ تحصیل دخترش برخورد نکرده است و ایشان مرا به این دلیل همراه خانواده به تهران هجرت دادند. حتی مدت‌ها ایشان گرفتار قم بودند و رفت و آمد می‌کردند. برای ما یک منزل استیجاری در تهران تهیه کردند که حتماً از آغاز سال تحصیلی مشغول به درس شوم و عقب نیفتم.

بیشتر بخوانید
تربیت دینی و درسی فرزند در تبعید

زمانی كه ایشان را به بانه تبعید كردند، بعد از رفتن ایشان به بانه، تصور می‌كنم حدود یك ماه بعد من با خانواده خدمت ایشان رسیدیم. قرار شد كه من منزل پدرم در بانه بمانم و بقیه برگردند. یعنی مدتی من با ایشان در بانه تنها بودیم، حدود بیش از یك ماه. در مدت برخوردهای ایشان با توجه به اینكه من تنها فردی بودم كه هم‌خانۀ ایشان بودم، برخوردهای پدر بسیار به‌یادماندنی، محبت‌آمیز و دلنشین و از طرفی سازنده و رشددهنده بود. بسیار تلاش می‌كردند. هرچند خیلی كار داشتند، خیلی با اهل تسنن ارتباط داشتند. ارتباط‌شان وقت‌گیر بود و تا نیمه‌های شب، شاید تا صبح با افراد ارتباط داشتند.

بیشتر بخوانید
تربیت فرزندان آبدیده

عقیده‌شان بر اين بود كه چه نيازي است كه از آب گرم استفاده کنید. می‌گفتند: «بچه‌ها را به آب گرم عادت ندهید، چون لوس و ضعیف بار می‌آیند! بچه‌ها را شجاع بار بياوريد.» در قم، در سرمای زمستان می‌گفتند: «بگذارید بچه‌ها با آب سرد دست‌هایشان را بشویند.» از ما می‌خواستند زیاد لباس تن بچه‌ها نکنیم که ضعیف و بی‌عرضه باقی بمانند! باید قوی شوند تا به درد جامعه بخورند.

 

راوی: همسر شهید

بیشتر بخوانید
رفتار عاطفی، تربیتی و قرآنی شهید آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی با فرزندان

من چون به دلایلی ارتباطات خانوادگی هم با این شهید داشتم، می‌دیدم با فرزندان خودش هم مثل جوانان جامعه رفتار عاطفی، تربیتی و قرآنی دارد. هر شب كه شهید می‌خواستند استراحت كنند، یكی از فرزندانشان مسئولیت داشت كه در كنار ایشان بنشیند و آن‌قدر قرآن تلاوت كند تا شهید با صدای قرآن خوابشان ببرد. بعد از بیدار شدن برای نماز صبح و اقامه جماعت با همان فرزندان و خانواده،‌ اجازه نمی‌دادند بچه‌ها و نوجوان‌ها و فرزندانشان بعد از نماز و طلوع فجر بخوابند. می‌فرمودند اگر مطالعه نمی‌كنید، اگر ورزش نمی‌كنید، اگر هیچ كاری ندارید، یك گوشه بنشینید، ولی بیدار باشید.

بیشتر بخوانید
عامل و امرکننده به کارهای خوب

یک امر به معروفی که به بنده کردند، این بود که من یک زمانی ریش‌های پروفسوری داشتم، به بنده گفتند: «برادر، ریش‌هایت را این مقدارش را زدی، این مقدارش را هم نزن.» چون تحصیلاتم را در خارج ادامه داده بودم و به فرانسه، مجارستان و انگلستان رفته بودم و کار اداری من طوری بود که به کشورها باید سفر می‌کردم، از همان موقع ریش گذاشتم و تا به الآن هم آن‌ها را نزدم. همیشه می‌گفت: «مراقب کردار و رفتار خود باشید.» همیشه می‌گفت که علم در خانوادۀ روحانیت بوده، چه خود، چه اولادتان را نگذارید بدون علم باشند. بچه‌های خودشان تحصیل‌کرده هستند و این سفارش در خانواده خودشان عملی شده است.

بیشتر بخوانید
کارهای فرهنگی شهید آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی در کنار فرزندان

کارهای فرهنگی ما در کنار ایشان از نمایشگاه کتاب برای شهید مطهری شروع شد. بعد برای بزرگان دیگر نمایشگاه گذاشتیم و کم‌کم کلاس‌هایی را در محله‌های پایین برگزار کردیم که نهایتاً به تشکیل «انجمن اسلامی الغدیر» ختم شد و در نهایت حوزه شهید شاه‌آبادی در دل آن شکل گرفت. درواقع پدر هیچ‌وقت در محله پایین که منطقه مسکونی‌شان بود کار تشکیلاتی نکرده بودند و وقتی دیدند فضایی باز شده است این کار را کردند. از سویی مجلس برای سکونت یک واحد آپارتمان سازمانی به ایشان داد و در نتیجه شرایط برای تکمیل فعالیت‌های الغدیر و پس از آن حوزه علمیه فراهم شد.

 

بیشتر بخوانید
تربیت فرزندان شجاع

از اول زندگی حالت لوس کردن بچه‌ها و رسیدگی آنچنانی نسبت به بچه‌ها نداشتند. رسیدگی از نظر اخلاق، درس و... را انجام می‌دادند، اما از این نظرها دوست داشتند بچه‌ها شجاع بار بیایند.

بیشتر بخوانید
اتکال و اعتماد شهید آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی به خداوند متعال از زبان برادر

ما در سال ۶۲ با شهید شاه‌آبادی در مکه بودیم. یعنی بین ۱۵ شهریور ۶۲ تا ۱۹ مهر ۶۲ با هم در مکه بودیم. همشیره‌ها و اخوی دیگر، حاج آقا نصرالله، نیز حضور داشتند. بعد از این، آن‌طوری که به یاد دارم، یک مرتبه در کمیته رستم‌آباد برای کاری خدمت ایشان رسیدم. یک مرتبه هم در منزل خودشان خدمتشان رسیدم و بحث‌هایی کردم. گفتم که شما مرتب به جبهه می‌روید، نکند مشکلی برای شما به وجود بیاید. گفت: «من علاقه دارم به اینکه به این رزمندگان سر بزنم و رزمندگان را برای جنگ با دشمن شارژ کنم. البته ما با تمام دنیا می‌جنگیم و وظیفه‌ام ایجاب می‌کند که به هر صورتی شده به جبهه بروم.

بیشتر بخوانید
روایت همسر شهید از سختی‌های دوری از شهید آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی

همه‌جا بچه‌ها را می‌بردم. اصلاً مگر می‌شد آن‌ها را با خودم نبرم؟! برای هر ملاقاتی، هر پیگیری از محل بازداشت حاج‌آقا؛ حتی در روزگار سخت تبعید ایشان. حاج‌آقا شاه‌آبادی سپرده بود مراقبشان باشم. خودم هم دلم به دستم بود وقتی نبودند و تنهایی جایی می‌رفتند. می‌ترسیدم امانتی‌های حاج‌آقا طوری‌شان بشود. راستش بچه‌ها بیشتر مشتاق بودند. محمود آن زمان خیلی بچه بود و هوا هم به‌شدت سرد بود. برف سنگيني باريده بود. شش‌هفت ماهه بود و مطمئناً مریض می‌شد. به خاطر محمود نمی‌توانستم بروم. اما اگر من یک هفته نمی‌رفتم، بچه‌ها خودشان راه می‌افتادند و می‌رفتند.

بیشتر بخوانید
خلاقیت در رفتار با کوچک و بزرگ

آن‌قدر باحوصله با بچه‌ها صحبت می‌کردند و آن‌قدر باعاطفه بودند که می‌دیدیم در هر کلامشان چند درس وجود دارد؛ هم درس اخلاق، هم درس ایمان و هم درس شجاعت و فراست. متحیر می‌شدیم که چطور بدون فکر قبلی این حرف ادا شد و حالا چگونه باید با ایشان زندگی کنم که روح ایشان را آزرده نکنم. حاج‌آقا با بزرگ‌ترها نوعی صحبت می‌کردند و با کوچک‌ترها نوعی دیگر.

بیشتر بخوانید

صفحه‌ها