تاریخ انقلاب اسلامی

نگاهی به فعالیت‌های گسترده شهید شاه‌آبادی از نگاه آیت‌الله محمد یزدی

من اولین باری که با عالم مجاهد بزرگ، حاج شیخ مهدی شاه‌‌آبادی آشنا شدم، در حوزه علیمه قم، حدود سال­‌های ۱۳۳۶–۱۳۳۷ بود که در دروس معروف حوزه شرکت می­‌کردند و بیشتر در درس حضرت امام، و به دلیل همین اشتراک در حوزه درس حضرت امام، گاهی جلساتی خصوصی‌­تر هم تشکیل می‌­شد. من از آنجا با عظمت بیت مرحوم آیت‌‌الله شاه‌‌آبادی و مسئله استفاده کردن امام از درس ایشان و عظمت مباحث عرفانی و اخلاقی ایشان، آشنایی پیدا کرده و کم‌‌کم با این بیت، نزدیک‌­تر و آشناتر شدم.

بیشتر بخوانید
حلقه اتصال تمام انقلابی‌ها و مخالفان حکومت پهلوی

شهید شاه‌آبادی کانون اتصال و پیوند بین حوزه و دانشگاه و جوانان انقلابی و مراجع و علمای حوزه بودند؛ یعنی یک حلقه واسطی بودند بین بچه‌های پرشور و انقلابی و مسلمان که می‌خواستند مبارزه کنند و در عین حال مبارزه‌ای اسلامی داشته باشند و مبارزه آن‌ها بر اساس موازین الهی باشد. و از طرفی نهضت نیاز به پشتوانه داشت و همکاری و همراهی علما.

بیشتر بخوانید
فعالیت‌هایم مخفیانه و گسترده سیاسی و فرهنگی

من ساعت پنج صبح می‌رفتم خدمت آقاجان‌شان و درس صَرف را می‌گرفتیم، تصریف جامع‌المقدمات. خیلی جالب بود. ایشان خیلی خسته بودند. اصلاً شب‌ها خیلی دیر می‌آمدند منزل. خواب ایشان هم خیلی کم بود. شب‌ها بعد از اینکه همه سرکشی‌هایشان به بیمارستان و کمیته را انجام می‌دادند، به منزل برمی‌گشتند. تقریباً برنامه درسی ما قبل از انقلاب مقدور نبود. فرزند ایشان قبل از انقلاب، وقتی که دوست خانوادگی بودیم، مرتب می‌گفتند که آقاجان رفتند زندان یا رفتند تبعید. در چنین بحبوحه‌ای بحرانی بود و ما موفق نشدیم اصلاً قبل از انقلاب با ایشان کلاس داشته باشیم.

بیشتر بخوانید
پاسخ‌گویی به مسائل شرعی و رسیدگی به امور دینی مردم پیش از انقلاب

یادم است قبل از انقلاب، یک اتاق کوچک در همان منزل خيابان پیروزی داشتند كه به‌اصطلاح اتاق دمِ دری محسوب مي­‌شد. وقتی به آنجا می‌­رفتیم، صبح زود، با احترام زن و مرد را از همسایه‌­ها می‌­گفتند: «اگر حرفی، کاری، اشكال درسی دارند یا می­‌خواهند قرآن بخوانند، به آنجا بیایند. من دو ساعت در خدمت­‌شان هستم.» از صبح زود خانم‌­ها جمع می­‌شدند. اصلاً جا نبود بنشینند. دوزانو می‌­نشستند و ایشان صحبت می­‌کردند. قرآن می‌­خواندند. اگر مسئله‌­ای بود، جواب می­‌دادند. از خیلی سال پیش از انقلاب فعال بودند.

 

راوی: حشمت‌الشریعه شاه‌آبادی – خواهر شهید

بیشتر بخوانید
بخشی از فعالیت‌های شهید آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی در روزگار تبعید به بانه از نگاه ساواک

از  اهدافی که ساواک داشته برای تبعید ایشان، این بوده که از فعالیت‌های ایشان جلوگیری بکند؛ به لحاظ اینکه مردمی که در آن دیار بودند، سنی‌مذهب بودند و فکر می‌کردند افکارشان نمی‌تواند در آن منطقه نفوذ داشته باشد. ولی بعد از مدتی که می‌گذرد، ساواک عکس مطلبی که جزء هدف‌هایش بوده می‌رسد. می‌بیند بسیاری از علما و توده مردم کُرد و سنی به سوی امام و انقلاب گرایش پیدا کردند. یک سندی هست که اینجا خدمت‌تان می‌خوانم. این از آن مواردی بوده است که اعترافات ساواک در این قضیه بوده  است:

بیشتر بخوانید
انصاف شهید آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی در پذیرفتن مسئولیت‌ها و تکالیف جامعه روحانیت

با یک سعه صدر بسیار جالبی عمدتاً تمام مطالب را می‌شنیدند. بعضی‌هایشان را پاسخ می‌گفتند، بعضی را قبول می‌کردند که کوتاهی جامعه روحانیت بوده؛ به دلیل اینکه جامعه روحانیت مجموعه کسانی را تشکیل می‌دهد که آن‌ها عمرشان را، زمان‌شان را صرف این می‌کنند که تعالیم عالی اسلام را بشناسانند. قرار است سخنگو و بیان‌کننده این نظام ارزشی باشند برای کسانی که فرصت برای این کارها نداشتند. حالا اگر این‌ها چهارچوب درست و مشخص و زبان روشن و گویا برای بیان جوان‌ها داشته باشند، که در آن روزها این کوتاهی خیلی به چشم می‌خورد، قاعدتاً باید زیر سؤال باشند.

بیشتر بخوانید
روایت دکتر علی‌عسکری از ایستادگی و مبارزات گسترده شهید آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی

وقتی شهید منتظری متواری می‌شوند و می‌خواستند ازدست ساواک مخفی بشوند، در خانه خودش به ایشان پناه می‌دهد. تعداد دیگری از مبارزان نیز وقتی متواری می‌شدند، ایشان به آن‌ها پناه می‌دادند. برخی که می‌خواستند به فلسطین و لبنان برای آموزش نظامی بروند؛ به این‌ها کمک می‌کرد و هزینه‌های این‌ها را تأمین می‌کرد؛ آن‌ها می‌رفتند برای آموزش و برمی‌گشتند. از جمله این‌ها شهید بروجردی بود. ایشان خیاط بودند. یک روزی که صحبت شد، زمانی که می‌خواستند برای آموزش نظامی بروند، شهید شاه‌آبادی زمینه را برای ایشان فراهم کردند.

بیشتر بخوانید