برادر شهید

رفاقت شهید شاه‌آبادی با جوانان و جذب ایشان

در فاصلۀ دوران طلبگی تا ورود به مسجد رستم‌آباد، اخوی هم در قم بودند و هم نبودند؛ چرا؟ برای اینکه دل‌­شان می‌­خواست در این مدت، بعد از وقایع سال ۱۳۴۱ و ماجرای پانزده خرداد و این‌­ها که پیش آمد، آن حرکت و وظیفه را در یک جایی انجام دهند. اینکه ماهشهر را انتخاب کردند و رفتند جنوب، به این سبب بود كه می‌­خواستند از آنجا برای تحقق این اهداف استفاده کنند. آنجا یک مقدار فعالیت کردند و بعد آمدند، چون محیط اجازه نمی‌­داد به اینکه ایشان بیشتر از آن بمانند. پس به تهران آمدند، باز مدتی قم رفتند و دو مرتبه برگشتند، تا زمانی که قرار شد که در مسجد رستم‌‌آباد مستقر شوند.

بیشتر بخوانید
گرایش به علم و مبارزه بر اساس تأثیرها و آموزش‌های پدر و امام خمینی

حضرت ابوی از علاقه‌­مندان به مبارزه بودند، چون موقعیت پدرم از نظر علمی یک مسئله است و از نظر مبارزاتی هم نمونه‌‌­ای است که در زمان خودش وجود نداشت. اگر مثلاً مرحوم آیت‌‌الله کاشانی مبارزاتی با دستگاه داشت، بیشتر، شخصیتی سیاسی داشت تا علمی و آن مبارزات، بیشتر از روی جنبه‌­های سیاسی انجام می­شد. اما متأسفانه به جنبه‌­های مبارزاتی پدر ما، آن‌‌چنان که باید و شاید، پرداخته نشده است. در آن برهه، حاج‌‌آقا مهدی به قم مشرف می‌­شوند و از محضر دانشمندانی که آنجا بودند بهره­‌مند می­گردند. دیگر در آن اواخر بود كه متصل به حضرت امام خمینی (ره) می‌­شوند و از درس ایشان هم استفاده می‌­کنند.

بیشتر بخوانید
فعالیت فراوان شهید شاه‌آبادی جبران‌کننده نقص‌ها

گاه‌گاهی که ایشان فرصت می‌­کردند، از کمیته نیاوران می­‌آمدند و به ما سر می‌­زدند. اخوی فردي بسيار قاطع بودند. در این مدت هم سمت‌­های مختلف داشتند؛ از جمله، نماینده مردم تهران در مجلس شوراي اسلامي شدند، در شورای عالی کمیته انقلاب اسلامي با آقای مهدوي کنی همكاري مي­‌كردند و جزء هسته اولیه جامعه روحانیت مبارز هم بودند. بعد از شهادت اخوي، آقای ناطق نوري به من گفتند که جایگزینی برای شهيد شاه‌آبادي نداریم. رابطه ما پس از شهادت ایشان، تقریباً با آن قسمتی که شهيد مرتبط بودند قطع شده.

بیشتر بخوانید
آمادگی شهید برای جان‌فشانی و خدمت

در زندگی افراد، هر کدام از مسائل با خصوصیات روحی­‌شان هماهنگ و عجین است و نمی‌­توان آن‌­ها را تفکیک کرد. شهید شاه‌‌آبادی هیچ­‌وقت نمی‌­گذاشت کار امروزش به فردا بکشد. در حساب خانوادگی رفیق خانواده بود. در حساب انقلاب، فدایی انقلاب و امام بود. در کارها تا آخرین لحظه پایداری می‌­کرد. در دین­‌داری زبانزد بود. در آخرین لحظات زندگی، سخنرانی‌­اش درباره شهادت است، از خدا می‌­خواهد: «خدایا ما را جزء شهدا قرار بده.» بعد هم شهادت نصیبش می‌­شود.

بیشتر بخوانید
شباهت رفتاری شهید شاه‌آبادی با پدرشان آیت‌الله میرزا محمدعلی شاه‌آبادی

اخوی آن­قدر خوش‌‌اخلاق بودند که احساس می‌­کردم ایشان با خداوند منان، داد و ستد داشتند و فدایی راه خدا و رسول و ائمه اطهار علیهم‌السلام و انقلاب اسلامی بودند. اصلاً کارهای ایشان بر همه تأثیر می­‌گذاشت؛ به‌‌خصوص در امر سیاست. مردم نیز وقتی جواب اعتمادشان را از اخوی گرفتند، در دور دوم با اقبال بیشتری به ایشان مسئولیت سپردند. خوب که نگاه می‌­کنم، می­بینم از میان برادرانم، اخلاق حاج‌آقا مهدی بیشتر به پدرم شبیه بود، با اینکه از دیگر اخوی‌­هایم کوچک‌‌تر بودند، ولی بیشترین وجه اشتراک را با پدرم داشتند.

 

راوی: حشمت‌الشریعه شاه‌آبادی - خواهر شهید

بیشتر بخوانید
توفیق شهادت نصیب جانبازان راه خدا

یکی از نمونه‌های جان‌باختگی ایشان در مورد اسلام و جمهوری اسلامی این بود؛ آخرین شبی که زندگی کردند، با آقای دکتر منافی، وزیر بهداری، جلسه داشتند. بنا بود فردا به‌اتفاق بروند به اهواز، ولی ایشان از آن مجلس که بیرون می‌آیند، به راننده‌شان می‌گوید: «وقت داری برویم؟» راننده هم می‌گوید: «بله!» با همان ماشین می‌روند. از همان‌جا به دکتر منافی تلفن می‌کنند که ما اهواز هستیم، شما خودتان را برسانید. اینکه رسانده یا نرسانده، نمی‌دانم. آقای مهندس چمران همراه ایشان بودند و بعضی از افراد دیگر که می‌خواستند صبح به جزیره مجنون بروند، نگذاشتند بعد از ظهر سوی خط بروند.

بیشتر بخوانید
علاقه امام خمینی به خانواده شاه‌آبادی

حالا بنده خود را جزء مبارزان سینه‌چاک نمی­‌دانم؛ نه ادعا دارم و نه داشته­ام. من فردی عادی هستم كه علاقه‌­مند به تشکیلات و انقلاب و حضرت امام، به همه جهاتی که بوده هستم. یادم است بعد از شهادت اخوی از لندن آمدم[۱] و خدمت حضرت امام رسیدم. امام فرمودند: «می‌­دانید که من خانواده شما را خیلی دوست دارم.» این کلام ایشان، آن­قدر مؤثر بود که اشک من درآمد. عرض كردم: «آقا، ما بعد از پدرمان آنچه فکر می‌­کردیم این بود كه حضرت‌­عالی پدر دوم ما هستید.»

بیشتر بخوانید
ورود شهید آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی به مسجد رستم‌آباد با مشورت با برادر

حاج‌آقا مهدی، بعد از سال ۱۳۴۱ش، که دیگر آن زمان به تهران آمده بودند، مدتی برای تبلیغ روحانیت به ماهشهر رفتند. بعد از بازگشت اخوی از ماهشهر، مرحوم حاج محمدتقی رستم‌‌آبادی، نوه مرحوم آخوند رستم‌‌آبادی، از دنیا رفته بود. مسجد رستم‌آباد در محلۀ اختیاریه، خالی از یک نفر معمم و پیش­‌نماز بود. به حاج‌آقا مهدی پیشنهاد کردند تا برای اقامه نماز به آنجا بروند. ایشان در سال ۱۳۴۲ سن سی‌‌سالگی را رد کرده بودند. حاج‌آقا مهدی به من گفتند که صلاح می­‌دانید به آنجا بروم؟ گفتم: «بهترین موقعیت است.

بیشتر بخوانید
تأکید شهید آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی بر صله رحم با وجود تمام فعالیت‌ها

روحیه مبارزاتی در ما برادران هست، ولی در هر کدام به یک نحو مقدر است. حاج‌آقا مهدی به علت همراهی‌ای که با امام داشتند و نزدیک بودند، خصوصیاتی را که عینی بود دنبالش می‌­رفتند، ولی در خصوص ما حمایت و همراهی دورادور بود. با همه این‌­ها، این شهید عزیز آنچه را که در حکم وظیفه یک برادر نسبت به برادرش است، به خوبی تمام انجام می‌­داد.

بیشتر بخوانید
از دعوت به مسجد رستم‌آباد تا دستگیری شهید آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی

برای اولین بار كه ایشان از ماهشهر به تهران آمدند، به من فرمودند: «از من دعوت كرده‌اند كه به مسجد رستم‌آباد بروم. به نظر شما چطور است؟ بروم یا نه؟» به ایشان گفتم: «آن مسجد خالی است و واقعاً نیاز است به شما. ولی جایگاهی است كه می‌توان در آنجا خدمت كرد.» ایشان به آنجا تشریف بردند. روزی به یاد دارم شهید محلاتی گفت: «من می‌خواهم كه شما به مسجد بنده بیایید.» برادرم به من گفتند: «صلاح می‌دانید؟ اگر صلاح می‌دانید، با هم برویم.» با هم قرار گذاشتیم نزد شهید محلاتی برویم. آشنایی پیدا كردند و نتیجۀ این آشنایی، دوستی صمیمانه بین این دو بزرگوار شد.

بیشتر بخوانید

صفحه‌ها

مطالب مرتبط