انقلاب اسلامی

بی‌اندازه خوش‌اخلاق، اهل بگو بخند و باروحیه بودند. من حتی ناراحتی ایشان را نسبت به فوت فرزند­شان ندیدم، ولی خودم خیلی متأثر شدم. هنوز هم که فکر می‌­کنم، می‌­گویم ایشان کجا قرار داشت؛ ما کجا؟ حرف‌­های­شان خیلی بر ما تأثیر داشت. بعد از انقلاب، دولت به اخوی یك دستگاه ماشین بنز داده بود كه آن را همین‌طوری در حیاط منزل­شان گذاشته بودند و استفاده نمی‌­کردند. اصلاً اهل زرق و برق نبودند. هر چند ماه یک ­بار می‌­گفتند همه فامیل بیایند تا دور هم باشیم. به خانم­شان گفته بودند عدس پلو و ماست و سبزی بپزید تا از مهمانان پذیرایی کنیم.

بیشتر بخوانید
خستگی‌ناپذیری و دغدغه‌مند بودن برای حل مسائل انقلاب و اجتماع

داشتیم می‌آمدیم پایین. در بی‌سیم گفتند که روی پل رومی درگیری شده. ما در سیدخندان بودیم. ایشان گفتند که دور بزن. گفتم: «حاج آقا کجا این موقع شب؟!» گفت: «مگر نمی‌بینی در شبکه دارند می‌گویند که درگیری پیش آمده؟ برویم ببینیم چه خبره.» گفتم: «حاج آقا شما آخه، برای چی شما بروید؟!» گفت: «نه! دور بزن!» حالا ما دور زدیم رفتیم بالا. ایشان عبا و عمامه را گذاشتند زمین. آمدند داخل جمعیت آن روز تا درگیری را حل کنند.

 

راوی: بیژن ابوالحسنی – پاسدار و محافظ شهید

بیشتر بخوانید
رسیدگی شهید شاه‌آبادی به پرونده وثوق، از قاتلان و دشمنان مردم در آغاز انقلاب

وثوق برای خودش یک‌پا جلاد بود و از جمله کارهایی که کرد، یکی این بود که در تجریش پسر جوانی را که «مرگ بر شاه» گفته بود کشته و بعد به خانه رفته و به نامزدش گفته بود: «این هشتمین نفری است که کشته‌­ام!» البته عاقبت مردم این جانی را گرفتند و به سزای اعمالش رساندند. یعنی نامزد وثوق حالش منقلب می‌­شود و به بهانه میوه گرفتن بیرون می‌­رود و از سبزی‌فروشی به کمیته جماران زنگ می­‌زند و می‌­گوید که وثوق توی خانه است. مأموران می‌­آیند و وثوق را می‌­گیرند و می‌­برند و یک مأمور را هم می‌­فرستند به دنبال شهید شاه‌آبادی.

بیشتر بخوانید
نگاهی به فعالیت‌های گسترده شهید شاه‌آبادی از نگاه آیت‌الله محمد یزدی

من اولین باری که با عالم مجاهد بزرگ، حاج شیخ مهدی شاه‌‌آبادی آشنا شدم، در حوزه علیمه قم، حدود سال­‌های ۱۳۳۶–۱۳۳۷ بود که در دروس معروف حوزه شرکت می­‌کردند و بیشتر در درس حضرت امام، و به دلیل همین اشتراک در حوزه درس حضرت امام، گاهی جلساتی خصوصی‌­تر هم تشکیل می‌­شد. من از آنجا با عظمت بیت مرحوم آیت‌‌الله شاه‌‌آبادی و مسئله استفاده کردن امام از درس ایشان و عظمت مباحث عرفانی و اخلاقی ایشان، آشنایی پیدا کرده و کم‌‌کم با این بیت، نزدیک‌­تر و آشناتر شدم.

بیشتر بخوانید
حلقه اتصال تمام انقلابی‌ها و مخالفان حکومت پهلوی

شهید شاه‌آبادی کانون اتصال و پیوند بین حوزه و دانشگاه و جوانان انقلابی و مراجع و علمای حوزه بودند؛ یعنی یک حلقه واسطی بودند بین بچه‌های پرشور و انقلابی و مسلمان که می‌خواستند مبارزه کنند و در عین حال مبارزه‌ای اسلامی داشته باشند و مبارزه آن‌ها بر اساس موازین الهی باشد. و از طرفی نهضت نیاز به پشتوانه داشت و همکاری و همراهی علما.

بیشتر بخوانید
کار انقلابی و دور از رفتارهای غیرعاقلانه

خوشبختانه ایشان تلاش می‌كردند دیدگاه امام را به ما منتقل كنند. این خدمت را به ما كردند كه به جای اینكه حركت‌های تند و انقلابی انجام دهیم و از مردم فاصله بگیریم، به این سمت سوق پیدا كنیم تا كار روشنفكرانه انجام دهیم. به همین دلیل، ما مراكز چاپی را در شهر ری ایجاد كرده بودیم. به محض اینكه اعلامیه‌ای می‌رسید، تایپ و در ابعاد انبوهی تكثیر و توزیع می‌شد. بخش قابل توجهی از آن‌ها را خدمت ایشان می‌دادیم.

بیشتر بخوانید
فعالیت‌هایم مخفیانه و گسترده سیاسی و فرهنگی

من ساعت پنج صبح می‌رفتم خدمت آقاجان‌شان و درس صَرف را می‌گرفتیم، تصریف جامع‌المقدمات. خیلی جالب بود. ایشان خیلی خسته بودند. اصلاً شب‌ها خیلی دیر می‌آمدند منزل. خواب ایشان هم خیلی کم بود. شب‌ها بعد از اینکه همه سرکشی‌هایشان به بیمارستان و کمیته را انجام می‌دادند، به منزل برمی‌گشتند. تقریباً برنامه درسی ما قبل از انقلاب مقدور نبود. فرزند ایشان قبل از انقلاب، وقتی که دوست خانوادگی بودیم، مرتب می‌گفتند که آقاجان رفتند زندان یا رفتند تبعید. در چنین بحبوحه‌ای بحرانی بود و ما موفق نشدیم اصلاً قبل از انقلاب با ایشان کلاس داشته باشیم.

بیشتر بخوانید
پاسخ‌گویی به مسائل شرعی و رسیدگی به امور دینی مردم پیش از انقلاب

یادم است قبل از انقلاب، یک اتاق کوچک در همان منزل خيابان پیروزی داشتند كه به‌اصطلاح اتاق دمِ دری محسوب مي­‌شد. وقتی به آنجا می‌­رفتیم، صبح زود، با احترام زن و مرد را از همسایه‌­ها می‌­گفتند: «اگر حرفی، کاری، اشكال درسی دارند یا می­‌خواهند قرآن بخوانند، به آنجا بیایند. من دو ساعت در خدمت­‌شان هستم.» از صبح زود خانم‌­ها جمع می­‌شدند. اصلاً جا نبود بنشینند. دوزانو می‌­نشستند و ایشان صحبت می­‌کردند. قرآن می‌­خواندند. اگر مسئله‌­ای بود، جواب می­‌دادند. از خیلی سال پیش از انقلاب فعال بودند.

 

راوی: حشمت‌الشریعه شاه‌آبادی – خواهر شهید

بیشتر بخوانید
شهید آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی تکیه‌گاهی مطمئن در تلاطم‌های سیاسی‌عقیدتی روزهای انقلاب

یادم می‌‌آید قبل از انقلاب به همراه دوستان‌مان یک گروه سیاسی ایجاد کرده بودیم که در راه روحانیت و پیرو امام بود و شاید علت اصلی آشنایی بنده با شهید شاه‌آبادی همین بود. آن زمان که این گروه را ایجاد کرده بودیم، جوان بودم و سن من کمتر از ۲۰ سال بود. احساس من این بود که در آن وضعیت ناهنجار که به وجود آمده بود (به‌خصوص در سال ۵۴ که مجاهدین خلق به انحراف کشیده شدند)، دنبال یک نقطه اتکای مطمئن می‌‌گشتیم. تصور ما این بود که اگر بین ما و امام رابطه وجود داشته باشد و با جریان سالم و درست روحانیت در ارتباط باشیم، می‌‌توانیم به‌نوعی مصونیت داشته باشیم.

بیشتر بخوانید
بخشی از فعالیت‌های شهید آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی در روزگار تبعید به بانه از نگاه ساواک

از  اهدافی که ساواک داشته برای تبعید ایشان، این بوده که از فعالیت‌های ایشان جلوگیری بکند؛ به لحاظ اینکه مردمی که در آن دیار بودند، سنی‌مذهب بودند و فکر می‌کردند افکارشان نمی‌تواند در آن منطقه نفوذ داشته باشد. ولی بعد از مدتی که می‌گذرد، ساواک عکس مطلبی که جزء هدف‌هایش بوده می‌رسد. می‌بیند بسیاری از علما و توده مردم کُرد و سنی به سوی امام و انقلاب گرایش پیدا کردند. یک سندی هست که اینجا خدمت‌تان می‌خوانم. این از آن مواردی بوده است که اعترافات ساواک در این قضیه بوده  است:

بیشتر بخوانید

صفحه‌ها