امام خمینی

روایتی از آدم‌شناسی و شخصیت‌شناسی شهید شاه‌آبادی

شهيد بزرگوار حاج آقا مهدی که نقش عمده‌ای در پيروزی انقلاب داشتند. سهمش از برادران ديگر جدا بود و جامعه هم اين را تطبيق کرد. تا وقتی شهيد شد و به لقاءالله پيوست، شاگردان امام و همکاران امام می‌دانستند که ايشان با چه خلوص نيتی مشغول به کار است. از بچگی با هم دوست بوديم و با هم رفت‌وآمد داشتيم. بعد از انقلاب هم يک بار رفتم خدمتشان، تقاضا کردم که من را به وزارت خارجه معرفی کنند. ايشان گفتند: «نه، تو سياسی نيستی.» همان لحظه خوشم نيامد، ولی بعد ديدم که راست می‌گويند؛ يعنی بهتر از خودم من را شناخت «من عرفه نفسه فقد عرف ربه.» خودش را که می‌شناسد هيچ، من را هم بهتر از خودم می‌شناسد.

بیشتر بخوانید
نگاهی به فعالیت‌های گسترده شهید شاه‌آبادی از نگاه آیت‌الله محمد یزدی

من اولین باری که با عالم مجاهد بزرگ، حاج شیخ مهدی شاه‌‌آبادی آشنا شدم، در حوزه علیمه قم، حدود سال­‌های ۱۳۳۶–۱۳۳۷ بود که در دروس معروف حوزه شرکت می­‌کردند و بیشتر در درس حضرت امام، و به دلیل همین اشتراک در حوزه درس حضرت امام، گاهی جلساتی خصوصی‌­تر هم تشکیل می‌­شد. من از آنجا با عظمت بیت مرحوم آیت‌‌الله شاه‌‌آبادی و مسئله استفاده کردن امام از درس ایشان و عظمت مباحث عرفانی و اخلاقی ایشان، آشنایی پیدا کرده و کم‌‌کم با این بیت، نزدیک‌­تر و آشناتر شدم.

بیشتر بخوانید
ارتباط صمیمانه و فراوان با امام خمینی

یكی از امتیازات دیگر شهید شاه‌آبادی این بود كه با امام رحمت‌الله‌علیه خیلی نزدیك بودند؛ یعنی هر موقع اراده می‌كردند، امام را زیارت می‌كردند و گزارش‌های لازم را از وضعیت مردم، انقلابیان و خبرهای جالب را به عرض امام می‌رساندند. امام راحل هم شناخت ریشه‌ای به این خانواده بزرگ داشتند. لطف و محبت فراوانی نسبت به شهید شاه‌آبادی داشتند و خیلی ایشون را تجلیل و تشویق می‌كردند. شهید شاه‌آبادی یک شخصیت خاصی بود. یعنی من هر چه می‌گردم، نظیرش را كم می‌توانم پیدا كنم.

بیشتر بخوانید
فعالیت‌هایم مخفیانه و گسترده سیاسی و فرهنگی

من ساعت پنج صبح می‌رفتم خدمت آقاجان‌شان و درس صَرف را می‌گرفتیم، تصریف جامع‌المقدمات. خیلی جالب بود. ایشان خیلی خسته بودند. اصلاً شب‌ها خیلی دیر می‌آمدند منزل. خواب ایشان هم خیلی کم بود. شب‌ها بعد از اینکه همه سرکشی‌هایشان به بیمارستان و کمیته را انجام می‌دادند، به منزل برمی‌گشتند. تقریباً برنامه درسی ما قبل از انقلاب مقدور نبود. فرزند ایشان قبل از انقلاب، وقتی که دوست خانوادگی بودیم، مرتب می‌گفتند که آقاجان رفتند زندان یا رفتند تبعید. در چنین بحبوحه‌ای بحرانی بود و ما موفق نشدیم اصلاً قبل از انقلاب با ایشان کلاس داشته باشیم.

بیشتر بخوانید
علاقه امام خمینی به خانواده شاه‌آبادی

حالا بنده خود را جزء مبارزان سینه‌چاک نمی­‌دانم؛ نه ادعا دارم و نه داشته­ام. من فردی عادی هستم كه علاقه‌­مند به تشکیلات و انقلاب و حضرت امام، به همه جهاتی که بوده هستم. یادم است بعد از شهادت اخوی از لندن آمدم[۱] و خدمت حضرت امام رسیدم. امام فرمودند: «می‌­دانید که من خانواده شما را خیلی دوست دارم.» این کلام ایشان، آن­قدر مؤثر بود که اشک من درآمد. عرض كردم: «آقا، ما بعد از پدرمان آنچه فکر می‌­کردیم این بود كه حضرت‌­عالی پدر دوم ما هستید.»

بیشتر بخوانید
دقت و ظرافت شهید شاه‌آبادی در نوع و میزان مبارزه با حکومت پهلوی

زمانی را تعیین کرده بودیم که بعضی از مراکز مربوط به رژیم را آتش بزنیم و انفجاراتی ایجاد کنیم. وقتی موضوع را با ایشان مطرح کردیم، ایشان تأملی کردند و بعد از مدتی به ما پاسخ دادند و مخالفت کردند. ما چون جوان‌‌های تند و انقلابی و آتشینی بودیم، تصور می‌‌کردیم این موضوع محتاطانه است؛ ولی بعدها متوجه شدیم موضع ایشان درست بوده است و درواقع این را از دیدگاه‌های امام استخراج کرده و به ما فرموده بودند.

بیشتر بخوانید
ورود شهید آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی به مسجد رستم‌آباد با مشورت با برادر

حاج‌آقا مهدی، بعد از سال ۱۳۴۱ش، که دیگر آن زمان به تهران آمده بودند، مدتی برای تبلیغ روحانیت به ماهشهر رفتند. بعد از بازگشت اخوی از ماهشهر، مرحوم حاج محمدتقی رستم‌‌آبادی، نوه مرحوم آخوند رستم‌‌آبادی، از دنیا رفته بود. مسجد رستم‌آباد در محلۀ اختیاریه، خالی از یک نفر معمم و پیش­‌نماز بود. به حاج‌آقا مهدی پیشنهاد کردند تا برای اقامه نماز به آنجا بروند. ایشان در سال ۱۳۴۲ سن سی‌‌سالگی را رد کرده بودند. حاج‌آقا مهدی به من گفتند که صلاح می­‌دانید به آنجا بروم؟ گفتم: «بهترین موقعیت است.

بیشتر بخوانید
شهید آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی مرجع پاسخگویی درباره انحرافات گروهک‌ها

سرکوب نهضت حضرت امام و بزرگوارانی که راه امام را پیگیری می‌کردند توسط رژیم طاغوت، در سال‌های دهه ۵۰ به اوج خود رسیده بود. خفقان سنگینی در جامعه ما حاکم بود. حتی در درون خانواده‌ها هم فضای پلیسی و امنیتی آن‌چنان حاکم بود که افراد خانواده‌ها جرأت نمی‌کردند مسائل سیاسی را ابراز کنند. فضای رعب و وحشت آن‌قدر سنگین بود که پدر به پسر و پسر به پدر اعتماد نمی‌کرد. جرأت نداشتند کوچک‌ترین بحث سیاسی در درون خانواده مطرح شود. این ضرب‌المثل نقل محفل‌ها بود که دیوار سوراخ داره، سوراخ موش داره و موش هم گوش داره. گروه‌ها و جریان‌های سیاسی هم اکثر سرکوب شده بودند.

بیشتر بخوانید
شهید آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی برآمده از خاندانی اصیل و انقلابی

ایشان اساساً در یک خاندان اصیل در تهران متولد شد. مرحوم آیت‌الله‌العظمی حاج شیخ محمدعلی شاه‌آبادی که در مسجد جامع تهران امام جماعت بودند، پدر ایشان بود؛ امام جماعتی که مقاوم در مقابل رضاخان بود. رضاخان وقتی عمامه­‌ها را برمی‌­داشت و منبرها را مانع می‌­شد، ایشان عمامۀ خود را برنداشت و منبر را برپا کرد و مردم را ارشاد و هدایت می­‌کرد. خانوادۀ محترم شاه‌آبادی خاندانی بسیار ریشه­‌دار و اصیل در زنده نگاه داشتن اسلام ناب در تهران بود. یکی از ویژگی‌­های این آیت بزرگ حق این است که حضرت امام از شاگردان مرحوم شاه‌آبادی بود.

بیشتر بخوانید
نمونه‌ای از بازجویی‌های شهید آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی در زندان ساواک

من یک نمونه از بازجویی‌هایی که انجام شده خدمتتان عرض می‌کنم:

سؤال بازجو این بوده: «سرکار به طور شفاهی اظهار می‌دارید رژیم حاکم بر جامعه امروز ایران را قبول ندارید، زیرا حضور خود را در کمیته اختناق می‌دانید و اعتقاد دارید تا زمانی که مسائل اجتماعی و سیاسی ایران به صورت فعلی و دور از قوانین اسلام اجرا می‌شود قابل قبول شما نیست. در این خصوص توضیح دهید.»

بیشتر بخوانید

صفحه‌ها