از نگاه دوستان و آشنایان

توجه به ریزترین مسائل

ایشان قبل از پیروزی انقلاب به من فرمودند: «شما در جلسات تفسیر قرآن حضور داشته باشید.» آن زمان لازم بود كه اجازه از شهربانی داشته باشیم، ولی ما بدون اجازه از شهربانی تشكیل جلسات می‌دادیم و اعلامیه‌های حضرت امام را بین دوستان و حاضران در جلسه پخش می‌كردیم. تا قبل از ورود امام، از رادیو، تلویزیون، یا اعلامیه‌ها متوجه شدیم كه می‌خواهند همه روحانیت مبارز را دستگیر كنند. حاج‌آقا مهدی آمدند، گفتند: «قرار شده هر کدام از دوستان اتاقی تهیه كند و این آقایان در آنجا مخفی شوند تا از ایشان رفع خطر بشود.» هر كدام از ما خواهرها مسئولیتی را پذیرفتیم.

بیشتر بخوانید
استفاده از تمام لحظات حتی در اوج خستگی

من آن قسمتی که در رابطه با زحمت‌های شبانه‌روزی ایشان بود یادم نمی‌رود. بعضی اوقات ما در حرم حضرت عبدالعظیم (علیه‌السلام) در شهر ری، ساعت ۱۲ شب به بعد قرار می‌گذاشتیم جلسه‌ای داشتیم که برای کارهایمان تنظیم می‌کردیم. دیگر اواخر جلسه، ایشان سرشان را روی زانوی من گذاشتند و گفتند این کتاب را برای من بخوانید. یک کتاب انقلابی در آن زمان بود. من صفحه اول کتاب را خواندم، دیدم ایشان خوابشان برده. همیشه در ذهن من آن صحنه وجود دارد.

بیشتر بخوانید
ساده‌زیستی و مبارزه با نفس

بعد از انقلاب ایشان را جهت سخنرانی و شرکت در سمینار به شمال دعوت کرده بودند. من همراه ایشان نبودم. دوستان دیگری بودند. ایشان که شب تشریف آورده بودند، دعوتشان کرده بودند به هتل هایت سابق چالوس که بعد شد «هتل انقلاب خزر» و حالا هم ظاهراً «هتل پارسیان» شده است. محافظان می‌گفتند ایشان آنجا در آن جلسه که همه چیز روی میز بود، از قرقاول تا موارد دیگر، لب به آن غذاها نزدند. محافظان گفتند ما هر چه توانستیم خوردیم. بعد متوجه شدیم و دیدیم که حاج‌آقا دارند نان می‌خورند!

 

راوی: مصطفی نیساری

بیشتر بخوانید
استفاده از زمان‌های سفر و سودرسانی به همراهان

در سفر مشهدی که با شهید شاه‌آبادی می‌رفتیم، ایشان را زیر نظر داشتم. درست است که در سطح حاج‌آقا نبودیم، ایشان در مسیر نگاه می‌کردند به ما، خانم‌شان و بچه‌هایشان که طبیعت را نظاره کنیم. حواس‌شان بود که ما خوابیم یا بیدار. اگر خواب بودیم، تذکر می‌دادند که کوه را ببینید، دشت را ببینید، طبیعت را نگاه کنید. در هتلی که در مشهد ما اقامت کردیم، برای فرزندان آقای طباطبایی، خانواده شهید شاه‌آبادی و خانواده ما سر جمع، فرضاً پانزده غذا سفارش می‌دادند. بعد دقت می‌کردم ببینم خودشان چی؟

بیشتر بخوانید
انصاف شهید آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی در پذیرفتن مسئولیت‌ها و تکالیف جامعه روحانیت

با یک سعه صدر بسیار جالبی عمدتاً تمام مطالب را می‌شنیدند. بعضی‌هایشان را پاسخ می‌گفتند، بعضی را قبول می‌کردند که کوتاهی جامعه روحانیت بوده؛ به دلیل اینکه جامعه روحانیت مجموعه کسانی را تشکیل می‌دهد که آن‌ها عمرشان را، زمان‌شان را صرف این می‌کنند که تعالیم عالی اسلام را بشناسانند. قرار است سخنگو و بیان‌کننده این نظام ارزشی باشند برای کسانی که فرصت برای این کارها نداشتند. حالا اگر این‌ها چهارچوب درست و مشخص و زبان روشن و گویا برای بیان جوان‌ها داشته باشند، که در آن روزها این کوتاهی خیلی به چشم می‌خورد، قاعدتاً باید زیر سؤال باشند.

بیشتر بخوانید
توجه تمام و کمال به اطرافیان و درخواست‌هایشان

یادم هست که اولین جلسه مهمانی در منزل یکی از همسنگرهای شهید شاه‌آبادی، جناب آقای موحدی ساوجی، بودیم. آن موقع درس عربی می‌خواندم. ایشان در حال بیرون رفتن از منزل بود، من سؤال درسی کردم. گویی هیچ مسئولیتی ندارد؛ مانند یک معلم دلسوز در کنار من نشست و تمام درس را به من راهنمایی کرد. حتی یکی از آقایان اعتراض کرد: «آقا بلند شوید! این طلبه‌ها یک سؤال دارند، ولی خیلی وقت می‌گیرند.» ایشان با بی‌توجهی به اعتراض آقایان، نشست و تمام درس مرا راهنمایی کرد. آن لحظه برای من بسیار شیرین بود.

بیشتر بخوانید
شهید آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی الگویی مطلوب برای جامعه

علت ارتباط ما با مرحوم آقای شهید شاه‌آبادی تماماً به خاطر روحیات خاص این شهید بزرگوار بوده که در دوران نوجوانی و جوانی انسان، به شکل طبیعی و به خاطر مقتضیات سنی، دنبال الگویی برای خود می‌گردد. ما گمشده خود را در شخصیت والای این شهید یافتیم. حدود سال ۱۳۴۷ش در یکی از شهرستان‌ها، به دلیل اقامت چندماهه‌‌ای که ایشان در تابستان داشتند، ما از طریق مرکز فرهنگی و فعالیت‌های کلاسی در مسجد معروفی، که این شهید بزرگوار در آنجا اقامه نماز می‌فرمودند و سخنرانی می‌کردند، آشنا شدیم. در روزهای اول این آشنایی، جذب رفتار بسیار متواضعانه و فروتنانه ایشان شدیم.

بیشتر بخوانید
علاقه فراوان شهید آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی به رزمندگان و جبهه

شهید شاه‌آبادی در مرتبه اعلایی از ایمان و علم و جهاد قرار داشتند و در رابطه با جهاد هم عجیب بودند؛ چه در تهران با تشکیل کمیته و سرپرستی بسیجیان، چه وقتی جنگ شروع شد. اصلاً نمی‌شد که یکی دو روز وقت داشته باشند و سر از جبهه درنیاورند. حتی وقتی سوریه رفته بودیم، ایشان ناراحت بودند که ما اینجا برای زیارت آمدیم، خب شاید امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) راضی نباشند و ما اکنون باید در جبهه باشیم. با اینکه زیارت رفته بودند و ایشان بیکار نبودند و به وظیفه روحانیت خودشان و سخنرانی‌ها عمل می‌کردند، با این وضع، همین که به زیارت رفتند و در جبهه نبودند، ناراحت بودند.

بیشتر بخوانید
شهید آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی زیبنده شهادت بود

يک روزی بنده در خدمت ایشان بودم و با یکی دو نفر از دوستان از تهران به قم می‌رفتیم. یادم نیست سر چه موضوعی و برای چه می‌رفتیم، اما با هم می‌رفتیم. بین راه ایشان بر اثر کم‌خوابی و ناخوابی خسته شده بود و طوری کمبود و کسری ناخوابی شب قبلشان زیاد بود که قبل از رسیدن به حرم چشم‌هايش را روی هم می‌گذاشت.

بیشتر بخوانید
شرکت فعال شهید آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی در جلسات تشکیلاتی پیش از انقلاب

آنچه بنده در رابطه با ایشان و فعالیت‌ها و برنامه‌هایی که داشتند در ذهنم است، مربوط به قبل از پیروزی انقلاب اسلامی یا در آستانه پیروزی انقلاب اسلامی است که بنده از قم به تهران آمده بودم. جلساتی در شمیران تشکیل می‌شد که شاید بتوان گفت اساس و پایه انقلاب اسلامی در همین جلسات ریخته می‌شد. شخصیت‌هایی چون شهید مطهری، شهید بهشتی، شهید باهنر ، شهید مفتح، مقام معظم رهبری، آقای هاشمی رفسنجانی، آقای موسوی اردبیلی و تعداد دیگری از بزرگان در این جلسات شرکت و برنامه‌ریزی می‌کردند. عمده ارتباط با حضرت امام که در خارج بودند، گرفتن برنامه‌ها و...

بیشتر بخوانید

صفحه‌ها

مطالب مرتبط