از نگاه دوستان و آشنایان

شدت شهید آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی در برابر طاغوت

بعد از تظاهراتی که برای استقبال از شهید شاه‌آبادی راه انداختیم، ما را گرفتند و بردند کلانتری. افسر نگهبان به ایشان گفت: «اسم­تان؟» حاج‌آقا جوابی ندادند. دوباره پرسید. باز هم چیزی نگفتند. رادیوی روی میز افسر روشن بود و داشت موزیک پخش می­‌کرد. او از آقا پرسید: «چرا اسمت را نمی‌­گویی؟» گفتند: «چون می­‌خواهم تنفرم را نسبت به پلیس اعلام کنم!» وقتی افسر دید كه جلوی ما سرافکنده شده، به من گفت: «آقا، برو بیرون.»

بیشتر بخوانید
آدم‌شناسی و قدرت تشخیص افراد شهید آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی

بنده مسئول صندوق بودم. یک روز یک نامه نوشتند که شما حدود ۱۲۰ هزار تومان یا ۷۴ هزار تومان به حامل این نامه بدهید. ما پول را به ایشان دادیم و رفتند. بعد از چند روز ایشان را دیدم. فرمودند: «می‌دانی این آقا کی بود؟» یک آشنایی دوری داشتند. گفتند: «این آقا آمادگی زیادی برای طلبگی داشت، به او پیشنهاد کردم برود حوزه علمیه قم. گفت من زن و  بچه دارم، درآمدی ندارم. جوابش دادم اگر مشکلت این است، همه این‌ها را حل می‌کنم. گفت چه کار می‌کنی؟ گفتم می‌خواهی خانه برات بخرم؟

بیشتر بخوانید
اخلاق قرآنی شهید آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی

ورود ایشان تنها به مسجد رستم‌آباد نبود، به مجموعه رستم‌آباد برای حل مشکلات و مسائل رستم‌آباد کمک می‌کردند و برای حل آن‌ها تا زیر کرسی مردم می‌نشست و در دل مردم نفوذ می‌کرد، و جداً مصداق «أشِدّاء عَلَی الکُفّار رُحَماءُ بَینَهُم» بود. همان‌طوری که با شدت و حِدت و همت در مقابل رژیم پهلوی و عناصری که با رژیم هماهنگی و همراهی داشتند می‌ایستاد، به‌راحتی در دل مردم می‌رفت و با آن‌ها بود. به‌قدری ایشان بی‌ریا عمل می‌کرد که گاهی یک مرتبه سر ظهر زنگ می‌زدند و می‌گفتند حاج‌آقا تشریف آوردند. ایشان تشریف می‌آوردند بالا. قضیه چه بود؟ مثلاً پدرم گفته بود امروز نهار آبگوشت داریم، برویم منزل ما.

بیشتر بخوانید
روایت مهندس مهدی چمران از فعالیت‌های شهید آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی در جبهه

در ختم یکی از دوستان شهید ما، خودشان شرکت و سخنرانی کرده بودند؛ همین‌طور در موارد و مواقع دیگر. به‌خصوص كه در منطقه بازار و در همسایگی منزل پدری ما، منزل یکی از برادران ایشان بود. از قدیم ارادت و دوستی بین ما وجود داشت، ولی دیداری که در جبهه اتفاق افتاد بسیار خاص بود و صمیمیت، شوق و علاقه خاصی در من ایجاد کرد. به‌خصوص که ایشان پیشنهاد کردند که طی همین چند روزی كه ایشان در جبهه‌های جنگ هستند، من هم كنار ایشان بمانم و من هم ماندم. در نقاط مختلف جبهه، خطوط مقدم، پشت جبهه، پیشانی جبهه، قرارگاه‌های عملیاتی و مكان‌های دیگر، بازدید‌های به‌اصطلاح خطی داشتیم.

بیشتر بخوانید
استفاده از ورزش برای پیش‌برد اهداف فرهنگی

شهید نسبت به ورزش و كوهنوردی و نسل جوان خیلی اهمیت می‌داد. دلایلش هم مشخص است؛ چون فضای كوه و دشت و دمن یا سختی‌هایی كه آدم در مسیر كوهنوردی متحمل می‌شود و عظمت خلقت الهی در خصوص طبیعت و كوه و دشت، باعث می‌شد كه هم ورزش تحقق پیدا می‌كرد و هم شهید در این فضا كار فرهنگی را با نسل جوان انجام می‌داد؛ یعنی در حقیقت هدف شهید شاه‌آبادی از ورزش و كوهنوردی، هدف‌های فرهنگی بود. منتها، این هدف‌های فرهنگی را در فضای كوه پیاده می‌كرد كه خیلی هم به این ورزش علاقه‌مند بود و تبحر داشت و هیچ‌كس هم در تبحر ایشان در كوهنوردی به پای شهید نمی‌‌رسید.

بیشتر بخوانید
فعالیت فراوان شهید آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی

من از کمیته ناحیه دو با ایشان شروع به کار کردم و تمام آن چیزهایی را که می‌گفتند، همه را به چشم خودم ديدم. بحث خواب که اصلاً در وجود این بزرگوار نبود؛ یعنی آن‌قدر دلش برای نظام می‌‌سوخت و دوست داشت به این جامعه و به این انقلاب خدمت کند، اصلاً بحث خواب وجود نداشت. برای نمونه، یک روز ساعت یک یا یک‌‌ونیم يا دو، این حدودها بود که ایشان را به منزل بردم و بلافاصله دوباره ساعت پنج باید در ناحیه کنار ایشان مستقر مي‌‌شدم؛ چرا كه سرپرستی آنجا به عهده حاج‌آقا شهید شاه‌‌آبادی بود و دوستان پرونده‌‌هایی را که در طول روز جزئی بود، در كميته حل می‌کردند.

بیشتر بخوانید
روایت خانم عشرت طباطبایی از محبت و رسیدگی شهید آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی نسبت به خانواده ایشان

محبت‌های شهید شاه‌آبادی به یاد ماندنی و خاطره‌انگیز است. از قبل انقلاب که بچه‌ها خیلی کوچک بودند، ایشان به فرزندان ما علاقه شدیدی داشتند. مدام آن‌ها را تشویق می‌کردند و خیلی دوست‌شان داشتند. آن زمان اوایل زندگی ما بود که ایشان، همسرم، حاج‌آقا طباطبایی، را «طبا» صدا می‌زدند و ایشان را بسیار دوست داشتند. شهید شاه‌آبادی نسبت به همسرم محبت داشتند و می‌گفتند: «ایشان را از اهل‌بیت داریم.» محبت ایشان منحصر به خودشان نبود. ما با حاج‌خانم شاه‌آبادی رفت و آمد زیادی داشتیم؛ برنامه‌هایی که پیش می‌آمد یا سفره‌های نذری که داشتیم و رفت و آمدهای روزمره و... .

بیشتر بخوانید
روایت دکتر هادی منافی از ارتباط با شهید آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی

قبل از انقلاب با حاج‌آقا مهدی شاه‌آبادی مأنوس بودیم. حدود سال ۵۳ بود. مادر ایشان مبتلا به شکستگی مفصل ران شدند. مادر حاج‌آقا خانمی محترم، مسن و خوش‌صحبت بودند. ایشان زمین خورده بودند، سر استخوان‌شان شکسته بود. حاج‌آقا آمد و گفت: «چه کار کنیم؟» گفتم: «باید عمل کنیم.» سن ایشان صد یا بالای صد بود. اما اگر عمل نمی‌شدند، زمین‌گیر می‌شدند و مشکل پیدا می‌کردند. قرار شد ایشان را به بیمارستان مهر بیاورند تا عملش کنیم.

بیشتر بخوانید
خاطره‌ای درباره پدر شهید شاه‌آبادی

در بالا بودن مقام و جایگاه شهید شاه‌آبادی، همین‌قدر باید بگویم که حاج‌آقا مهدی پسر همان پدری بود که حضرت امام (ره) لقب استاد را به ایشان دادند. البته ما مرحوم آیت‌الله شاه‌آبادی بزرگ را از روی صحبت­‌هایی که امام نقل می‌­کردند و خود شهید هم از مرحوم پدرشان برای ما می‌­گفتند، شناختیم.

بیشتر بخوانید
امام رستم‌آباد

قدیمی­‌ها درباره وجه تسمیه رستم‌آباد چیزی می‌­گفتند که کمتر کسی می‌­داند و آن اینكه ریشه اسمش به خاطر «مرحوم حاجی آخوند رستم‌آبادی» بوده که در رستم‌آباد ساکن بود.

نكته دیگری که به فکرم می‌­رسد، این است كه مرحوم آقای موسوی که پیش‌­نماز مسجد صاحب‌الزمان عجل‌الله‌فرجه بود، به من گفت حضرت امام خمینی (ره) قبل از سال ۱۳۴۲، به خانه ما تشریف آوردند و خواهشی از من کردند و فرمودند که یک نفر من را برای زیارت سر مزار مرحوم حاجی آخوند رستم‌آبادی ببرد. و من گفتم چشم؛ حاج‌آقا مهدی شاه‌آبادی هستند. و شهید آیت‌الله حاج مهدی شاه‌آبادی را فرستادم در خدمت مرحوم امام.

بیشتر بخوانید

صفحه‌ها

مطالب مرتبط