از نگاه دوستان و آشنایان

رسیدگی شهید شاه‌آبادی به پرونده وثوق، از قاتلان و دشمنان مردم در آغاز انقلاب

وثوق برای خودش یک‌پا جلاد بود و از جمله کارهایی که کرد، یکی این بود که در تجریش پسر جوانی را که «مرگ بر شاه» گفته بود کشته و بعد به خانه رفته و به نامزدش گفته بود: «این هشتمین نفری است که کشته‌­ام!» البته عاقبت مردم این جانی را گرفتند و به سزای اعمالش رساندند. یعنی نامزد وثوق حالش منقلب می‌­شود و به بهانه میوه گرفتن بیرون می‌­رود و از سبزی‌فروشی به کمیته جماران زنگ می­‌زند و می‌­گوید که وثوق توی خانه است. مأموران می‌­آیند و وثوق را می‌­گیرند و می‌­برند و یک مأمور را هم می‌­فرستند به دنبال شهید شاه‌آبادی.

بیشتر بخوانید

يکی از مطالبی که از شهيد شاه‌آبادی به خاطر دارم اين است که يک روز برای مشکل خودم به حاج آقا عرض کردم: «چه ساعتی به شما زنگ بزنم و با شما صحبت کنم؟» ايشان گفت: «ساعت ۱۲ ـ ۱ به بعد زنگ بزن.» گفتم: «حاج آقا، بعد از ظهر می فرمایيد يا نيمه شب؟» گفتند: «نيمه شب.» گفتم: «آقا آن وقت استراحت شماست و وقت خوبی نيست من مزاحم شما بشوم.» گفت: «بنده اگر يک فردی که حاجت‌مند است و بتوانم کاری برای او انجام بدهم، همين‌قدر که از خواب شيرين بيدار بشوم و جواب او را پاسخ مثبتی بدهم يا يک دلداری به او بدهم يا فکری به او بدهم، جهتی به او بدهم و فکرش را آزاد بکنم و نيازمندِ تماس با من بوده، خداوند پاداش ع

بیشتر بخوانید
مبارزه با تفرقه در مسلمانان

ایشان همان‌طوری که می‌دانید عضو شورای مرکزی جامعه روحانیت مبارز بودند و تا موقعی که شهید شاه‌آبادی در قید حیات بودند ما هیچ فاصله‌ای در صفوف مبارزان ندیدیم و ایشان خیلی با دقت این مسائل را زیر نظر داشتند و با نفوذی که بر همه این آقایان داشتند، هیچ وقت اجازه نمی‌دادند که شکافی بین این‌ها ایجاد شود که خدایی نکرده انقلاب آسیب ببیند.

بیشتر بخوانید
هنر شهید شاه‌آبادی در رفع کدورت‌ها و ایجاد اتحاد میان مسلمانان

شهید شاه‌آبادی خیلی مقید بودند به رفع کدورت‌ها میان خانواده انقلاب و اگر احساس می‌کردند بین علما هم  کدورتی یا سلیقه‌های خاصی مطرح است، آن‌ها را به هم نزدیک می‌کردند. ما خیلی شنیدیم كه چنین نقشی را سعی می‌کردند ایفا کنند.

بیشتر بخوانید
ایستادگی شهید در حادثه مرگ فرزند

وقتی پسرشان آقا مجید فوت کرد، ما رفتیم سر خاک. خانم خیلی گریه می‌کردند. من هنوز بچه از دست نداده بودم، نمی‌دانستم یعنی چه! آقا محکم ایستاده بودند. ما گریه می‌کردیم. آقا نَه اینکه بخندند و خوشحال باشند، ولی به‌گونه‌ای رفتار می‌کردند که همه اشک‌هایشان خشک شد. همه زندگی و عمرشان برای مردم ایران الگو بود. به‌حدی به ما نفوذ کردند که من هنوز عکس ایشان را نمی‌توانم درست نگاه کنم. الآن هم عکس‌شان آنجا در کتابخانه است.

 

راوی: خانم عرفاتی

بیشتر بخوانید
مهمان‌نوازی و مردم‌داری مادر شهید شاه‌آبادی
در دورانی که در قم بودم و شهید شاه‌آبادی هم آنجا حضور داشتند، مرتب شب‌های پنچ‌شنبه منزل ایشان می‌رفتم. والده‌ معظمه‌ ایشان، مرحوم یومّا خانم، که بانوی فاضله و عابده و پرهیزکاری بودند، به این جهت كه احساس می‌کردند من خجالت می‌کشم مرتب خدمت آقای شهید شاه‌آبادی باشم، قسم یاد می‌کردند که شما برای من با مهدی فرقی ندارید و شما مهدی‌ها برای من یکسان هستید. شهید شاه‌آبادی به‌خصوص نسبت به مادر علاقه‌ی خاصی داشتند. در واقع همانند یک غلام، مطیع فرمان مادر بودند و برای ایشان ارزش و احترام بسیاری قائل بودند.

 

راوی: حجت‌الاسلام مهدی قریشی

بیشتر بخوانید
کوشش برای وحدت میان نیروهای انقلابی

در آن دورانی که به نمایندگی مجلس منصوب گردید و رأی بسیار بالایی آورد، مخصوصاً در رفع مشکلات مسلمین و حل مسائل آنان کوشا بود. مردم شریف منطقه‌ رستم‌آباد، که مسجدی که ایشان در آن نماز جماعت اقامه می‌فرمودند در آنجا قرار داشت، علاقه و عشق وافری به این شهید داشتند. یکی از خدمات ارزشمندی که شهید شاه‌آبادی نسبت به جامعه‌ روحانیت مبارز و جامعه‌ی وعّاظ داشتند، متحد كردن این دو با هم بود. هدف شهید این بود که وحدتی بین جامعه‌ روجانیت مبارز و جامعه‌ وعّاظ به وجود بیاید و جلسات مشترکی هم داشته باشند.

بیشتر بخوانید
استفاده از حداکثر ابزارها برای مبارزه

شهید شاه آبادی از شهدای شاخص انقلاب و دفاع مقدس است و من نیز همواره شیفته حرکات و سکنات این مرد بزرگ بودم و هستم. باور کنید آقای شاه‌آبادی آن­چنان فعال و کوشا بود که آدم یقین می­کرد او اصلاً خورد و خوراك سرش نمی‌­شود. دائم در فکر مبارزه بود. یک فولکس واگن قورباغه­‌ای داشت که طبق معمولِ این­گونه اتومبیل­‌ها، صندوقش جلو ماشین قرار داشت. ایشان صندوق ماشینش را از نوارهای حضرت امام و کسانی که قبل از انقلاب سخنرانی‌­های داغ می­‌کردند پر می­‌كرد و دائماً به راه بود. مرتباً با دستگاه تکثیر كار می­‌کرد و باور کنید كمتر فرصت می­‌كرد تا به خانواده‌­اش برسد؛ این‌­قدر فعال بود.

بیشتر بخوانید
توجه به درس‌آموزی در سخت‌ترین وضعیت

آخرین باری که آزاد شده بودند برای ما تعریف می‌کردند كه در زندان، از حداقل امکانات برای آموزش و ارتقاء دانش دینی هم‌سلول‌ها و هم‌بندی‌های خود استفاده می‌کردند. تدریس دروس ادبیات عرب، دروس اسلامی و تفسیر قرآن را برای دوستان‌شان شروع کرده بودند. در آن جوّ اختناق زندان سلحشوری و شجاعتی که ایشان داشتند، همه‌ عوامل باز دارنده را تحت شعاع قرار می‌داد و تمام آن‌ها را هیچ و پوچ می‌ساخت. استقامت و تلاش ایشان درحقیقت دشمن را مستأصل كرده بود و آن‌ها نمی‌دانستند با ایشان چگونه باید رفتار کنند.

 

راوی: حجت‌الاسلام هاشمی دماوندی – شاگرد شهید

بیشتر بخوانید
نزدیک و اسوه بودن برای جوانان

نكته بعدی درك درست شهید از مقتضیات سن جوانی بود. به این معنا كه خوب می‌فهمیدند كه جوان در اوج جوانی نیاز به تفریح دارد، آن هم تفریح سالم؛ نیاز به گفتگو دارد، ‌نیاز به پرسش و پاسخ دارد. تمام این فضاها را ایجاد می‌كردند. با اینكه سن خودشان با اطرافیان و جوانانی كه با ایشان مأنوس بودند یك فاصله ۲۵–۲۰ساله بود، اما در عمل دقیقاً مانند جوان‌ها فكر می‌كردند و عمل می‌كردند.

بیشتر بخوانید

صفحه‌ها

مطالب مرتبط