از نگاه دوستان و آشنایان

خستگی‌ناپذیری و دغدغه‌مند بودن برای حل مسائل انقلاب و اجتماع

داشتیم می‌آمدیم پایین. در بی‌سیم گفتند که روی پل رومی درگیری شده. ما در سیدخندان بودیم. ایشان گفتند که دور بزن. گفتم: «حاج آقا کجا این موقع شب؟!» گفت: «مگر نمی‌بینی در شبکه دارند می‌گویند که درگیری پیش آمده؟ برویم ببینیم چه خبره.» گفتم: «حاج آقا شما آخه، برای چی شما بروید؟!» گفت: «نه! دور بزن!» حالا ما دور زدیم رفتیم بالا. ایشان عبا و عمامه را گذاشتند زمین. آمدند داخل جمعیت آن روز تا درگیری را حل کنند.

 

راوی: بیژن ابوالحسنی – پاسدار و محافظ شهید

بیشتر بخوانید
صبر شهید آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی در مرگ فرزند

یک سری از خاطراتی که برای من هم تلخ بود شاید فوت پسرشان بود. یک پسری حدود ۱۳ ساله داشتند که نامشان مجید بود. یادم می‌آید ایشان موقعی که مریض شدند، آقا خیلی دوست‌شان داشت. به خاطر موقعیت خاصی که این بچه داشت آقا خیلی به ایشان علاقه داشتند. یک روز نشسته بودیم، آقا مجید از در وارد شد، برگشت گفت: «خدا کند خدا مرا به وسیله این بچه آزمایشم نکند.» شاید یک هفته یا ده روز بعد از آن بود که مشیت خدا این بود که این بچه از دنیا برود، ولی بعدش ایشان بالای سر جنازه ایستاده بودند و غسل می‌دادند و خیلی صبر می‌کردند.

بیشتر بخوانید
تقوای شهید آیت‌الله شاه‌آبادی در انتخابات مجلس

یک خاطرۀ بسیار خوبی است که مربوط به بعد از انتخابات دور دوم مجلس بود و درست در جمعة قبل از شهادت ایشان. استحضار دارید که در دور دوم، از سی نفر نماینده انتخابی تهران ۱۴ نفر رأی آوردند و ۱۶ نفر به انتخابات نیم‌دوره رسیدند. پنج‌شنبه انتخابات نیم‌دوره بود و بنده به فرمان حضرت امام (قدس سره) در مسجد حجتیه واقع در خیابان رودکی، امام راتب مسجد بودم و من را رئیس آن حوزه قرار دادند. مردم مؤمن و نمازخوان از من پرسیده بودند که «شما به چه کسی رأی می دهید؟ ما چه کار کنیم؟»

بیشتر بخوانید
رسیدگی شهید شاه‌آبادی به پرونده وثوق، از قاتلان و دشمنان مردم در آغاز انقلاب

وثوق برای خودش یک‌پا جلاد بود و از جمله کارهایی که کرد، یکی این بود که در تجریش پسر جوانی را که «مرگ بر شاه» گفته بود کشته و بعد به خانه رفته و به نامزدش گفته بود: «این هشتمین نفری است که کشته‌­ام!» البته عاقبت مردم این جانی را گرفتند و به سزای اعمالش رساندند. یعنی نامزد وثوق حالش منقلب می‌­شود و به بهانه میوه گرفتن بیرون می‌­رود و از سبزی‌فروشی به کمیته جماران زنگ می­‌زند و می‌­گوید که وثوق توی خانه است. مأموران می‌­آیند و وثوق را می‌­گیرند و می‌­برند و یک مأمور را هم می‌­فرستند به دنبال شهید شاه‌آبادی.

بیشتر بخوانید

يکی از مطالبی که از شهيد شاه‌آبادی به خاطر دارم اين است که يک روز برای مشکل خودم به حاج آقا عرض کردم: «چه ساعتی به شما زنگ بزنم و با شما صحبت کنم؟» ايشان گفت: «ساعت ۱۲ ـ ۱ به بعد زنگ بزن.» گفتم: «حاج آقا، بعد از ظهر می فرمایيد يا نيمه شب؟» گفتند: «نيمه شب.» گفتم: «آقا آن وقت استراحت شماست و وقت خوبی نيست من مزاحم شما بشوم.» گفت: «بنده اگر يک فردی که حاجت‌مند است و بتوانم کاری برای او انجام بدهم، همين‌قدر که از خواب شيرين بيدار بشوم و جواب او را پاسخ مثبتی بدهم يا يک دلداری به او بدهم يا فکری به او بدهم، جهتی به او بدهم و فکرش را آزاد بکنم و نيازمندِ تماس با من بوده، خداوند پاداش ع

بیشتر بخوانید
مبارزه با تفرقه در مسلمانان

ایشان همان‌طوری که می‌دانید عضو شورای مرکزی جامعه روحانیت مبارز بودند و تا موقعی که شهید شاه‌آبادی در قید حیات بودند ما هیچ فاصله‌ای در صفوف مبارزان ندیدیم و ایشان خیلی با دقت این مسائل را زیر نظر داشتند و با نفوذی که بر همه این آقایان داشتند، هیچ وقت اجازه نمی‌دادند که شکافی بین این‌ها ایجاد شود که خدایی نکرده انقلاب آسیب ببیند.

بیشتر بخوانید
هنر شهید شاه‌آبادی در رفع کدورت‌ها و ایجاد اتحاد میان مسلمانان

شهید شاه‌آبادی خیلی مقید بودند به رفع کدورت‌ها میان خانواده انقلاب و اگر احساس می‌کردند بین علما هم  کدورتی یا سلیقه‌های خاصی مطرح است، آن‌ها را به هم نزدیک می‌کردند. ما خیلی شنیدیم كه چنین نقشی را سعی می‌کردند ایفا کنند.

بیشتر بخوانید
ایستادگی شهید در حادثه مرگ فرزند

وقتی پسرشان آقا مجید فوت کرد، ما رفتیم سر خاک. خانم خیلی گریه می‌کردند. من هنوز بچه از دست نداده بودم، نمی‌دانستم یعنی چه! آقا محکم ایستاده بودند. ما گریه می‌کردیم. آقا نَه اینکه بخندند و خوشحال باشند، ولی به‌گونه‌ای رفتار می‌کردند که همه اشک‌هایشان خشک شد. همه زندگی و عمرشان برای مردم ایران الگو بود. به‌حدی به ما نفوذ کردند که من هنوز عکس ایشان را نمی‌توانم درست نگاه کنم. الآن هم عکس‌شان آنجا در کتابخانه است.

 

راوی: خانم عرفاتی

بیشتر بخوانید
مهمان‌نوازی و مردم‌داری مادر شهید شاه‌آبادی
در دورانی که در قم بودم و شهید شاه‌آبادی هم آنجا حضور داشتند، مرتب شب‌های پنچ‌شنبه منزل ایشان می‌رفتم. والده‌ معظمه‌ ایشان، مرحوم یومّا خانم، که بانوی فاضله و عابده و پرهیزکاری بودند، به این جهت كه احساس می‌کردند من خجالت می‌کشم مرتب خدمت آقای شهید شاه‌آبادی باشم، قسم یاد می‌کردند که شما برای من با مهدی فرقی ندارید و شما مهدی‌ها برای من یکسان هستید. شهید شاه‌آبادی به‌خصوص نسبت به مادر علاقه‌ی خاصی داشتند. در واقع همانند یک غلام، مطیع فرمان مادر بودند و برای ایشان ارزش و احترام بسیاری قائل بودند.

 

راوی: حجت‌الاسلام مهدی قریشی

بیشتر بخوانید
کوشش برای وحدت میان نیروهای انقلابی

در آن دورانی که به نمایندگی مجلس منصوب گردید و رأی بسیار بالایی آورد، مخصوصاً در رفع مشکلات مسلمین و حل مسائل آنان کوشا بود. مردم شریف منطقه‌ رستم‌آباد، که مسجدی که ایشان در آن نماز جماعت اقامه می‌فرمودند در آنجا قرار داشت، علاقه و عشق وافری به این شهید داشتند. یکی از خدمات ارزشمندی که شهید شاه‌آبادی نسبت به جامعه‌ روحانیت مبارز و جامعه‌ی وعّاظ داشتند، متحد كردن این دو با هم بود. هدف شهید این بود که وحدتی بین جامعه‌ روجانیت مبارز و جامعه‌ وعّاظ به وجود بیاید و جلسات مشترکی هم داشته باشند.

بیشتر بخوانید

صفحه‌ها