از نگاه خانواده

ایشان برای واپسین بار در جمع رزمندگان لشکر ۲۵ کربلا سخنرانی کردند. پس از جلسۀ سخنرانی و اقامۀ نماز، رزمندگان برای عرض ارادت به ایشان روی آوردند. برای جلوگیری از فشار و ازدحام، اطرافیان از برادران خواستند که از این کار صرف نظر نمایند. ولی آنان، به واسطۀ عشق و علاقۀ بی‌پایانشان نسبت به روحانیت معظم، دست‌بردار نبودند. ایشان در جمع مسئولان پایگاه گفتند: «این‌طور نیست که آن‌ها (رزمندگان) فقط علاقه‌مند باشند که روحانیون را ببوسند؛ بلکه ما هم علاقه‌مندیم آن ها را ببوسیم. اگر رزمندگان سر ناقابل ما را بخواهند، من تقدیمشان می‌کنم و این سر در مقابل آنها ارزشی ندارد.»

بیشتر بخوانید

حجت‌الاسلام سعید شاه‌آبادی در مراسم رونمایی از تندیس شهید شاه‌آبادی، که در موزۀ عبرت ایران برگزار می‌شد، به ایراد سخنرانی کوتاهی پرداخت. در این سخنرانی به بیان گوشه‌ای از مجاهدت‌ها و تلاش‌های بی‌وففۀ پدر بزرگوارش گذشت و ضمن آن خاطرات جالبی از مبارزات آن شهید نستوه گفته شد.

با کلیک بر تصویر زیر می‌توانید سخنرانی را مشاهد کنید.

بیشتر بخوانید

بعد از سفر اول که با هم رفتیم، سفرهای بعدی مکه را با ارگان‌هایی مثل هلال احمر رفتند. آنجا همه به فکر سوغاتی و این حرف‌ها بودند. اما حاج‌آقا چند تا چاقو خریده بودند و قربانی‌های حاجی‌ها را انجام می‌دادند. همه نوع کاری انجام می‌دادند؛ از کارهای داخل کاروان گرفته تا بیرون کاروان. مثلاً آن زمان همه لباس‌هایشان را درمی‌آوردند و مردم تشخیص نمی‌دادند که کدام شخص روحانی است و کدام نیست؛ این برای شهید شاه‌آبادی مسئله بود. برای همین عبا و عمامه‌شان را می‌گذاشتند که اگر مسئله‌ای برای مردم پیش آمد یا سؤالی داشتند، بتوانند از ایشان بپرسند.

بیشتر بخوانید
فیلم مراسم رونمایی از تندیس شهید شاه‌آبادی

مراسم رونمایی از تندیس شهید آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی، روز پنج‌شنبه اول مهر ماه ۱۳۹۵ در موزۀ عبرت ایران برگزار شد. در این مراسم بیت معظم شهید، جمعی ازخانواده‌های شهدا و زندانیان سیاسی قبل از انقلاب حضور داشتند. در پایان این مراسم از تندیس آن شهید بزرگوار در سلول شخصی ایشان رونمایی شد.

بیشتر بخوانید
مراسم رونمایی از تندیس شهید شاه‌آبادی

مراسم رونمایی از تندیس شهید آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی، روز پنج‌شنبه اول مهر ماه ۱۳۹۵ در موزۀ عبرت ایران برگزار شد. در این مراسم بیت معظم شهید، جمعی ازخانواده‌های شهدا و زندانیان سیاسی قبل از انقلاب حضور داشتند. حجت‌الاسلام سعید شاه‌آبادی، فرزند شهید، سخنران دیگر این مراسم بود و خاطراتی از مبارزات و خستگی‌ناپذیری شهید شاه‌آبادی، پیش و پس از انقلاب اسلامی بیان فرمود.

بیشتر بخوانید

شهید شاه‌آبادی به اسراف نكردن مقيد بودند و مي‌گفتند بايد از تشريفات گريزان باشيم. البته اين‌ها را تحميل نمي‌كردند که پذيرشش برايمان سخت باشد، بلكه طوري آن را براي ما حلّاجي مي‌كردند كه وظيفۀ ما است و بايد در مقابل نعمت‌هاي خداوند اين‌گونه باشيم؛ يعني براي ما حقيقت را مي‌شكافتند كه خودمان مايل مي‌شديم اين كار را انجام دهيم؛ مثلاً ايشان نمي‌گفتند من پول ندارم كه زيادي خرج كنم يا نمي‌گفتند كه نمي‌توانم اسراف كنم و.... بلكه مي‌گفتند: «پول دارم و مي‌توانم انجام بدهم، ولي وظيفۀ ما اين است كه با كم‌ترين امكانات در مقابل ملتي كه اين‌طور زجر مي‌كشند زندگي كنيم.

بیشتر بخوانید

اهالی منطقۀ رستم‌آباد، یک بار پس از آزادی شهید شاه‌آبادی از زندان به خدمت ایشان می‌رسند و کسب اجازه می‌کنند تا در میدان اختیاریه جمع شوند و با کُشتن گوسفند و سلام و صلوات به استقبال ایشان بروند.

بیشتر بخوانید

زمان انقلاب حاج‌آقا خیلی تلاش می‌کردند و نسبت به رزمنده‌ها حسّاس بودند و برابرشان احساس شرم و مسئولیت می‌کردند، جوری که آدم متحیّر می‌شد. ایشان در شبانه‌روز یکی‌دو ساعت می‌خوابیدند و در خانه تلفنی همیشه در دسترس بقیه بودند. مثلاً می‌خواستیم با هم غذا بخوریم اما تلفن اجازه نمی‌داد، یک‌بند زنگ می‌زد. ‌یک بار گفتم پشتی را جلوی پریز بگذارند که دیده نشود و به بچه‌ها گفتم: «شما بروید کنار آقاجان بنشینید و سیم تلفن را خیلی آرام بکشید تا آقاجان دو تا لقمه غذا بخورند.» اما تا بچه‌ها این کار را کردند و به محض این‌که قطع شد، بلافاصله ایشان متوجه شدند چرا تلفن دیگر زنگ نزد و خودشان رفتند سروقتش.

بیشتر بخوانید

شهید آیت‌الله شاه‌آبادی در اوایل ورود به روستای فشم، وقتی سراغ مسجد محل را از اهالی می‌گیرند، مکانی متروکه را نشانشان می‌دهند. با تلاش بسیار پس از دو روز، موفق به گشودن درش می‌شوند؛ مسجدی که کف آن به‌قدری پستی و بلندی داشته که به عنوان مصلّی قابلیت استفاده نداشته. اما ایشان به همراه تنها مأمومشان، یعنی فرزندشان، تا یک ماه به‌تنهایی به مسجد می‌رفتند، در حالی که هیچ‌کس برای اقتدا به ایشان، به مسجد نمی‌آمد. ایشان در بازگشت به منزل، به خاطر احتیاط به سبب ناهمواری سطح مسجد نماز را اعاده می‌کردند. ولی رفتن به مسجد را تعطیل نمی‌کردند.

بیشتر بخوانید

حاج‌آقا دوست داشتند اسامی ائمه را روی بچه‌ها بگذاریم. اما من دوست داشتم اسم‌هایی که از بچگی در ذهنم بود را روی بچه‌ها بگذارم. ایشان هم با من مخالفت نمی‌کردند. مثلاً سعید را ایشان محمدعلی گذاشته بودند، چون اسم پدرشان محمدعلی بود. تا چند وقت هم محمدعلی بود. اما دیدم همۀ پسرها و برادرها اسم پسرشان را محمدعلی گذاشتند. گفتم: «من اصلاً نمی‌خواهم اسم بچه‌ام را محمدعلی بگذارم. می‌خواهم اسمش را عوض کنم و سعید بگذارم که از کوچکی در ذهنم بود.» ایشان هم مخالفتی نکردند.

بیشتر بخوانید

صفحه‌ها