از نگاه خانواده

تأکید شهید آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی بر نماز جماعت و وحدت مسلمانان

ایشان عازم بیت‌الله بودند یا در کشور سوریه، در جوار حضرت زینب سلام‌الله‌علیها، آن‌قدر معاشرت‌شان با برادران اهل تسنن زیاد بود که اگر ما می‌آمدیم نماز فُرادا بخوانیم، باید طوری می‌خواندیم که ایشان متوجه نشوند. من كه پسرشان هستم، گاهی نماز صبح برایم سنگین بود و سختم بود که به مسجد بروم. در دمشق، مسجد تا منزل ما فاصله زیادی داشت. گاهی می‌آمدم که در شرکت در نماز صبح زود اهمال کنم، ایشان بی‌اندازه عصبانی می‌شدند و می‌گفتند: «ما آمدیم یک کشور سنی‌نشین که وحدتمان را به دنیا اعلام بکنیم، بعد در خانه نماز بخوانیم؟!»

بیشتر بخوانید
عشق به کمک به انقلاب اسلامی

یک روز به حاج‌آقا مهدی گفتم: «برادر، شما با این‌همه مسئولیتی که دارید به­ كارها نمی­‌رسید؛ یعنی هم باید به مجلس بروید، هم به کمیته و هم در الغدیر باشید. این­‌طوری ­كه نمی­‌شود. بهتر است مقداری از بار كاری‌­تان كم كنید.» منظور تبیین مسئولیت‌پذیری شهید شاه‌آبادی است. در جوابم گفتند: «عمرم را می­‌گذارم به عشق اینکه بتوانم به این انقلاب کمک کنم.»

بیشتر بخوانید
روایت دکتر علی‌عسکری از ایستادگی و مبارزات گسترده شهید آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی

وقتی شهید منتظری متواری می‌شوند و می‌خواستند ازدست ساواک مخفی بشوند، در خانه خودش به ایشان پناه می‌دهد. تعداد دیگری از مبارزان نیز وقتی متواری می‌شدند، ایشان به آن‌ها پناه می‌دادند. برخی که می‌خواستند به فلسطین و لبنان برای آموزش نظامی بروند؛ به این‌ها کمک می‌کرد و هزینه‌های این‌ها را تأمین می‌کرد؛ آن‌ها می‌رفتند برای آموزش و برمی‌گشتند. از جمله این‌ها شهید بروجردی بود. ایشان خیاط بودند. یک روزی که صحبت شد، زمانی که می‌خواستند برای آموزش نظامی بروند، شهید شاه‌آبادی زمینه را برای ایشان فراهم کردند.

بیشتر بخوانید
تأکید شهید آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی بر برنامه پربار در جبهه‌ها

به‌جِد و خیلی مؤکداً از مسئولان جبهه و جنگ می‌خواستند وقت من را پر کنید، وقت بی‌کار برای من قرار ندهید. با ناراحتی زیاد اصرار می‌کردند کاملاً وقتم را پر کنید؛ حالا مسئولان تبلیغات جبهه و جنگ و افراد مختلفی که در این رابطه مسئولیت برنامه‌ریزی برای ایشان یا مسئولان دیگر را داشتند.

 

راوی: مسعود شاه‌آبادی

بیشتر بخوانید
اعتقاد و تشویق شهید آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی به فعالیت‌های اجتماعی زنان

ایشان معتقد بودند حتی شاید زیرساخت هدایت مردان نیز در این دوران به هدایت خانم‌ها ارتباط پیدا می‌كند. من و مادرم به تشویق ایشان در تظاهرات شركت می‌كردیم. حتی من با اینكه آن موقع دانش‌آموز بودم، در تظاهرات دانشجویی شركت می‌كردم و از طریق بستگان دانشجو باخبر می‌شدیم و با جریانات دانشجویی همگام بودیم. در تظاهرات روز سیزده آبان در دانشگاه تهران حضور داشتم و این‌ها همه با علاقه و  پیگیری شهید شاه‌آبادی همراه بود.

 

راوی: دختر شهید

بیشتر بخوانید
آشنایی عروس خانواده شهید آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی با ایشان

بنده از سن ۱۴ـ۱۵ سالگی با خانواده ایشان، شهید شاه‌آبادی، توسط دخترشان زهرا خانم آشنایی پیدا کردم. من با دختر خانمشان اول دبیرستان هم‌درس بودیم. من در مدرسه معمولی درس می‌خواندم که مدرسه‌مان اسلامی نبود و خانم زهرا شاه‌آبادی از مدرسه اسلامی آمده بودند و برای من خیلی جالب بود. تا به آن زمان با شخصی مثل ایشان آشنا نشده بودم. همه دوستانم خوب و معمولی بودند، ولی مذهبی نبودند؛ اما من یک تیپ مذهبی بودم و در یک خانواده مذهبی بزرگ شده بودم روی این حساب ایشان برای من جاذبه زیادی داشت.

بیشتر بخوانید
مبارزه علنی شهید آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی در برهه پایانی حکومت پهلوی

ایشان در سال‌ها و ماه‌های پایانی، یک مبارزه علنی و رودررو داشتند، اعلامیه چاپ می‌کردند و توزیع می‌کردند؛ در یک جلسه‌ای که روحانیان حضور داشتند، می‌خندیدند و می‌گفتند: «ما این اعلامیه‌ها را پخش کرده‌ایم.» در آن زمان اعلامیه یک پدیده خیلی خطرناکی بود که اگر می‌گرفتند، برای آن شخص ماه‌ها و سال‌ها زندان می‌بریدند؛ می‌گفتند: «من یک جایی این اعلامیه‌ها را توزیع کرده‌ام؛ برخی از افراد این اعلامیه‌ها را برمی‌داشتند و دستشان به اعلامیه می‌خورد، و این خودش یک قدم برای ما بود.»

 

راوی: داماد شهید - عبدالعلی علی‌عسکری

بیشتر بخوانید
روایت مسعود شاه‌آبادی از سفر شهادت پدر، شهید آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی

آن روز، پنجم اردیبهشت سال ۶۳، روز پنج‌شنبه‌ای بود که بنا بود آقاجون بعد از نماز مغرب و عشا، در آخرین سنگر خط مقدم جبهه سخنرانی و دعای کمیل داشته باشند. قبل از اینکه بخواهیم به آن مجلس برسیم، خود عصر بود که مسیری را در جزیرۀ جنوبی مجنون باید می‌رفتیم. نیزارهای بلند و طویلی بود که به اتفاق جناب حاج آقای چمران، آقای تاتاری نمایندۀ زاهدان، حاج‌آقای ودادی، جناب آقای تقوی و کلاً دوازده نفر بودیم که  این مسیر را می‌رفتیم.

بیشتر بخوانید
رفتار انقلابی آیت‌الله نصرالله شاه‌آبادی در برخورد با مأموران زندان شهید آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی

یادم است در سفری که از نجف اشرف برمی‌‌گشتیم اینجا بودم و مدتی بود ممنوع‌‌الخروج شده بودیم. من هم ممنوع‌‌الخروج شدم. سال ۵۷ بود که رفع ممنوعیت من را اعلام کردند و ارفاقی کردند. در آن زمان آقا سعید، آقازاده اخوی شهید ما را  گرفته بودند و در زندان بود. این ارفاق در حق آقایان روحانیان ممنوع‌‌الخروجی، از جمله شهید محلاتی و چند نفر دیگر از آقایان و ما، باعث رفع ممنوعیت شد و ما رفتیم به مکه و عمره را به جا آوردیم. موقع برگشتن در روزنامه‌‌ها در هواپیما دیدم که بله، آقا سعید آزاد شده ولی پدرش که مرحوم شهید باشد را گرفته‌‌اند.

بیشتر بخوانید
روایت آیت‌الله نصرالله شاه‌آبادی از سیر زندگی شهید آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی

در رابطه با مرحوم اخوی، آقای حجت‌الاسلام والمسلمین شیخ مهدی اعلی الله مقامه الشریف، باید بگویم  ما سه برادر بودیم که در فاصله چهار ماه خداوند سبحان به مرحوم پدر ما عنایت فرمود. مرحوم شهید حدوداً چهل روز از من کوچک‌تر بود. اخوی دیگرمان، حاج آقا روح‌الله حدوداً سه ماه از من بزرگ‌تر هستند. در سال ۱۳۵۰ قمری، من در ۲۸ شعبان به دنیا آمدم. مرحوم شهید تقریبا در۷ یا ۸ شوال همان سال ۵۰ و آقا روح‌الله حدوداً در ماه رجب یا در جمادی‌الاولی متولد شد.

بیشتر بخوانید

صفحه‌ها