از نگاه خانواده

وابستگی اعضای خانواده به شهید شاه‌آبادی

شهادت ایشان شبیه یک زلزله برای خانوادۀ ما بود، یک تکان عجیبی خوردیم و من نمی‌توانم با آثار دنیایی تعبیر کنم. یک قیامت عُظمایی برپا شد وقتی که ایشان شهید شدند. عجیب ما احساس کردیم درست است که آدم باید تکیه‌گاهش خدا باشد، اما ما تکیه‌گاهمان را از دست دادیم. خیلی به ایشان وابسته بودیم از همه جهات. من خودم کوچک‌ترین مشورت‌های جزئی را به ایشان می‌گفتم و مشاور اصلی خانوادگی بودند. همسرشان، آقازاده‌هایشان، دختر خانم‌شان، همه از نظر مشورتی، ما فقط ایشان را قبول داشتیم.

بیشتر بخوانید
تربیت دینی و درسی فرزند در تبعید

زمانی كه ایشان را به بانه تبعید كردند، بعد از رفتن ایشان به بانه، تصور می‌كنم حدود یك ماه بعد من با خانواده خدمت ایشان رسیدیم. قرار شد كه من منزل پدرم در بانه بمانم و بقیه برگردند. یعنی مدتی من با ایشان در بانه تنها بودیم، حدود بیش از یك ماه. در مدت برخوردهای ایشان با توجه به اینكه من تنها فردی بودم كه هم‌خانۀ ایشان بودم، برخوردهای پدر بسیار به‌یادماندنی، محبت‌آمیز و دلنشین و از طرفی سازنده و رشددهنده بود. بسیار تلاش می‌كردند. هرچند خیلی كار داشتند، خیلی با اهل تسنن ارتباط داشتند. ارتباط‌شان وقت‌گیر بود و تا نیمه‌های شب، شاید تا صبح با افراد ارتباط داشتند.

بیشتر بخوانید
تسلط ذهنی و روانی شهید آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی در خواب

به هر حال ما موفق شدیم بعد از اینکه ایشان از تبعید برگشتند، کلاس‌مان را شروع کنیم. خیلی خسته بودند. سر کلاس اول می‌گفتند شما بخوانید. خواندن درس به این نحو بود که اول باید متن را می‌خواندیم، بعد ایشان توضیح متن را می‌دادند. در حالی که می‌خواستیم متن را بخوانیم، وسط متن خواب‌شان می‌برد. خیلی جالب بود. اگر ما اشتباهی می‌کردیم، در همان خواب فوراً بلند می‌شدند و ایراد عربی ما را حتی در خواب می‌گرفتند. تمام راستی‌ها و درستی‌ها ملکه ذهن‌شان بود و نمی‌گذاشتند هیچ ایراد و چیزی از زیر نظرشان بگذرد.

 

راوی: خانم خسروی – عروس شهید

بیشتر بخوانید
ماجرای ازدواج دختر شهید آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی

حقیقتاٌ اولین جایی بود كه خواستگاری می‌رفتم و غیر از ایشان به هیچ كس دیگری مراجعه نكرده بودم و موردی در ذهنم نبود. اصولاٌ با  اینكه ما سالیان قبل از انقلاب و بعد از انقلاب با ایشان ارتباط داشتیم، من حقیقتاٌ هیچ اطلاعی نداشتم كه ایشان دختری دارند یا ندارند. یك روز كه ما در لانه جاسوسی بودیم (چون من از آن دانشجوهایی بودم كه در لانه جاسوسی بودند) وقتی امام ناراحتی قلبی پیدا كردند و در محلی در بالای تجریش اقامت فرمودند، بنا شد كه در آن منزل در قالب یك جمعی مراجعه كنند و برای ایشان دعا كنند. من هم آنجا رفتم و به طور اتفاقی ایشان را آنجا زیارت كردیم.

بیشتر بخوانید
گرایش به علم و مبارزه بر اساس تأثیرها و آموزش‌های پدر و امام خمینی

حضرت ابوی از علاقه‌­مندان به مبارزه بودند، چون موقعیت پدرم از نظر علمی یک مسئله است و از نظر مبارزاتی هم نمونه‌‌­ای است که در زمان خودش وجود نداشت. اگر مثلاً مرحوم آیت‌‌الله کاشانی مبارزاتی با دستگاه داشت، بیشتر، شخصیتی سیاسی داشت تا علمی و آن مبارزات، بیشتر از روی جنبه‌­های سیاسی انجام می­شد. اما متأسفانه به جنبه‌­های مبارزاتی پدر ما، آن‌‌چنان که باید و شاید، پرداخته نشده است. در آن برهه، حاج‌‌آقا مهدی به قم مشرف می‌­شوند و از محضر دانشمندانی که آنجا بودند بهره­‌مند می­گردند. دیگر در آن اواخر بود كه متصل به حضرت امام خمینی (ره) می‌­شوند و از درس ایشان هم استفاده می‌­کنند.

بیشتر بخوانید
ثبات اخلاقی و رفتاری با وقوع انقلاب

بعد از پیروزی انقلاب و اوایل برقراری نظام جمهوری اسلامی، من كه تازه دخترم ازدواج كرده بود، یك روز جمعه گفتم: «برادر جان، از نماز جمعه به منزل ما تشریف بیاورید.» ایشان گفتند: «من به شرطی می‌­آیم که شما فقط عدس‌پلو بپزید.» من هم دوست داشتم از مهمانانم و عزیزانم پذیرایی خوبی کنم، ولی گفتم ممکن است ایشان ناراحت شوند، چون اخلاق‌­شان را می­دانستم. به همین خاطر برای سفره فقط همان عدس‌پلو و ماست و سبزی و سوپ را درست کردم. حاج آقا مهدی با خانواده اینجا آمدند.

بیشتر بخوانید
ویژه بودن در خانواده و مشتاق مهمان بودن شهید شاه‌آبادی

خانواده شوهرم خیلی ساده و بی‌آلایش و خوش‌قلب و خوش‌فکر بودند. الآن هروقت آن‌ها را می‌بینم دلم شاد می‌شود و فکر می‌کنم خواهر ایشان خواهر خودم هستند. خیلی ساده و بی‌تشریفات و بدون هيچ تجملاتی هستند. کلاً خانوادۀ ایشان یک خانواده روحانی حقیقی بودند؛ خیلی ساده و مهمان‌دوست. و ایشان از بقیه افراد خانواده سر بودند. در زندگی و هر جایی که من می‌رفتم می‌دیدم که ایشان جایگاه بالایی دارند.

بیشتر بخوانید
فعالیت فراوان شهید شاه‌آبادی جبران‌کننده نقص‌ها

گاه‌گاهی که ایشان فرصت می‌­کردند، از کمیته نیاوران می­‌آمدند و به ما سر می‌­زدند. اخوی فردي بسيار قاطع بودند. در این مدت هم سمت‌­های مختلف داشتند؛ از جمله، نماینده مردم تهران در مجلس شوراي اسلامي شدند، در شورای عالی کمیته انقلاب اسلامي با آقای مهدوي کنی همكاري مي­‌كردند و جزء هسته اولیه جامعه روحانیت مبارز هم بودند. بعد از شهادت اخوي، آقای ناطق نوري به من گفتند که جایگزینی برای شهيد شاه‌آبادي نداریم. رابطه ما پس از شهادت ایشان، تقریباً با آن قسمتی که شهيد مرتبط بودند قطع شده.

بیشتر بخوانید
اهمیت دانش‌اندوزی و معرفت‌جویی در نزد شهید شاه‌آبادی

شهید شاه‌آبادی برای مادرم احترام زیادی به‌خصوص از جهت سیادت قائل بودند و از ابتدای زندگی و در شرایط ضمن عقد، طرفین تقاضای ادامه تحصیل و تلاش‌های علمی را داشتند. تلاش‌های پدرم برای كاركردن علمی با مادرم بیشتر بود. مادرم می‌گوید در اوایل زندگی آقاجان برایشان كلاس عربی می‌گذاشتند و بعدها که فراز و نشیب زندگی و بچه‌داری و عدم حضور پدر پیش آمد، این كلاس‌ها خیلی طول كشیده بود، اما هیچ‌وقت جریان آموزشی پدر برای مادر متوقف نشد و از كنارش ساده نگذشتند.

بیشتر بخوانید
مبارزه بی‌امان با رژیم ستمگر و وابسته

وقتی شهید منتظری متواری می‌شوند و می‌خواستند ازدست ساواک مخفی بشوند، در خانه خودش به ایشان پناه می‌دهد و به تعداد دیگری از مبارزان وقتی متواری می‌شدند ایشان به آن‌ها پناه می‌دادند. برخی که می‌خواستند به فلسطین و لبنان برای آموزش نظامی بروند، به این‌ها کمک می‌کرد و هزینه‌های این‌ها را تأمین می‌کرد. آن‌ها می‌رفتند برای آموزش و برمی‌گشتند. از جمله این‌ها شهید بروجردی بود. ایشان خیاط بودند. زمانی که می‌خواستند برای آموزش نظامی بروند، شهید شاه‌آبادی زمینه را برای ایشان فراهم کردند.

بیشتر بخوانید

صفحه‌ها

مطالب مرتبط

شهید شاه‌آبادی در بیان فرزندش حمید شاه‌آبادی
چهارشنبه, ۰۴ مرداد ۱۳۹۶