ازدواج ساده

توصیه امام خمینی هنگام خواندن خطبه عقد دختر شهید شاه‌آبادی

ایشان بعد از چند روز از خواستگاری به من زنگ زدند و گفتند: «علی آقا! فردا می‌خواهیم خدمت امام برویم. دو تا قرآن بخرید و بیاورید. قرآن‌ها را هم ارزان بخرید. قرآنی كه بتوانید استفاده كنید، نه قرآنی كه كتابش لوكس باشد و در طاقچه بگذارید.» این جزء مهریه بود. من از روبروی دانشگاه تهران قرآن را خریدم و به منزل آمدم. صبح قرار بود خدمت امام برویم. ایشان خودشان انسان ساده‌زیستی بودند (رحمت‌الله‌علیه) و ما را هم به سادگی دعوت می‌كردند.

بیشتر بخوانید
ماجرای ازدواج دختر شهید آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی

حقیقتاٌ اولین جایی بود كه خواستگاری می‌رفتم و غیر از ایشان به هیچ كس دیگری مراجعه نكرده بودم و موردی در ذهنم نبود. اصولاٌ با  اینكه ما سالیان قبل از انقلاب و بعد از انقلاب با ایشان ارتباط داشتیم، من حقیقتاٌ هیچ اطلاعی نداشتم كه ایشان دختری دارند یا ندارند. یك روز كه ما در لانه جاسوسی بودیم (چون من از آن دانشجوهایی بودم كه در لانه جاسوسی بودند) وقتی امام ناراحتی قلبی پیدا كردند و در محلی در بالای تجریش اقامت فرمودند، بنا شد كه در آن منزل در قالب یك جمعی مراجعه كنند و برای ایشان دعا كنند. من هم آنجا رفتم و به طور اتفاقی ایشان را آنجا زیارت كردیم.

بیشتر بخوانید
ازدواج در 27سالگی؛ 27 سال زندگی مشترک

شهید شاه‌آبادی بر خلاف بسیاری از روحانیون خیلی زود اردواج نکرد. شاید درگیری‌های سیاسی او که باعث شد وقتی که حتی خیلی جوان بود زندان را نیز تجربه کند، سبب شد تا ۲۷سالگی ازدواج نکند و بیش از هر چیز بخواند و مبارزه کند.

او برای ازدواج دختری را برگزید که خون انقلابی‌گری را از پدر بزرگوارش به ارث برده بود. دختری از نوادگان میرزای شیرازی، فرزند حجت‌الاسلام سید عبدالمطلب شیرازی. «صفیه- عزت السادات- آیت‌الله‌زادۀ شیرازی» متولد نجف است، اما پس از گذراندن تحصیلات ابتدایی و آموزش علوم قرآنی، همراه خانواده‌اش به ایران مهاجرت کرده بود. خودش می‌گوید:

بیشتر بخوانید
سفر آخر

ویژه‌نامۀ بزرگداشت شهادت شهید آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی، سفر آخر، به ذکر گوشه‌ای از فعالیت‌ها و زندگی ایشان پرداخته است. این مجموعه شامل زندگی‌نامه، خاطرات خانواده، دوستان و نظرات چهره‌های انقلاب دربارۀ حیات سراسر عبادت و خدمت و فعالیت این شهید بزرگوار است. این ویژه‌نامه به همت روزنامۀ همشهری و با قلمی جذاب و دلنشین در ۱۶ صفحۀ رنگی به همراه تصاویری از شهید شاه‌آبادی فرهم آمده است. برای مشاهدۀ این ویژه‌نامه می‌توانید از لینک زیر استاده کنید.

بیشتر بخوانید

شهید شاه‌‌آبادي‌ در سال‌ ۱۳۳۶، در ۲۷سالگي‌، زماني كه دورۀ ده‌­سالۀ سطح‌ را به‌ اتمام‌ رساند و دو سال‌ از دورۀ خارج فقه و اصول را نيز پشت‌ سر گذاشت، تصميم‌ به‌ ازدواج‌ مي‌‌گيرد و با بيت‌ مرحوم‌ آيت‌‌الله‌‌العظمي‌ ميرزاي‌ شيرازي‌ بزرگ، كه‌ خانوادۀ علم‌ و فضيلت‌ و جهاد است‌، وصلت‌ مي‌کند.

بیشتر بخوانید

·        لبيک ندای حق:

ما ملت ایران، برترين و شايسته‌ترين ملتی هستیم كه ندای حق را لبیک گفتیم. و امروز، واقعاً از همان روزهايی است كه ترک اولی برای انسان‌ها جایز و توجیه‌پذیر نیست. چرا وقتی انسان می‌تواند كار زيبايی بكند، تعلل می‌­ورزد؟ همۀ ما نيازمند زيبايی­‌های معنوی هستیم. مردم همۀ جهان، حتی مستضعفينی که حداقل معلومات علمی و دینی را دارند و از نظر استعداد فکری آن­قدر درک ندارند كه درد فقر معنویت را حس كنند، به این قداست‌­ها وزیبایی‌­های معنوی رفتاری نیازمندند.

بیشتر بخوانید
سخنرانی شهید شاه‌آبادی

·        جايگاه ارزش‌های انسانی و دينی:

در جدال با مسئلۀ خدا بودن يا مثل خدا بودن، اصل ارزشمند اطاعت مطرح است. و نگرش به حركت انسان، و اینكه چگونه می‌توان زندگی را با همۀ جوانبش، اعم از انسان و لذات پست و زودگذر دنيوی و لذات جاویدان اخروی، مورد ارزیابی قرار داد، خود تفسيری از زندگی است.

بیشتر بخوانید
سخنرانی شهید شاه‌آبادی به مناسبت میلاد پیامبر اکرم (صلوات‌الله‌علیه‌وآله)

·        راهگشای درک حقيقت

ما اگر عقيده و حركات خود را به سمت خدا جهت‌گيری کنیم، متوجه می‌شويم كه لطف خدا در همۀ لحظات، خصوصاً لحظاتی كه دچار مشكل می‌شویم، موجب تسکین وتقویت روحی ما می‌شود. خداوند باری‌تعالی، ممکن است در بسیاری از موارد عنایات کریمۀ خود را در دل‌های شکسته‌ای که با کمترین معلومات دینی و تحصیلات علمی، دارای باطنی صیقلی شده و نورانی باشند قرار دهد. و نیز این عنایات خاصه را می‌توان با تهذیب نفس و تأمل عمیق در اسرار خلقت کسب کرد و محرم این وادی عظیم الهی گشت.

بیشتر بخوانید
عقد بدون تشريفات، چشم‌پوشی از سهم امام

زماني كه آقای شاه آبادی برای خواستگاری از من به منزل ما تشريف آوردند، پدرم با اين‌كه آدم سختگيری در انتخاب همسربرای من بودند، بي‌معطّلی جواب مثبت دادند. بار اول كه حاج‌آقا را را ديدم واقعاً خلوصشان مرا جذب كرد و در دل من جای گرفتند. شبی كه ايشان برای خواستگاری تشريف آوردند، صحبت‌ها را كردند و روز بعد گفتند: «برادر من، حاج آقا نصرالله مي‌خواهند به نجف مشرف شوند و می‌خواهم زودتر عقد كنم.» پدر من يك ماه جواب ندادند. وقتی كه آمدند آقای شاه آبادی گفتند: «ما فردا نه، پس‌فردا مي‌خواهيم عقد كنيم.» و پدرم قبول كردند.

بیشتر بخوانید